X
تبلیغات
تنین

 خواهر زن نامحرم است منتها همه جوانب مسله در ایه قران ذکر نشده زیرا در ایه فقظ هدف می خواهد زنانی را که ازدواج با انها حرام است را بیان کند اما این که کدام یک از انها تمام احکام محرمیت را دارد و کدام ندارد این از روایات اسفاده می شود انچه در قران در سوره بقره ایه 23 امده و با این جمله شروع می شود این است حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم تا انجا که می فرماید و ان تجمعوا بین الا ختین یعنی زنانی که ازدواج با انها بر شما حرام است عبارتند از مادران دختران و ..... تا می رسد به این جا که می فرماید و نیز ازدواج با دو خواهر در یک زمان حرام است یعنی مثلا اگر شما با خانمی ازدواج کردید تا وقتی او را طلاق نداده اید و یا فوت نکرده نمی توانید با خواهر ان زن ازدواج نمایید اما بدان معنا نیست که همان گونه که نگاه محرمانه به مادر و خواهر و سایر محارم حلال است نگاه به خواهر زن نیز حلال باشد زیرا خواهر زن تا وقتی از طریق ازدواج محرم نشود حکم زنان اجنبی را دارد تکته ای که به طور کلی در فهم ایات قران باید دقت کنید این است که خیلی از ترجمه هایی که برای قران شده معنای صحیح از ان فهمیده نمی شود و در بعض موارد کاملا غلط است لذا برای فهم صحیح ایات سعی کنید به تفسیر مانند تفسیر نمونه مراجعه کنید برای اطلاع بیشتر می توانید مطالب ذیل را مطالعه فرمایید
در ابتدا باید گفت که محارم سه دسته اند :
الف) محارم نسبی که از راه خویشاوندی طبیعی به وجود می آید مثل مادر، خواهر، برادر، برادر زاده و خواهر زاده و دایی، عمو، عمه، خاله.
ب) محارم سببی که از راه ازدواج پدید می آید مانند همسر، مادر زن، پدر شوهر.
ج) محارم رضاعی که از راه شیر خوردن به وجود می آید.
بر اساس آیات قرآن حکم ازدواج بیان شده است. و کسانی که محرم هستند و یا به نحوی ازدواج با آنان حرام است را قرآن بر شمرده است. مثلا در ایه 23 نساء می فرماید: A}«حرمت علیکم امهاتکم ... و أن تجمعوا بین الأختین الا ما قد سلف ان الله کان غفورا رحیما»{A (نکاح) مادرانتان ... بر شما حرام شده است و نیز جمع دو خواهر با همدیگر _مگر آنچه که در گذشته رخ داده باشد که خداوند آمرزنده مهربان است. آنچه که از قرآن، روایات و فقه فهمیده می شود این است که علت تحریم ازدواج فقط رابطه نسبی یا سببی و رضاعی نیست مثلا زنی که در عده است اگر مردی او را عقد نماید و یا رابطه جنسی با او پیدا کند، آن زن بر این مرد حرام ابدی می شود. همانگونه که مشاهده می شود علت تحریم، تنها محرمیت و عدم آن نیست بلکه علاوه بر محرمیت امور دیگری نیز وجود دارد. به هر حال اینکه قرآن می فرماید جمع بین دو خواهر حرام است دلیل بر محرم بودن خواهر زن با شوهر خواهر (داماد) نیست. قرآن در مورد مادر، خواهر، دختر و ... نکاح با آنان را حرام شمرده است اما در مورد دو خواهر فرمود جمع دو خواهر حرام است. لذا ازدواج با دو خواهر مطلقا حرام نیست کما اینکه در فقه هم به این مطلب پرداخته شده است که اگر همسر کسی بمیرد یا طلاق گرفته باشد، آن مرد می تواند باخواهر آن زن ازدواج نماید (و حرام هم نیست) بنابراین جمع بین دو خواهر حرام است و این حرمت بمعنای محرم بودن خواهر زن با انسان نیست چه آنکه اگر چنین بود بعد از مرگ یا طلاق زن، انسان نمی توانست با خواهر آن زن ازدواج نماید. و این نکته هم در خور دقت است که منظور از حرام بودن در آیه بمعنای محرمیت نیست بلکه منظور صراحت در حرمت جمع دارد. بر فرض هم که کسی با (وجود صراحت های آیات و روایات و فقه) در محرمیت و عدم محرمیت خواهر زن شک داشته باشد، اصل بر نامحرم بودن است و رابطه محرمیت برقرار کردن با خواهر زن، حرام خواهد بود. نکته دیگر اینکه قبل از ظهور اسلام ازدواج با دو خواهر بصورت همزمان جایز بوده است که آیه ضمن تحریم جمع بین دو خواهر، ازدواج های انجام شده قبل از نزول حکم مزبور را نیز باطل شمرده اما مجازاتی بر آن ذکر نکرده است (زیرا فعل قبل از نزول حکم بوده است).

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:57  توسط م ج  | 

تحریم ازدواچ با محارم سوره آل عمران
موضوع:
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 12:47

تحریم ازدواج با محارم 

دراین آیه به محارم یعنی زنانی که ازدواج با انها ممنوع است اشاره شده است وبراساس ان محرمیت از سه راه ممکن است پیداشود۱. ولادتی که ازان تعبیر به ارتبات نسبی میشود ۲.ازطریق ازدواج که به ان ارتباط سببی میگویند ۳.اذطریق شیرخوارگی که به ان ارتباط رضاعی گفته میشود

نخست اشاره به محارم نسبی که هفت دسته هستند کرده ومیفرماید مادرانتان شما دخترانتان عمهاوخالهایتاان ودختران برادر ودختران خواهرنتان برشما حرام شده است

دسته دوم به محارم رضاعی اشاره کرده میفرماید مادرانی که شمارا شیر میدهند وخواهران رضاعی برشما حرامند گرچه قران دراین قسمت ایه تنها به دو دسته یعنی خواهران ومادران رضاعی اشاره کرده است ولی طبق روایات فراوانی که دردست است محارم رضاعی منحصر به اینها نیستند بلکه طبق حدیث معروفی از پیامبر اکرم (ص)تمام کسانی که ازنظر ارتباط نسبی حرامند ازنظر شیرخوارگی نیز حرام میشوند البته مقدارشیرخوارگی تاثیری در محرمیت میکند وهمچنین شرایط وکیفیت ان ریزکاریهای فراوان دارد که درکتابهای فقهی امده است

دسته سوم ازمحارمی اشاره کرده وانها راتحت چند عنوان بیان میکند میفرماید ۱.مادران همسرانتان :یعنی به مجرد این که زنی به ازدواج مردی درامده وصیغه عقد جاری گشت مادراو ومادرمادران او هرچه بالاترروند براو حرام ابدی میشوند ۲.ودختران همسرانتان که در امان شما قراردارند به شرط اینکه باان همسر امیزش جنسی کرده باشید یعنی تنها باعقد شرعی یک زن دختران او که ازشوهردیگری بوده اندبر این شوهر حرام نمیشوند بلکه مشروط براین است که علاوه برعقد شرعی با آن زن هم بستر هم شده باشد وهمچنین آیه می گوید اینها در واقع همچون دختران خود شما هستند آیا کسی با دختر خود ازدواج می کند انتخاب عنوان "ربائب"که جمع "ربیه"به معنی ترتیب شده است نیز به همین جهت می باشد واگر با آنها آمیزش جنسی نداشتید دخترانتان بر شما حرام نیستند۳.وهمسران  فرزندانتان که از نسل شما هستندوبه تعبیر "من اصلا بکم"فرزندانی که از نسل شما باشند براین است که روی یکی از رسوم غلط دوران جاهلیت خط بطلان کشیده شود زیرا در آن زمان معمول بود افرادی را با عنوان فرزند خود انتخاب می کردند کسی کهفرزند شخص دیگری بود به نام فرزند خود می خواندند وفرزند خوانده شامل احکام فرزند حقیقی بود به همین دلیل یا همسران فرزند خوانده خود ازدواج نمی کردند ۴.ونیز حرام شده است برای شما جمع در میان دو خواهر یعنی ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نیست بنابر این اگر با دو خواهر یا بیشتر در زمان های مختلف وبعد از جدایی از خواهر قبلی انجام گیرد مانعی ندارد واز آنجا که در زمان جاهلیت جمع میان دو خواهر رایج بود وافرادی مر تکب چنین ازدواج هایی شده بودند قرآن بعد از جمله فوق می گوید مگر آنچه در زمان گذشته واقع شده واین حکم برای کسانی که قبل از نزول این قانون چنین ازدواج انجام دادند کیفر ومجازاتی ندارند اگر چه اکنون باید یکی از آن دو را انتخاب کرده ودیگری را رها کند در پایان آیه می فرماید خداوند آمرزنده ومهربان است شاید رمز این که اسلام از چنین ازدواجی جلو گیری کرده این باشد که دو خواهر به حکم نسب وپیوند طبیعی نیس به یکدیگر علاقه شدیدی دارند ولی به هنگامی که رقیب هم شوند به این ترتیب یک نوع تضاد عاطفی در وجود آنها پیدا می شود که برای زندگی آن ها زیان بار است زیرا دائماْانگیزه محبت وانگیزه رقابت در وجود آنهادر حال کشمکش  ومبارزه اند وبعضی از مفسران احتمال داده اند جمله به تمام محارمی که در این آیه به آن اشاره شده برمی گردد یعنی اگر قبل از نزول این آیه اقدام به ازدواج با یکی از محارم فوق طبق قوانین متدوال آن زمان کرده باشی حکم تحریم شامل آن ازدواج ها نمی شود وفرزندان آن ها فرزندان مشروع خواهندبود.البته پس از نزول این آیه لازم بوده فوراْجدا شوندپایان آیه یعنی جمله "ان الله کان غفوراْرحیماْ"نیز متناسب با این معنی می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:55  توسط م ج  | 

حدود حجاب اسلامی برای بانوان از نظر قرآن کریم تا چه حد است؟

حدود حجاب اسلامی برای بانوان از نظر قرآن کریم تا چه حد است؟

برخی از سوره ها و آیات مربوط به حجاب عبارتند از: ۱٫ سوره نور، آیات ۳۰، ۳۱، ۳۳ و ۶۰; ۲٫ سوره احزاب،، آیات ۳۵، ۵۳، ۵۵، و ۵۹٫ از نظر شرع اسلام زن باید بدن و موی خود را از مرد نامحرم بپوشاند; ولی پوشاندن صورت و دست ها از مچ به پایین واجب نیست.[۱] حکم پوشش در مکان هایی که درمعرض دید نامحرم است باید اجرا شود; فرقی نمی کند که نامحرم در منزل یا غیر منزل باشد; حتّی در مورد افراد نامحرمی که همیشه با انسان ارتباط دارند، این حکم و امثال آن جاری است.

در مورد حجاب واجب، کافی است که زن به هر وسیله ای که می تواند خود را بپوشاند و لباس خاصّی شرط نیست; ولی پوشیدن لباس های تنگ و چسبان و همچنین لباس های زینتی اشکال دارد.[۲]

خداوند متعال در سوره نور آیه ۳۱ خطاب به زنان مؤمن می فرماید که وظیفه دارند زینت هایی را که معمولا پنهان است، در نزد نامحرمان بپوشانند.

(وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَـرِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَآئِهِنَّ …; (نور، ۳۱)

و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را ]از نگاه هوس آلود[ فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است، آشکار ننمایند و ]اطراف [روسری های خود را بر سینه خود افکنند ]تا گردن و سینه با آن پوشانده شود[ و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان و ...). اگر چه مهم، رعایت حجاب است و پوشیدن چادر، الزامی ندارد، ولی چادر، بهترین نوع حجاب و نشانه ملی زنان جامعه ایرانی است. مانتو و مانند آن، اگر چه با شرایطی مناسب است، اما چون سبب نمایان شدن اندام و برجستگی های بدن زن می شود، ممکن است منشأ تحریک و فساد باشد. عقل انسان بین خوب و خوب تر، قطعاً خوب تر را انتخاب می کند; بنابراین، چادر عاقلانه تر و بهتر است.[۳]

[۱]. توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۴۱۷، مسئله ۲۴۳۵، دفتر انتشارات اسلامی.

[۲]. همان، ص ۴۲۱٫

[۳]. تفسیر نمونه، آیة الله مکارم شیرازی، ج ۱۴، ص ۴۳۴ـ۴۴۸، دارالکتب الاسلامیة / آن چه باید یک زن بداند، اسدالله محمدی نیا، ص ۱۶۳ـ۱۶۴، دفتر تبلیغات اسلامی.

منبع : پایگاه پرسمان قرانی

نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین ۱۳۸۹ساعت ۱۳:۱۸ توسط سمانه| نظر بدهید |

آیا حجاب برتر یعنی چادر ؟

آیا در قرآن آیه ای وجود دارد که بر چادر به عنوان حجاب برتر دلالت کند؟

در پاسخ باید گفت: در آیه ۳۱ از سوره نور، خداوند به زنان مسلمان دستور می دهد که پوششهای خود را بر روی گریبان هایشان بیاندازند.[۱] خمر که در این آیه آمده است به معنای (لباسی است که زن با آن، سر و سینه خودش را بپوشاند)[۲]. که ظاهرا چیزی شبیه مقنعه یا بزرگتر از آن است.

در آیه ۳۳ سور احزاب خداوند نیز می فرماید:

( اى پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسبتر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است.)[۳]

براى جلباب که در این آیه آمده است، دو معنا ذکر شده است:

۱- پوششى که سر و گردن و بالاتنه را مىپوشاند (مقنعه).

۲- چیزى که تمام بدن را بپوشاند (چادر).[۴]

اگر کسى بتواند به شکل صحیح از چادر استفاده کند، مسلماً چادر حجاب برتر است زیرا حکمتهاى حجاب در چادر بیشتر یافت مىشود، گرچه پوشیدن چادر واجب نیست. حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نیست، بلکه هر لباسى که غیر از وجه و کفین (دستها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحریک و جلب توجه نامحرم نگردد کافى است ولى باید توجه داشت که همان طور که بقیه واجبات داراى مراتب مختلفى مىباشند حجاب نیز داراى مراتب خوب، متوسط و خوبتر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مىگردد.

_________________

[۱] وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِن.

[۲] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص ۱۲۷٫

[۳] یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ.

[۴] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص ۲۷۲٫

منبع : سایت تبیان

نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۸۸ساعت ۲۱:۲۵ توسط سمانه| آرشیو نظرات |

آیا لزوم پوشش بانوان درقرآن مطرح شده؟

بله,اتفاقابحث لزوم پوشش بانوان ازمواردی است که باصراحت وروشنی درقرآن آمده است.

دردوموردمساله پوشش درقرآن مطرح شده : یکی درسوره ی نور,آیات ۳۰و۳۱ودیگری درسوره ی احزاب آیه ی ۵۹٫

البته براهمیت عفت وپاکدامنی وحفظ حرمت اجتماع ,به طرق مختلف ومکرردرقرآن تاکیداست اماکیفیت پوشش بانوان دردومورد به روشنی بیان شده است.من مضمون آیات ۳۰و۳۱سوره نوررابه طورخلاصه برایت می نویسم ولی خودت می توانی به تفاسیرمراجعه کن وبیشتر درمورداین آیات مطالعه کنی دراین آیات این نکته هامطرح شده:

الف- تذکربه مردان درباب پرهیزازیگاه حرام ورعایت پاکدامنی

ب- تذکربه زنان درباب پرهیزازنگاه حرام ورعایت پاکدامنی

ج-نهی زنان ازآشکارنمودن زینتها

د-پوشاندن گردن وسینه باروسری یامقنعه

ه-ذکرموارداستثناازحکم پوشش

و-پرهیزازخودنمایی وجلب توجه نامحرمان

ازاین نکات آنچه بیشترمربوط به بحث ماست نکات سوم وچهارم است برای همین به بررسی بیشتراین دونکته می پردازیم .

نهی زنان ازآشکارنمودن زینت

دربخشی ازآیه می خوانیم :ولایبدین زینتهن الاماظهرمنها یعنی نبایدزنان زینتهای خودراآشکارنمایند جزآن مقدارکه طبیعتاظاهراست واژه زینت درلغت به معنی چیزی است که موجب آراستگی است.درکهنترین متون لغوی می خوانیم که الزین نقیض الشین…الزین جامع لکل ما یتزین به زیبایی نقیض زشتی است…وزینت آنچه رابه واسطه آن آراستگی برآیددربرآید.

پس درحقیقت زینت عبارت است ازنیکویی درهرچیزی ,خواه عرضی باشدیاذاتی .

بنابراین زینت در زن هر چیزی است که در شمار زیبایی ها و آراستگی ها و نیکویی ها آید.

بنابراین می توانیم زینت ها را چنین تقسیم بندی کنیم:

زینت ۱-طبیعی: مانند موی سر ۲-مصنوعی: رنگ, مانند آنچه با لوازم آرایشی بر روی صورت انجام می شود.

لباس, مانند برخی روسری ها که رنگ و نقش جالب توجه و تحریک کننده دارد.

زیور, مانند النگو و گردنبند

اکنون که مفهوم زینت روشن شد باز هم آیه شریفه را مرور می کنیم . آنان نباید زینت خود را آشکار سازند

با توجه به مصادیق زینت و مثالهایی که زدم بروشنی از آیه شریفه استفاده می شود که خداوند اجازه نداده است زینت زن یعنی موی سر او آرایش صورت لباس مهیج و زیورآلات او برای نامحرمان آشکار باشد اما در ادامه ی آیه می فرماید الا ما ظهر منها جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است.

که این استثناء با توجه به نکاتی که در روایات ما و نیز تفاسیر بعضی از عالمان دینی آمده است شامل گردی صورت (مقداری که در وضو شسته می شود) و دست ها از مچ تا سر انگشتان می شود. این از زینت های طبیعی اما از زینت های مصنوعی هم چیزهایی نظیر حلقه ازدواج که هدف از داشتن آن اعلام تاهل و ازدواج است و به قصد جلب توجه نامحرمان نیست از قاعده ی پوشیدگی مستثنی شده پس غیر از این قسمت ها بقیه بدن و زینت ها را باید از نامحرمان پوشاند .

اما نکته بعدی یعنی:

پوشاندن گردن و سینه به وسیله روسری یا مقنعه

در ادامه آیه می خوانیم ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن

واژه ی خمر جمع خمار در اصل به معنی پوشش است ولی معمولا به چیزی گفته می شود که زنان با آن سر خود را می پوشانند روسری یا مقنعه .

جیوب جمع جیب است به معنی یقه ی پیراهن است که از آن به گریبان تعبیر می شود و گاه به قسمت بالای سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق می شود.

زنان قبل از نزول آیه دامنه روسری خود را به شانه ها یا پشت سر می افکندند به طوری که گردن و کمی از سینه آنها نمایان می شد و خداوند با فرستادن این آیه دستور داد:

زنان روسری خود را تا گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است پوشیده باشد.

منبع : حجاب نیوز

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱۴:۱۱ توسط (الهه)| آرشیو نظرات |

چرا به مردان نمی گویند نگاه نکنید تا زنان مجبور نباشند خود را بپوشانند؟

در سوره مبارکه نور آنجا که خداوند می خواهد به زنان توصیه کند پوشش لازم را در مقبل نامحرم داشته باشید ابتدا در مود نگاه مردان توصیه نموده و به پیامبر اکرم می فرماید:

قل للمومنین یغضوا من ابصارهم

ای پیامبر به مردان مومن بگو نگاه خود را کوتاه نموده و به حرام چشم ندوزند.

اما بدیهی است نمی شود تنها به این تذکر اکتفا نموده بلکه باید زمینه های نگاه حرام هم برچیده شود. همانگونه که برای حفظ امنیت اموال یک جامعه نمی توان تنها به مردم توصیه نمود که چشم به اموال دیگران نداشته باشید و در ملک دیگران تصرف نکنید بلکه بر این توصیه اشیاء ارزشمند را از دسترس دور نگه داشت و از آنها مراقبت نمود این است که در فرمانهای الهی که تنها ضامن حفظ سلامت و امنیت شخص و جامعه است هر دو جهت رعایت شده و دستور لازم هم به مردان و هم به زنان داده شده است.

نوشته شده در سه شنبه یکم دی ۱۳۸۸ساعت ۱۵:۳۵ توسط (الهه)| آرشیو نظرات |

حدیث درباره ی حجاب

امیر المؤمنین علیٌّ علیهالسلام

لابنـهِ الحسنِ علیهالسلام : واکْفُـفْ علَیهِنَّ مِن أبْصارِهِنَّ بحَجْبِکَ إیّاهُنَّ ، فإنَّ شِدَّةَ الحِجابِ خَیرٌ لکَ ولَهُنَّ ، ولَیس خُروجُهُنَّ بأشَدَّ مِن إدْخالِکَ مَن لا یُوثَقُ بهِ علَیهِنَّ ، وإنِ اسْتَطَعْتَ أنْ لا یَعْرِفْنَ غَیرَکَ فافْعَلْ .

امام على علیهالسلام

- به فرزندش حسن علیهالسلام- : براى این که دیدهشان به نامحرمان نیفتد آنها (زنان) را در پرده نگه دار ؛ زیرا هر چه بیشتر در پرده باشند براى تو و آنها بهتر است و بیرون رفتن آنها بدتر از این نیست که اشخاص نامطمئن بر آنان وارد کنى . اگر توانى کارى کنى که مردى جز تو را نشناسند این کار را بکن .

تحف العقول :۸۶ وفی بعض النسخ : (بحجابک) بدل (بحجبک)

منتخب میزان الحکمة : ۱۳۰

********

علی علیهالسلام :

کنتُ قاعدا فی البَقیعِ مَع رسولِ اللّه صلى الله علیه و آله و سلّم فی یَومِ دَجْنٍ ومَطَرٍ ، إذ مَرَّتِ امْرَأةٌ على حِمارٍ ، فَهَوتْ یدُ الحِمارِ فی وَهْدَةٍ فسَقَطَتِ المَرأةُ ، فأعْرَضَ النّبیُّ صلى الله علیه و آله و سلّم بوجهِهِ ، قالوا : یا رسولَ اللّه ، إنّها مُتَسَرْوِلَةٌ . قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ للمُتَسرْوِلاتِ ثلاثا یا أَیُّها النّاسُ ، اتَّخِذوا السَّراویلاتِ فإنَّها مِن أسْتَرِ ثِیابِکُم ، وحَصِّنوا بِها نِساءَکُم إذا خَرَجْنَ .

امام على علیهالسلام :

من و پیامبر در یک روز ابرى و بارانى در بقیع نشسته بودیم که زنى سوار بر الاغ از آن جا گذشت و دست الاغش در گودالى فرو رفت و زن به زمین افتاد . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلّم رویش را برگرداند . حاضران عرض کردند : اى رسول خدا ! آن زن شلوار به پا دارد . پیامبر سه بار فرمود : خدایا ! زنان شلوار پوش را بیامرز . اى مردم ! شلوار بپوشید که شلوار پوشاترین جامههاى شماست و زنان خود را در موقعى که بیرون مىآیند با شلوار حفظ کنید .

تنبیه الخواطر : ۲ / ۷۸

منتخب میزان الحکمة : ۱۳۰

********

عنه علیهالسلام :

صِیانَهُ المَرأةِ أنعَمُ لِحالِها وَأدوَمُ لِجَمالها .

امام على علیهالسلام :

صیانت زن او را شادابتر و زیبایىاش را پایدارتر مىکند .

غرر الحکم : ۵۸۲۰

منتخب میزان الحکمة : ۱۳۰

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۶:۲۴ توسط سمانه| آرشیو نظرات |

پوشش برتر

بهره حقیقی هر مرد و زن با ایمان از زندگی، زیبا زیستن است. پروردگار می فرماید:

مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُوءْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (نحل: ۹۷)

هر مرد و زنی که کردار شایسته انجام دهد و با ایمان باشد، آنان را زندگی نیکو و پاکیزه می دهیم و به بهتر از آنچه عمل کرده اند، می بخشیم.

این شایستگی، برگرفته از درون پاک و خویشتن داری انسان است. حق تعالی دراین باره می فرماید:

یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباسًا یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشًا وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ. (اعراف: ۲۶)

ای فرزند آدم، بر شما پوششی فرستادیم تا زشتی هایتان را بپوشانید و تن را بیارایید و پوشش تقوا، نیکوترین جامه است و این [لباس] از نشانه های خداست تا نعمت های پروردگار را یاد آورند.

خداوند کریم در ادامه می فرماید:

یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما… . (اعراف: ۲۷)

ای فرزند آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون ساخت و جامه عفت از تن آنان به در آورد تا زشتی هایشان را نمایان سازد.

در این آیات، از لباس ظاهری و باطنی سخن می رود که هر دو پوشش انسانند.

تکرار واژه (سوآت) در آیات یادشده، نشانه آن است که لباس در پوشاندن اعضای بدن و عیب های آن و پوشاندن عضوهایی که آشکار بودن آن موجب شرمندگی انسان می شود، نقش بسیار مهمی دارد. حکایت حضرت آدم و حوا، فطری بودن نیاز به پوشش را اثبات می کند. زندگی آدم و حوا و غارنشینان نخستین که با برگ درخت و پوست حیوانات، خود را می پوشاندند، ثابت می کند که نیاز به پوشش، به مرور زمان و بر اثر پیدایش تمدن ها شکل نگرفته، بلکه از همان آغاز با بشر همراه بوده است.

استاد مطهری درباره انتخاب پوشش زن می نویسد:

دقیق ترین آنها (نظریه ها) این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش، تدبیری است که خود زن با یک نوع الهام برای گران بها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است.

یکی از فایده های ارزشمند پوشش، حفظ اصالت خانواده است.

پیام متن:

۱٫ لباس، وسیله ای برای پوشش و عفت ظاهری و باطنی است.

۲٫ پوشش، نیاز فطری انسان هاست.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۸۸ساعت ۲۲:۱۹ توسط (الهه)| آرشیو نظرات |

حداقل پوشش زنان در قرآن

قرآن زیباترین و ادب آمیزترین کتابى ست که بر بشر ظهور کرده است .در این کتاب زیبا با لطافت و الفاظى زیبا و ادبى بسوى زنان خطاب نازل شده است.خطابهایى که بسوى زنان نازل شده خاصیتهاى زیبایى را داراست که برایتان بیان خواهم کرد :

- انسانیت زن را آشکار ساخته است و به این موجود بصورت یک جنس مورد طمع مردان ننگریسته و بر همین اساس خطاب بگونه ای آمده تا به مردان آموخته شود که سخن با زن بایستی بسیار دقیق و محترم باشد و اهانت آمیز و نیش دار نباشد.

علت اینکه در صفت پوشش زنان سخن از موارد شهوت انگیزی ( نام اندام زن ) نیامده ، اینست که الله تعالی خالق این موجود زیباست و اینست که خود به خلقش احترام دارد و اینست که نخواسته به زن بگوید که من تو را با اینگونه آفرینش ، کمتر و پایینتر از مردان قرار دادم تا تو همیشه رنج بکشی و از خودت شرمت آید و نتوانی از خود دفاع کنی!؟

الله تعالی به این خلق خودش نشان داده که من تو را می شناسم زیرا خلقت کردم و اینست که می دانم تو سخن مرا می فهمی پس لازم نیست حرفهایی را برایت بگویم تا دیگران که تو را نمی شناسند قدر تو را اشتباه بفهمند.

و اینست که الله تعالی به خلق خود اینگونه خطاب آورده است:

یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنى ان یعرفن فلا یؤذین وکان الله غفورا رحیما

اى پیامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا این کمترین حدیست که بوسیله اش (بعنوان زنان پرهیزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترین.

بقیه در ادامه مطلب ….

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۸۸ساعت ۲۰:۴۵ توسط (الهه)| آرشیو نظرات |

تعریف قرآن از حجاب

واژه حجاب هفت بار در قرآن کریم آمده است و معناى کلمه در این هفت مورد, چیزى است که از هر جهت مانع دیده شدن چیز دیگر شود.

مانع مادى

چنان که در این آیه (فقال إنّى أحببت حبّ الخیر عن ذکر ربى حتّى توارت بالحجاب)(ص/۳۲) ۱ که ابن اثیر گوید: مقصود از حجاب, افق است.۲ و بعض مفسران گویند: مقصود پنهان شدن آفتاب است.

و نیز در این آیه : (فاتّخذت من دونهم حجاباً فأرسلنا إلیها روحنا فتمثّل لها بشراً سویّاً) (مریم/۱۷)۳ که گفته اند مقصود از حجاب, دیوار است.۴

و نیز در این آیه که درباره زنان رسول خدا(ص) است: (و إذا سألتموهنّ متاعاً فاسئلوهنّ من وراء حجاب)(احزاب/۵۳)۵ که مقصود پوششى است مانع از دیده شدن آنان چون پرده.

و مى توان حجاب را در این آیه نیز چیزى محسوس گرفت که مانع دیدن شود:

(و بینهما حجاب و على الأعراف رجال)۶ اعراف/۴۶

مانع معنوى

چنان که در این آیه: (و ماکان لبشر أن یکلّمه الله إلاّ وحیاً أو من وراء حجاب) (شورى/۵۱) ۷ که چون دیدن بارى تعالى با دیده حسى ممکن نیست, مجازاً از آن به مکالمه از پشت پرده تعبیر شده است.

و یا این آیه: (و من بیننا و بینک حجاب فاعمل إنّنا عاملون)(فصلت/۵) که گفته اند مقصود خلاف کافران با پیمبر(ص) است و یا مخالفت با او در دین.

و یا در این آیه: (و إذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً)(اسراء/۴۵) ۸ که مقصود از حجـاب, درنیـافتن کـافران است معنــاى قرآن را.

چنان که مى بینیم, در این آیه ها حجاب به معناى پرده یا چیزى است که مانع دیدن شود. اما آن حکم شرعى که منظور ماست, ضمن آیه هایى دیگر و با تعبیرى جز کلمه حجاب آمده است; تعبیرى نهایت بلیغ. زیرا چنان که نوشتیم, حجاب مانع دیدن است. آیه ۵۳ سوره احزاب که مسلمانان را مى فرماید: (اگر چیزى از زنان پیغمبر(ص) خواستید, از آن سوى پرده بخواهید), دستورى است که زنان پیغمبر را نبینند و آنان از هر جهت از دیده پوشیده مانند, چنان که جسمشان هم دیده نشود, در صورتى که از حجاب براى زنان مقصود آن نیست که قطر جسم آنان نیز پوشیده ماند. بدین جهت دستور پوشش زن را در دیگر آیه ها چنین مى خوانیم:

(یا ایها النبى قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ) احزاب/۵۹

اى پیغمبر به زنان و دخترانت و زنان مؤمنان بگو تا جلبابهاى خود را نزدیک آرند.

و نیز این آیه:

(ولایبدین زینتهنّ إلاّ ما ظهر منها و لیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ) نور/۳۱

و آشکار مکنند زینت خود را جز آنچه پدید است از آن, و بزنند خمارهاى خود را بر جَیبهاى خویش.

اکنون باید معناى واژه هایى چند که در این دو آیه شریفه آمده است و کاربرد آن واژه ها را در زبان عرب و در عرف مسلمانان عصر رسول خدا(ص) روشن کرد, تا آنچه مقصود ماست(حجاب در قرآن) آشگار گردد.

منبع : خبرگزاری فارس

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۵:۱۶ توسط سمانه| آرشیو نظرات |

زن در قرآن

بعضی که در ظاهر نمی توانند قرآن را منکر شوند و در عالم عوامی خود در هر مساله ای می گویند در کجای قرآن نوشته است با اینکه عمده ی احکام از روایات و گفتار پیامبر (ص) و ائمه اطهار به دست می آید ؛ از این رو لازم است که در اینجا به طور فشرده مساله حجاب را از دیدگاه قرآن بررسی کنیم .

الف ـ مهمترین آیه ی حجاب در قران آیه ۳۰ سوره ی نور است که می خوانیم : ای پیامبر !به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانند و دامن عفت خود را حفظ کنند و زینت و آرایش خود را جز آنکه قهراً آشکار می شود بر بیگانه آشکار نسازند و باید به وسیله مقنعه و چارقد سینه و گردن خود را بپوشانند و زینت خود را آشکار نسازند جز برای شوهران و سایر افراد محرم خود.

همه مفسران و علما اتفاق نظر دارند که طبق این آیه زنان باید بدن و موی خود را از نامحرم بپوشانند .

تنها بحث و گفتگو در این است که منظور از استثنا (الا ما ظهر منها ) که کشف این مقدار اجازه داده شده است .

بعضی گویند : منظور صورت و دستها تا مچ است و یا صورت تنها است .

بعضی می گویند : منظور انگشتر و النگو و خلخال و یا سورمه و انگشتر و رنگی گه به وسیله خضاب در دست مانده می باشد .

بعضی هم می گویند :منظور لباس روئین زن آنچه قهراً پیدا است می باشد : برای هریک از این اقوال بخثهای دامنه دار شده و جای آن در فقه اسلامی است . ولی آنچه در اینجا لازم به تذکر است این است که اهل حجاب و پوشش بدن و مو طبق آیه قوق مورد اتفاق همه است .

بقیه در ادامه مطلب …

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۶:۰ توسط سارا| آرشیو نظرات |

راهکارهای قرانی برای جلوگیری از بدحجابی و بی حجابی

- ارائه یک چهار چوب صحیح برای پوشش زن

۲- معرفی افراد محرم و نامحرم در قران کریم در سوره نور (۲۴) آیه ۳۱ ، که شامل محارم رضاعی نسبی و سببی می باشد.

۳- آشکار نکردن زینتها

که در این باره می توان گفت که اسلام دستور به زینت نکردن نداده است بلکه از زینت که باعث جلوه گری و خودنمائی زن در برابر مردان نامحرم می شود نهی نموده است.

قران کریم در این باره می فرماید:

(… لایبدین زینتهن …)

زنان زینتهای خود را آشکار نکنند

۴- تبیین حد و مرز زینت در برابر افراد

که به سه قسم تقسیم می شود:

الف: زینت برای غیر محارم که آشکار نکردن زینتهای پنهان است و نگاه به زینتهای آشکار در صورتی خالی از اشکال است که خالی از هر گونه قصد لذت و ریبه باشد این حد زینت در آیه مبارکه الاماظهر منها استثنا شده است و دو قسمت زیر با رالالتبعولتهن از دستور لایبدین زینتهن استثنا شده است.

ب: زینت برای شوهر، که زینت علی الاطلاق می باشد و شامل تمام بدن می باشد.

ج- زینت برای سایر محارم

از ابی جعفر علیه السلام وارد شده :

(واما زینته المحرم فموضع القلاده فما فوقها و الدملج مادونه والخلخال و ما اسفل منه و اما زینه الزوج فالجسد کله)

قسمت سوم ، مربوط به زینت برای سایر محارم است که شامل محل گردنبند و بالای ان، بازوبند و زیر ان و خلخال و انچه پائین آن است می شود. بنابراین باید به این مهم توجه داشته باشیم که از پوشیدن لباس حلقه آستین، دامنهای کوتاه با پاهای برهنه و یقه های باز بیش از حد متعارف حتی در برابر محارمی به جز شوهر مانند پدر ، برادر عمو و دایی …. خودداری کنیم و جواز نگاه کردن به زینتهای باطنی زنان ان هم در محدوده ای که در روایات نقل شده برای محارم غیر شوهر به شرطی است که فسادی در بین نباشد.

۵- نهی از تبرج مذموم

در قران کریم در این باره امده است (… و لاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی….) منظور از تبرج زنان در جاهلیت اولی، جلوه گری زنان در قبل از اسلام بوده است که در تمامی این دوران به دلیل عدم رعایت دستورات پیامبران زنان دچار چنین معضلی شده که سبب به وجود آمدن پیامدهای بد بسیاری برای جامعه نیز شده است. در تفسیر قمی روایتی باشند که از امام صادق علیه السلام از پدرش در ذیل آیه … و لاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی … آمده است و این است که (به زودی جاهلیت دیگری میآید) و در تفسیر التبیان آمده است که منظور از جاهلیت اخری زمانی است که مردم همان گونه عمل کنند که قبل از اسلام عمل می شده است.

امروز شاهد این تبرج ها و جلوه گری های مذموم هم در مردان و هم در زنان هستیم. در روایات از چنین مردانی با چنین خصوصیاتی یاد شده است: یتزینون بزینه المراه لزوجها و یتبرجون تبرج النساء و از چنین زنانی این چنین یاد شده است نسوه کاشفات عاریات متبرجات. من الدین داخلات فی الفتن مائلات الی الشهوات مسرعات الی للذات مستحلات للمحرمات جهنم فی جهنم خالدات.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:53  توسط م ج  | 

چه کسانی به نسبت زنان محرم هستند؟

از دیدگاه شرع و آیات و احادیث وارده در این مورد، محارم کسانی هستند که تحت هیچ شرایطی نمی توان با آنها ازدواج نمود.

در کل محارم به سه دسته تقسیم می شوند:

۱. محارم نسبی                    ۲. محارم رضاعی                  ۳. محارم سببی

 

- محارم نسبی: این محرمیت به سبب خویشاوندی ایجاد میشود. از قبیل:

۱. پدر و پدر بزرگ و هر چه این نسبت بالاتر رود.         ۲. پسر و هر چه این نسبت پایین بیاید.

۳. برادر و برادرزاده و هر چه این نسبت پایین بیاید.   ۴. پسر خواهر و هر چه این نسبت پایین بیاید.

۵. عمو (برادر پدر)                                              ۶. دایی (برادر مادر)

 

- محارم رضاعی(شیری): این محرمیت به سبب شیر خوردن یک نوزاد از مادری غیر از مادر خودش ایجاد میشود و شامل تمام کسانی میشود که در خانواده خود با آنها محرمیت نسبی دارد. مثل: برادر و برادر زاده شیری و هر چه نسبت پایین بیاید، پدر و پدربزرگ شیری و هر چه نسبت بالا رود و ….

 

- محارم سببی: این محرمیت به سبب ازدواج ایجاد میشود. از قبیل:

۱. پدر شوهر                        ۲. پسر شوهر

۳. شوهر مادر                      ۴. شوهر دختر

- در اینجا ممکن این سؤال مطرح شود که، آیا کسانی مثل شوهرخواهر که نمی توان باآنها ازدواج نمود، جزء محارم به حساب می آیند؟

همانطور که در تعریف بالا گفته شد، کسانی محرم به‌شمار می آیند که تحت هیچ شرایطی نتوان با آنها ازدواج کرد، در حالی که برای کسی مثل شوهرخواهر، در صورت طلاق یا فوت خواهر، ازدوج با وی امکان پذیر است، پس این تحریم از ازدواج به صورت موقتی میباشد نه دائمی، در نتیجه محرم تلقی نمی شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:51  توسط م ج  | 

محرمیت

مفهوم محرمیت

محرم در لغت از ریشۀ حرم به معنای حرام قرار داده شده است و جمع آن محارم می باشد.[۱] اما در اصطلاح فقه اسلامی شامل گروهی از خویشاوندان نزدیک نسبی و رضاعی می‌شود که ازدواج با آن‌ها تا ابد حرام است مانند مادر و خواهر و خاله و عمه و دختر برادر و دختر خواهر  اما نگاه به آن ها جایز است[۲] بدین معنا که حجاب اسلامی (پوشش تمام بدن به غیر صورت و دستان تا مچ) در میان محارم می تواند رعایت نشود اما در تعیین محدوده این جواز در میان محارم تفاوت هایی وجود دارد مثلا محدوۀ نگاه به همسر با محدودۀ نگاه به خواهر فرق می کند.[۳]

قرآن کریم تعداد محارم را ذکر کرده است.  در سوره نساء چنین آمده است:” مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هایتان و خاله‏هایتان و دختران برادران و دختران خواهرانتان و زنانى که شما را شیر داده‏اند و خواهران شیریتان و مادران زنانتان بر شما حرام شده‏اند. و دختران زنانتان که در کنار شما هستند…”[۴]

فلسفه محرمیت

(در حال تکمیل است)

اسباب و انواع محرمیت

(در حال تکمیل است)

محارم نسبی

(در حال تکمیل است)

محارم سببی

(در حال تکمیل است)

صیغه و عقد

(در حال تکمیل است)

صیغه محرمیت

(در حال تکمیل است)

صیغه برادری و خواهری

(در حال تکمیل است)

 

محارم و غیر محارم سببی

(در حال تکمیل است)

 

همسر

(در حال تکمیل است)

فوت یکی از زوجین و محرمیّت

اگر یکی از زوجین از دینا بروند، صیغۀ محرمیّت آنها از بین نمی رود، از این رو می بینیم در روایات ما آمده است که اگر زنی از دنیا برود شوهر[۵] او نسبت به پدر و برادر حتی نسبت به فرزندانش برای غسل دادن او سزاوارتر بوده و ترجیح دارد.

عبدالله به سنان می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: اگر خانمى بمیرد، شوهر او مى‏تواند به اندام او بنگرد؟ و اگر مرده شوى زن نباشد، مى‏تواند بدن او را غسل‏ بدهد؟ و نیز اگر مردى بمیرد، خانم او مى‏تواند به اندام او بنگرد و اگر لازم شود، مى‏تواند او را غسل بدهد؟ حضرت فرمود: مانعى ندارد.[۶]

ابو بصیر می گوید: از حضرت امام جعفر صادق (ع) پرسیدم که هر گاه زنى بمیرد چه کسی به نماز خواندن بر آن زن سزاوارتر است، حضرت فرمود: شوهرش سزاوارتر است به او، پس ابو بصیر پرسید که شوهرش از پدر و فرزند و برادرش سزاوارتر است؟ حضرت فرمود بلى.

و در روایتى دیگر فرمودند: بلى او سزاوارتر است و می تواند او را نیز غسل بدهد، یا در غسل نیز شوهر او سزاوارتر است.[۷]

محرمیت مادر زن

برای روشن شدن این موضوع آن را در قالب یک پرسش و پاسخ بیان می کنیم:

 س) اگر کسی با دختری ازدواج کند و بعد طلاق بگیرد بعد آن دختر با فرد دیگری ازدواج نموده و بمیرد آیا شوهر سابق می تواند بعد از مرگ آن دختر با مادرش ازدواج کند.

ج) یکی از کسانی که بر اثر ازدواج، به مرد محرم می شوند مادر زن است. اگر مردی با زنی ازدواج کند، به مجرد صیغۀ عقد (حتی قبل از دخول)، آن مرد با مادر زنش برای همیشه محرم می شوند و نمی توانند ازدواج کنند.[۸]

بنابراین ازدواج با مادر زن حتی بعد از طلاق و فوت همسر، جایز نیست و حرام می باشد.

نمایه مرتبط: سؤال ۵۰۵۹ (سایت اسلام کوئست: ۵۳۶۰) محارم انسان.

محرمیت مرد با دختران زن در ازدواج موقت

برای روشن شدن این موضوع آن را در قالب یک پرسش و پاسخ بیان می کنیم:

س: اگر زنی بعد از فوت همسر اوّلش ازدواج موقت انجام دهد، آیا مرد به دختران آن خانم محرم است؟

ج) اگر بعد از عقد موقّت نزدیکی صورت گرفته باشد، دخترهای آن زن بلکه نوه های دختری و پسری او نیز، با آن مرد محرم می شوند.[۹]

فلسفۀ عدم محرمیت داماد به خواهر زن

پیش از پرداختن به پاسخ در باب فلسفه و چرایی احکام شرعی ناگزیر نکاتی را بیان می کنیم، سپس به پاسخ آن می پردازیم:

۱٫ تمام احکام الاهی بر اساس مصالح و مفاسد است و ما قبول نداریم که احکام فقهی چرا ندارد.

توضیح این که، هیچ حکمی از احکام اسلامی بدون جهت، حلال و یا واجب و … نشده است و این طور نیست که چرایی در آن راه نداشته باشد. کسانی که پایه توحید خود را محکم ساخته اند و طبق دلایل قطعی عقیده دارند که قانون گذار اسلام؛ یعنی، خداوند متعال، بی نیاز مطلق و دارای علم و حکمت بی پایان است، هیچ گونه تردیدی نخواهند داشت که تمام احکام و مقررات و دستورهای اسلامی که پیامبر اسلام از طرف خدای متعال برای بشر آورده است، دارای مصالح و فوایدی می باشد؛ زیرا علم و حکمت خدای بزرگ ایجاب می کند که هیچ فرمانی را بدون رعایت مصالح بندگانش صادر نکند و چنین افرادی همیشه در صدد پیروی از دستورهای الاهی هستند و دانستن و ندانستن جزئیات فلسفه و چرایی احکام در روحیه آنان اثری نخواهد داشت.

حضرت امام رضا (ع) می فرمایند:« همانا، چنین یافتیم که هر آن چه را که خدای تبارک و تعالی حلال فرموده صلاح و بقای بندگان در آن بوده است و به آن احتیاج دارند و بی نیاز از آن نیستند و در آن چه حرام نموده است نیازی برای بندگان به آن نیافتیم، بلکه مایه فسادی است که ایشان را به سوی نابودی و هلاکت سوق می دهد».[۱۰]

۲٫ هر چند عقل آدمی، محدود است و نمی تواند به همۀ مصالح و حکمت و چرایی احکام، پی ببرد، اما باید دانست که در آیات و روایات به حکمت، ملاک و آثار، برخی از احکام به صورت کلی و یا جزئی اشاره شده، یا از راه قرائن می توان به نکاتی دست یافت؛ مثلاً کتاب «علل الشرایع» شیخ صدوق در بیان حکمت و فلسفه و چرایی احکام بوده و در آن جا بسیاری از روایات مربوط به آن جمع آوری شده است.

۳٫ در مواردی که هم خداوند به حکمت برخی از احکام اشاره نکرده است، خود بر اساس حکمتی بوده است؛ مثلاً این نگفتن ها برای آن است که خداوند می خواهد روح تعبّد و عبودیت را در انسان تقویت کند. اگر کسی بخواهد بندگی خدای متعال را بکند، مگر ندانستن این که چرا نماز صبح دو رکعت است و نماز ظهر چهار رکعت؟ خللی به بندگی او وارد می کند؟! اگرچه همین عدد رکعات نماز نیز از یک چرایی برخوردار است، اما شاید بتوان گفت بزرگ ترین چرایی آن این است که خداوند می خواهد انسان را بیازماید و روح بندگی را در او شکوفا نماید؛ یعنی انسان بگوید من به حکیم بودن خدای خود باور دارم ، می دانم که او بیهوده دستوری را نمی دهد. من تسلیم او هستم و این اعمال را انجام می دهم اگر چه ندانم که برای چه نماز صبح را باید دو رکعت بخوانم و نماز ظهر را چهار رکعت .

۴٫ تذکر این نکته نیز در پایان ضروری است که احکام و مقررات دینی نسخه هایی هستند که پیامبران الاهی و پیشوایان دینی از طرف خدا برای بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختی آنان را از هر جهت تأمین نمایند و اگر کسی نتوانست به حکمت و فلسفه یک حکمی پی ببرد، نباید آن را ناقص دانسته و ردّ کند و همه چیز را با عقل ناقص بشری و بدون زبان وحی الاهی، سنجیده و نتیجه بگیرد؛ آیا کسی که برای بیماری خود به پزشکی مراجعه نماید و او داروهایی برای درمان دردهایش بنویسد، آیا اوّلاً از او سؤال می کند که چرا فلان دارو را نوشته است؟ ثانیا اگر پزشک دارویی تجویز کرد که بیمار از حکمت آن بی اطلاع بود، آن را بدون اثر و بی فایده تلقی می کند؟!

پس، با توجه به توضیحات فوق، می توان به اندازه و قابلیّت و وسع عقلی خود دنبال چرایی و حکمت احکام شرعی بود و از آن ها سؤال نمود. با این که ما حق سؤال را داریم، ولی هرگز نباید انتظار داشته باشیم که با معلومات محدود بشری به تمام جزئیات اسرار و فلسفه احکام دست یابیم؛ زیرا این احکام از مبدئی سرچشمه گرفته است که تمام علوم و دانش های وسیع امروز، در برابر علم او حکم قطره در برابر دریا را هم ندارد و اساساً ناچیزی معلومات ما در برابر مجهولات، مطلبی است که امروزه دانشمندان بزرگ دنیا با صراحت کامل به آن اعتراف می کنند.[۱۱]

شاید گفته شود؛ چطور است که داماد به مادر زن محرم است ولی به دخترش (خواهر زن) نامحرم؟ مگر مثلا چه فرقی بین دایی پدر یا دایی مادر با داماد وجود دارد؟

اگر چه شاید نتوانیم به همۀ حکمت های تشریع احکام پی ببریم، ولی سؤال ما این است که آیا هرکس به مادر محرم باشد باید به فرزندان مادر هم محرم باشد؟ دایی پدر یا دایی مادر هم خون و دارای رابطۀ نسبی با فرزندان ما هستند، ولی داماد رابطۀ هم خونی ندارد و فقط به سبب ازدواج با دختر است که وارد خانواده شده است و اگر روزی این ازدواج منجر به طلاق شود، اگر چه باز هم به خاطر مصالحی با مادر زنش همچنان محرم است، ولی دیگر رابطۀ این شخص با خانوادۀ دختر قطع می شود، علاوه بر این که داماد می تواند بعد از طلاق با دیگر دختران خانواده ازدواج کند، ولی دایی پدر یا دایی مادر چنین حالتی ندارند و برای همیشه با خانواده رابطۀ فامیلی دارند و در هیچ زمانی نمی توانند با دختران خانواده ازدواج کنند. دایی پدر با مادر خانواده محرم نیست، ولی با دختران خانواده محرم است. بنابراین نمی توان گفت هر کسی که با مادر محرم است، با فرزندان نیز محرم است و یا هرکسی که با فرزندان محرم است، با مادر هم باید محرم باشد.

 

نگاه به بدن خواهر زن و طریقه محرمیت با او

خواهر زن به داماد خانواده، نامحرم است ولی چون مرد، خواهر او را براى خود عقد کرده است (دائم یا موقت)، تا وقتى که آن زن در عقد اوست نمى‏تواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.[۱۲] و نگاه کردن جاهایی از بدن او که واجب است پوشانده شود، چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است.[۱۳]

و بنابر فتوای برخی از مراجع تقلید در صورتی که خواهر زن دارای دختری باشد، می توان با شرایط خاص درباره عقد ازدواج که در رساله های توضیح المسائل آمده ( مانند رضایت پدر و مادر او[۱۴])، او را به عقد خود درآورد تا خواهر زن به او محرم شود.[۱۵]

حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته) به این شرح است:

۱٫خواهر زن با داماد نامحرم است و حکم سایر افراد نامحرم را دارد.

۲٫اگر خواهر زن، دختر بدون همسری داشته باشد، داماد می تواند با اجازه همسر خود، خواهر زاده وی را به عقد ازدواج موقت خود در آورد، پس از پایان مدت عقد، که می تواند کوتاه باشد؛ مثلاً چند ساعت، دختر مزبور بر مرد نامحرم خواهد بود، ولی مادر وی یعنی خواهر زن این مرد­ _ بر او حرام ابدی و محرم می شود.

برای آگاهی از محارم به پاسخ ۵۰۵۹ (سایت اسلام کوئست: ۵۳۶۰) (محارم انسان) مراجعه شود.

محرمیت برادر شوهر

(در حال تکمیل است)

حکم محرمیت، نسب، ارث و حلال زاده بودن فرزند پرورشگاهی

از دفاتر مراجع استفتا شد که اگر مردی پس از مدت ها بداند که پرورشگاهی است: ۱٫ از کجا معلوم می شود حلال زاده است یا غیر آن؟ ۲٫ با کسانی که قبلاً محرم بوده چه حکمی دارد؟ ۳٫ رابطه آن با پدر در احکام ارث و مرگ چگونه است؟

پاسخ دریافتی از دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی به این شرح است:

دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

در هر صورت احکام نسب نسبت به کسانی که پدر و مادر و یا اقوام نسبی او نبوده اند، جاری نمی شود.

پاسخ حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته) در خصوص سؤال مذکور به این شرح است:

۱٫ این امر که شخصی در پرورشگاه بزرگ شده است، دلیل بر حرام زاده بودن نیست و اگر در وقت انعقاد نطفه فرزند، مادر وی همسری داشته است، این فرزند ملحق به آن مرد و حلال زاده محسوب می شود.

۲٫ اگر علم به محرم بودن برخی به عنوان خواهر یا مادر یا عمه یا خاله دارد، آنها محرم وی هستند و اگر آنها منسوبین زن و مردی هستند که شخص را بزرگ کرده اند و هیچ نسبتی با وی ندارند، محرم محسوب نمی شوند.

۳٫ اگر شخص؛ پدری دارد که شرعاً پدر او محسوب می شود؛ یعنی در هنگام انعقاد نطفه این شخص، این پدر، همسر مادر وی بوده است، از او ارث می برد، ولی اگر شخصی بچه ای را بزرگ کرده و پدر خوانده وی محسوب می شود، ارثی به بچه نمی رسد.

پیوند اعضاء و محرمیت

در ابتدا برای روشن شدن این موضوع اسباب محرمیت از نظر اسلام را بیان می کنیم:

اسباب محرمیت از نظر اسلام عبارتند از:

۱٫ نسب (تولد و تناسل)

۲٫ سبب (ازدواج و زناشویی)

۳٫ رضاع (شیر دادن و شیر خوردن)

احکام هر یک از این سه سبب در رساله های عملیه آمده است.[۱۶]

اما پیوند اعضاء باعث محرمیت نخواهد شد؛ زیرا اوّلاً از هیچ یک از موارد بالا به حساب نمی آید. ثانیاً عضوی که از بدن انسان یا حیوانی گرفته می شود و به بدن انسان دیگری پیوند زده می شود پس از پیوند، عضو بدن او خواهد شد.حضرت امام خمینی (ره) در این زمینه فرموده اند:” بریدن عضوى از بدن کافر مرده‏اى که خونش محترم نیست و یا مشکوک الحال است، براى پیوند زدن به بدن مسلمان جایز است، و پس از آن احکام بدن مسلمان بر آن جارى مى‏شود؛ زیرا جزئى از بدن او به شمار مى‏رود. هم چنین پیوند زدن عضوى از اعضاى بدن حیوان نجس العین مانند سگ به بدن مسلمان اشکالى ندارد، و احکام بدن مسلمان بر آن جارى مى‏گردد و به دلیل آن که جزئى از بدن شخص زنده به شمار مى‏رود و زندگى در آن جریان یافته است، پاک است و نماز خواندن با آن جایز است”.[۱۷]

حکم محرمیت دو هم جنس قبل از عمل تغییر جنسیت

برای روشن شدن این موضوع آن را در قالب دو پرسش و پاسخ بیان می کنیم:

س ۱) شخصی می پرسد: من ترانسکشوال هستم؛ یعنی جسمی دخترانه اما روح و گرایشات پسرانه دارم طوری که به پسرها گرایش ندارم، اما به دخترها گرایش نزدیکی کردن و سکس دارم و تی اس بودن من توسط دکتر تشخیص داده شده و نامه دادگاه برای مجوز تغییر جنسیت نیز دارم. حال می خواستم بپرسم آیا قبل از عمل تغیر جنسیت، می توانم با دختری که او هم راضی است با صیغه محرمیت محرم شویم.

س۲) برای خواندن نماز هنگامی که در خانه تنها هستم می توان به صورت مردانه و بدون پوشش زنانه نماز خواند؟

ج ۱) هر چند تی اس بودن شما از نظر پزشکان ثابت شده است، ولی شما از نظر شرعی، همچنان به عنوان یک زن شناخته می شوید. چون ملاک زن یا مرد بودن از نظر فقهی و حتی از نظر پزشکی، به نوع آلت تناسلی است.

بنابراین، بر اساس تمایلات یا گرایشات، جنسیت تعیین نمی شود و رفتار جنسی شما نسبت به هم جنس، یک انحراف فکری و روانی است که از نظر شرع حرام و گناه بوده و باید از آن دوری نمایید.

اما اگر به هر دلیلی تغییر جنسیت دادید و به مرد تبدیل شدید در آن صورت می توانید با یک زن ازدواج کنید. لذا تا قبل از تغییر جنسیت نمی توانید با یک زن (که هم جنس خود شما است به عنوان زن و شوهر) محرم شوید، حتی اگر آن دختر راضی بوده و صیغه محرمیت نیز جاری گردد، باعث محرمیت نمی شود.

ج۲) پوشش لازم در مقابل نامحرم و نیز درحین نماز را رعایت نمایید. مگر هنگامی که در خانه تنها بوده که در این صورت برای خواندن نماز، داشتن چادر الزامی نیست و فقط پوشش مناسب کفایت می کند.

برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به:

نمایه: تعریف تغییر جنسیت، سؤال شماره ۱۷۸۱ (سایت اسلام کوئست: ۲۰۸۶).

محارم رضاعی

(در حال تکمیل است)

شرایط محرمیت رضاعی

(در حال تکمیل است)

شرایط شیر دادن و محرمیت در نظر شیعه

از نظر مذهب شیعه امامیه (ع) شیر دادنی که علت محرم شدن است هشت شرط دارد:

۱٫ بچه؛ شیر زن زنده را بخورد نه شیر زن مرده را.

۲٫ شیر آن زن از حرام مثل زنا، نباشد.

۳٫ بچه، شیر را از پستان زن بمکد نه این که با وسیله ای شیر را در کام بچه بریزند.

۴٫ شیر خالص بوده و با چیز دیگری مثل غذا، مخلوط نباشد.

۵٫ شیر از یک شوهر باشد، ولی اگر زن از شیر شوهر اول خود بچه ای را شیر دهد و بعد شوهر دیگر کند و از شیر آن شوهر، هم بچه دیگری را شیر دهد آن دو بچه با هم محرم نمی شوند و نیز اگر زن شیردهی را طلاق دهند و آن زن شوهر دیگری کند و از آن شوهر، فرزند آورد و تا موقع زاییدن، شیری که از شوهر اول داشته، باقی باشد و مثلاً هشت دفعه، پیش از زائیدن، از شیر شوهر اول و هفت دفعه بعد از زاییدن، از شیر شوهر دوم، بچه ای را شیر دهد، آن بچه به کسی محرم نمی شود.

۶٫ بچه به واسطه مرض، شیر را برنگرداند و اگر برگرداند، بنابر احتیاط واجب، کسانی که به واسطه شیر خوردن، به آن بچه محرم می شوند، باید با او ازدواج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.

۷٫ پانزده مرتبه یا یک شبانه روز، شیر سیر بخورد و یا مقداری شیر به او بدهند که بگویند از آن شیر، استخوانش محکم شده و گوشت در بدن او روییده است بلکه اگر ده مرتبه هم به او شیر دهند احتیاط مستحب آن است کسانی که به واسطه شیر خوردن به او محرم می شوند، با او ازدواج نکرده و نگاه محرمانه هم به او ننمایند که این شیر خوردن چند شرط دارد:

۱٫ در بین این پانزده مرتبه یا یک شبانه روز شیر خوردن، بچه غذا نخورد.

۲٫ در بین آن، بچه شیر زن دیگری را نخورد.

۳٫ در هر مرتبه، بچه بدون فاصله شیر بخورد ولی نفس تازه کردن و یا صبر کردن مختصر اشکالی ندارد.

۴٫ دو سال بچه تمام نشده بلکه کمتر از دو سال داشته باشد.[۱۸]

نتیجه: از نظر مذهب شیعه امامیه با یک بار شیر خوردن، محرمیت حاصل نمی شود و در چنین صورتی دختر و پسر می توانند با یک دیگر ازدواج کنند چرا که شیعیان پانزده مرتبه و یا یک شبانه روز کامل شیر خوردن را شرط دانسته و سبب محرمیت می دانند.

شرایط شیر دادن و محرمیت در نظر اهل سنت

هر یک از مذاهب اهل سنت برای شیر دادنی که سبب محرمیت است شرایطی قائل شده اند که در دیل به تفصیل بیان می کنیم.

الف: از نظر مذهب حنفیه، شیر دادنی که علت محرم شدن است چند شرط دارد:

۱٫ شیر مایع بوده باشد نه جامد مثل شیر خشک و … .

۲٫ شیر در دوران طفولیت و شیر خوارگی بچه به شکم طفل برسد.

۳٫ شیر خالص باشد نه این که آن را با غذایی جامد، مخلوط کرده و به طفل بدهند، ولی اگر آن غذا مایع باشد دو صورت دارد.

الف. شیر بیشتر از آن غذا است،‌ موجب محرم شدن می شود.

ب. شیر کمتر از غذا است، موجب محرم شدن نمی شود.

۴٫ زن شیرده بیشتر از نه سال سن داشته باشد.

ب) از نظر مالکیه، شیر دادنی که موجب محرم شدن است چند شرط دارد:

۱٫ بچه کمتر از دو سال داشته باشد.

۲٫ رنگ شیر، سفید و همرنگ شیر باشد.

۳٫ شیر به شکم طفل برسد.

۴٫ شیر با چیز دیگری مثل غذا مخلوط نبوده باشد و در صورت اختلاط، اگر شیر، بیشتر از غذا بوده باشد، موجب محرم شدن است.

۵٫ زن شیرده، بیشتر از نه سال داشته باشد.

ج) شرایط شیر دادن موجب محرمیت از نظر شافعیه:

۱٫ سن زن شیرده، بیشتر از نه سال باشد.

۲٫ زن شیرده، زنده باشد نه مرده.

۳٫ بچه شیرخوار، کمتر از دو سال داشته باشد.

۴٫ بچه شیرخوار، یقیناً پنج مرتبه از یک زن شیر خورده باشد نه کمتر از آن و شیر به شکم طفل رسیده و بچه، آن را قی نکرده باشد.

د: شرایط شیر دادن موجب محرمیت از نظر حنبلی ها:

۱٫ زن شیرده، زنده باشد نه مرده.

۲٫ زن شیرده، قابل وضع حمل باشد.

۳٫ شیر به شکم طفل رسیده و بچه آن را قی نکرده باشد.

۴٫ بچه شیرخوار، یقیناً پنج مرتبه از یک زن شیرخورده باشد نه کمتر از آن.[۱۹]

نتیجه: از نظر حنابله و شافعیه مثلاً اگر یک بار شیر بخورد، موجب محرم شدن نبوده و دختر و پسر می توانند با یک دیگر ازدواج کنند هر یک از مذاهب حنبلی و شافعی نیز پنج مرتبه شیر خوردن را شرط محرم شدن دانسته و کسانی که کمتر از آن مقدار شیر بخورند را نسبت به هم،‌ محرم نمی دانند ولی مذاهب حنفیه و مالکیه چون در شرایط شیر خوردن، تعداد مراتب شیر خوردن را شرط نمی دانند بنابراین در مذهب آنها حتی با یک مرتبه شیر خوردن، دختر و پسر با یک دیگر محرم شده و حق ازدواج با هم را ندارند



[۱] لسان العرب، ج۱۲، مادۀ حرم، ص۱۲۰٫

[۲] تذکرة الفقهاء، ج‏۱، ص ۳۵۹؛ ما وراء الفقه، ج‏۶، ص ۲۰۳٫

[۳] ر.ک. توضیح المسائل مراجعه تقلید ، قسمت ازدواج.

[۴] نساء، ۲۳ ” حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُکُمُ اللاَّتی‏ أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبائِبُکُمُ اللاَّتی‏ فی‏ حُجُورِکُم‏….”

[۵]. امام خمینی (قدس)، تحریر الوسیلة، ج۱، ص ۵۸، م ؛ توضیح المسائل ( المحشی للامام الخمینی) ج۱، ص ۳۱۹، م ۵۵۹ .

[۶] .کلینی، کافى، ج ۳، ص ۱۵۷، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۶۵، هـ ش.

[۷] . همان، ص ۱۷۷٫

[۸]. اگر کسى زنى را براى خود عقد نماید، اگر چه با او نزدیکى نکند، مادر و مادرِ مادر آن زن و مادرِ پدرِ او هر چه بالا روند به آن مرد مَحْرَم مى‌شوند و ازدواج با زن هایى که مثل مادر و خواهر و مادر زن با انسان محرم هستند حرام است. نک: توضیح المسائل (محشى – امام خمینى)، ج ‌۲، ص ۴۶۴، م ۲۳۸۵ و ۲۳۸۴٫

[۹]. توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۴۶۴، م ۲۳۸۶٫

[۱۰] . حرّ عاملى، محمد بن حسن بن علی، وسائل الشیعه، ج ۲۵، ص ۵۱، ح ۳۱۱۴۶، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

[۱۲]. توضیح المسائل (المحشی للامام الخمینی)، ج ۲، ص ۴۶۵، م ۲۳۹۰؛ بهجت، محمد تقی، جامع المسائل، ج ۳، ص ۴۵۴٫

[۱۳]. همان، ج ‏۲، ص ۴۸۵، م ۲۴۳۳٫

[۱۴]. همان، ج۲، ص ۴۶۶، م ۲۳۹۲ .

[۱۵]. مکارم شیرازی: س: بنده و باجناقم با رضایت همسرانمان جهت راحتی در پوشش آنها (صرفاً برداشتن روسری و با لباس مناسب) قصد ایجاد محرمیت داریم. چگونه امکان پذیر است؟ آیا رضایت چهار نفره برای این کار کافی است ؟

پاسخ: بهتر است جز در موارد ضرورت از این کار خودداری کنید، ولی اگر هر دوی شما دختری داشته باشید و به عقد دیگری با شرایط خاصش در آورید، محرمیت ایجاد می شود. (سایت معظم له، بخش استفتائات، نحوه محرمیت خواهر زن: http://persian.makarem.ir/estefta/index.php؛ توضیح المسائل (المحشی للامام الخمینی)، ج ۲، ص ۴۸۳، م ۲۴۲۹؛ امام خمینی:« پدر و جد پدرى مى‏توانند براى محرم شدن، یک ساعت یا دو ساعت زنى را به عقد پسر نابالغ خود درآورند و نیز مى‏توانند دختر نابالغ خود را براى محرم شدن به عقد کسى درآورند ولى باید آن عقد براى دختر مفسده نداشته باشد»؛ فاضل:«… باید آن عقد براى دختر مصلحت داشته باشد، حتّى اگر به مقدار مهریه‏اى باشد که براى دختر قرار مى‏دهند»؛ سیستانی: «اگر براى محرم شدن مثلًا پدر یا جد پدرى دختر یا پسر نابالغ خود را براى مدّت کوتاهى به عقد کسى درآورد، در صورتى که بر آن مفسده‏اى بار نشود عقد صحیح است، ولى اگر در مدّت ازدواج پسر به طور کلّى قابلیت تلذذ نداشته باشد، یا دختر به طور کلّى‏ قابل تلذذ از او نباشد صحّت عقد محلّ اشکال است».

[۱۶]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۲، ص ۴۶۴، م ۲۳۸۴ به بعد.

.[۱۷] همان، ص  ۸۹۹، م  ۶۳٫

[۱۸]. امام خمینی، توضیح المسائل (محشی)، ج ۲، ص ۵۰۶ – ۵۰۸، م  ۲۴۷۶ – ۲۴۷۴، دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۸۳٫

[۱۹]. الجزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعة، ج ۴، ص ۲۵۳ – ۲۶۱، مکتبة التجاریة الکبری، بصر، ۱۹۶۹ م.






  • + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:49  توسط م ج  | 

     
    1389/08/29 : تاریخ مطلب با چه كساني نمي توان ازدواج كرد ؟ به چه دليل زني كه براي خود عقد مي نماييم هر چند نزديكي با او نكرده باشيم مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چند بالا روند به آن مرد محرم مي شوند.و انسان نمي توان

    به طور كلي سه گروه از افراد نمي توانند با يكديگر ازدواج كنند: 1. محارم نسبي، 2. محارم سببي 3. محارم رضاعي.
    1. محارم نسبي در اصل بر دو گونه است شرعي و غير شرعي. محارم نسبي شرعي ميان افرادي است كه خود يا پدر و مادرانشان از يك پدر يا مادر و از راه حلال و شرعي به دنيا آمده باشند و محارم نسبي غير شرعي ميان افرادي است كه خود يا پدر و مادرانشان از يك پدر يا مادر و از راه غير مشروع و زنا متولد شده باشند.
    محارم نسبي براي مردان عبارتند از: مادر ومادر بزرگ، دختر و نوه هاي دختري، خواه، دختر خواهر و نوادگان او، دختر برادر و نوادگان او، عمه ، عمه پدر و مادر، خاله، خاله پدر و مادر.
    محارم نسبي براي زنان عبارتند از: پدر و پدر بزرگ، پسر و نوادگان پسري، برادر، پسر برادر و نوادگان برادر، پسر خواهر و نوادگان خواهر، عمو، عموي پدر و مادر، دايي، دايي پدر و مادر.
    2. محارم سببي براي مردان عبارتند از: مادر و مادر بزرگ زن، دختر زن (نادختري) و نوه هايش (البته در صورتي كه مرد با همسرش آميزش كرده باشد)  زن پدر يا نامادري، زن پسر يا عروس.
    لازم به ذكر است كه حضرت امام، عقد دختر خردسال را براي محرم شدن با مادرش اشكال مي كنند و ديگر اين كه ازدواج با دختر برادر زن يا دختر خواهر زن، يعني زن گرفتن روي عمه يا خاله اش بدون اجازه آنها جايز نيست و ازدواج با خواهر زن نيز - تا وقتي كه خواهر ديگر همسر اوست - حرام است.
    3. كساني كه از راه شيرخوارگي با آنها محرميت ايجاد مي شود چنانچه داراي شرايط زير باشند محارم رضاعي محسوب مي گردند و ازدواج با آنها حرام است:
    الف. شير مادر محصول آميزش حلال و شرعي باشد.
    ب . كودك شير را از راه مكيدن پستان انجام دهد.
    ج . بانوي شير ده زنده باشد.
    د . كودك شيرخوار در اثناي دو سال، از هنگام تولدش شير خورده باشد يعني قبل از اين كه دو سال از تولدش بگذرد (يعني 24 ماه قمري).
    ه . مقدار شيرخوارگي به اندازه اي باشد كه باعث رويش گوشت و محكم شدن استخوان كودك گردد و يا از نظر مدت، يك شبانه روز پشت سر هم و يا از نظر تعداد پانزده مرتبه كامل شير بنوشد.
    بنابراين چنانچه يكي از اين شرايط فوق حاصل نگردد محرميت رضاعي تحقق نخواهد يافت.
    محارم رضاعي براي مردان عبارتند از: مادر رضاعي، مادر مادر رضاعي، دختران مادر رضاعي، نوه هاي دختري اش هر چه پايين روند، خواهر و عمه مادر رضاعي، خاله وي، فرزندان دختر شوهر مادر رضاعي، مادر شوهر مادر رضاعي، خواهر شوهر مادر رضاعي، عمه و خاله شوهر مادر رضاعي.
    محارم رضاعي براي زنان عبارتند از: شوهر زن مادر رضاعي، پدر و پدر بزرگ مادر رضاعي، فرزندان پسر مادر رضاعي و نوه هاي پسري اش هر چه پايين روند، برادران مادر رضاعي، عموي مادر رضاعي، دايي مادر رضاعي، فرزندان پسري شوهر مادر رضاعي، پدر شوهر مادر رضاعي، برادر شوهر مادر رضاعي، عمو و دايي شوهر مادر رضاعي.
    لازم به ذكر است كه فرزندان پسر مادر رضاعي براي زنان و فرزندان دختر مادر رضاعي براي مردان، چه آنها كه قبلا به دنيا آمده اند و چه آنها كه بعدا به دنيا بيايند شامل حرمت ازدواج است (تحريرالوسيله، امام خميني، ج 2، ص 263 تا 265).
    و اما در باب حرمت ازدواج با محارم (چه نسبي ، چه سببي و چه رضاعي) ناگزير از بيان نوع نگرش اديان به جوامع بشري و روابط حاكم بر آنانيم. در تمامي ادوار تاريخ بشري، فرهنگ هر قوم و ملتي مبتني بر پاره اي باورها و علايق بوده است كه به علل گوناگون طبيعي و انساني شكل گرفته است و چنين زندگي اي در تمامي طبقات اجتماعي (كم و بيش) از ديرباز وجود داشته است. از اين رو اديان الهي نيز بر اساس سير تكامل بشري، با لحاظ قوميت ها، مليت ها، باورها و ادراكات و هماهنگ با توان جسمي و دماغي آنان، احكامي را جعل و وضع نموده و توسط پيامبران به گوش انسان ها رسانده است.  گرچه بسياري از اوامر و نواهي صادر شده از سوي شرايع ناظر به نفس اعمال، و با قطع نظر از حسن و قبح فاعلي و تعصبات قومي - قبيله اي انجام پذيرفته است ليكن كثيري از موارد نيز مشعر به مفسدت و مصلحت ذات عمل وضع گرديده است. فرضا برده داري - كه يك امر مرسوم و متداول آن زمان بوده نيز، با شرايطي در شريعت اسلام نيز مشهود بوده است (گرچه پس از آن نيز تا قرن نوزدهم ميلادي، در بسياري از جوامع غير متمدن چنين امري رايج بوده است).
    بنابراين در امر ازدواج، هم در زمان جاهليت و هم پس از آن، شرايط آسماني احكامي را بيان داشته اند. از اين رو، برخي را كه زندگي با آنان سبب ساز مفسدت هايي بود نهي، وعده اي را كه ازدواج با آنان سبب ساز مصلحت بود مهر تأييد بر آن نهاده و يا خود آن را تأسيس و جعل نموده است، ليكن نبايد با اين شيوه، اين گمان به ذهن آدمي تبادر نمايد كه دين سازگار با مباني جاهلي است. بلكه بايد اذعان نمود كه وحي حضرت حق (جل و علي) مطابق با خواسته ها و برداشت هاي عقلاني است.
    متكلم مسيحي، ايان باربور (Eyan barbor) مي گويد: «وحي عقل را نسخ نمي كند بلكه آن را رشد مي دهد...» (علم و دين، ايان باربور، ص 305).
    به همين سبب پيامبران با امضاي پاره اي از عقايد و مردود شمردن ساير موارد، آنچه را كه به لحاظ ذاتي داراي حسن و قبحي بوده اند اعلام و اعلان نموده و آدميان را به آن امر، يا از آن نهي نموده است و چنانچه امري همانند «ازدواج با گروهي مشخص از زنان» و يا «حرمت ازدواج با گروه ديگر» مي توانست به تنقيح مباني اخلاقي - اعتقادي بينجامد، بدون ترديد بدان مي پرداختند چنانچه پيامبر مكرم اسلام(ص) صريحا بيان داشته اند: «همانا من برانگيخته شدم تا ارزش هاي اخلاقي را به پايان برسانم» (كنز العمال، ج 11، ص 420، ح 31962 - مستدرك الوسايل، ج 11، ص 187).
    در نتيجه هدايت مردم از سوي پيامبران سه گونه بود:
    الف) يا با تأييد اعتقاداتشان همراه بود،
    ب ) گاه يا با مردود شمردن آن اعتقادات همراه بود،
    ج ) و يا با تعديل آن باورها و مرسومات.
    و اين هدايت گري نيز داراي اشكال مختلفي بوده است گاه با تبشير، گاه با انذار و گاه با وقوع معجزات (چنانچه در بسياري از شرايع اين گونه بوده است)  (عهد عتيق، كتاب خروج، ب 14، آيات 21 و 22).
    از اين روي، آنچه از اوامر و نواهي امضايي يا تأسيسي كه بشر جهت سعادت خود بدان نيازمند بود (هم در زندگي فردي و هم در زندگي اجتماعي) صراحتا و آشكارا بيان داشته شد، با اين تفاوت كه برخي از اين قوانين با چاشني برهان و استدلال نيز همراه بوده است تا به كام پرسشگران و يا شريعت پذيران حلاوتي نيز افزون كند و برخي ديگر از اين براهين و استدلالات عاري بوده است.  گرچه در موضوع حرمت ازدواج با محارم، علت صريح و مشخصي  در همه مواردش از سوي شريعت اسلام بيان نگرديده است ليكن با بررسي برخي از آيات و روايات اين امر تا حدودي تبيين و آشكار مي گردد.
    در زمان جاهليت معمول بود كه هر گاه كسي از دنيا مي رفت و همسر و فرزنداني از خود به يادگار مي گذاشت در صورتي كه آن همسر نامادري فرزندان او بود فرزندانش نامادري را همانند اموال او به ارث مي برند به اين ترتيب كه آنان حق داشتند با نامادري خود ازدواج كنند و يا او را به ازدواج با شخص ديگري درآورند، پس از اسلام حادثه اي براي يكي از انصار رخ داد و آن اين بود كه فردي به نام «ابوقيس» از دنيا رفت فرزندش به نامادري خود پيشنهاد ازدواج داد، آن زن گفت من تو را فرزند خود مي دانم و چنين كاري را شايسته نمي دانم ولي با اين حال از پيامبر كسب تكليف مي كنم. سپس موضوع را خدمت پيامبر عرض كرده و كسب تكليف نموده آنگاه آيه شماره 22 سوره نساء نازل شد و از اين كار به شدت نهي شد. البته در انتهاي آيه يك استثنا براي اين حكم در نظر گرفته شد و آن هم ازدواج هاي گذشته بود سپس به سه نكته اشاره مي كند: «انه كان فاحشه؛ اين كار، عمل بسيار زشتي است» ؛ «و مقتا؛ عملي است كه موجب تنفر در افكار مردم است يعني طبع بشر آن را نمي پسندد» ؛ «وساء سبيلا؛ روش نادرستي است».
    زيرا ازدواج با نامادري همانند ازدواج با مادر است و از سوي ديگر تجاوز به حريم پدر و هتك حرمت وي، ديگر اين كه چنين عملي تخم نفاق در ميان فرزندان يك فرد مي باشد زيرا ممكن است بر سر تصاحب نامادري ميان آنها اختلاف ايجاد گردد، حتي ميان پدر و فرزند ايجاد رقابت مي كند زيرا معمولا ميان همسر اول و دوم رقابت و حسادت وجود دارد.
    از سوي ديگر، طبعا همه افراد از ازدواج با محارم تنفر دارند به همين دليل همه اقوام و ملل (جز موارد استثنايي) ازدواج با محارم را ممنوع مي دانند و حتي مجوسي ها - كه در منابع اصلي خود قائل به جواز اين گونه ازدواج ها بوده اند امروز آن را انكار مي كنند.
    مي توان علت ديگر حرمت ازدواج با محارم را بيماري هايي دانست كه امروزه توسط علم پزشكي ثابت شده است. افراد هم خون و حتي اقوام دورتر نيز از اين بيماري هاي ارثي آسيب ديده اند (به استثناي ازدواج عموزاده ها با يكديگر) ليكن غالبا در خويشاوندان نزديك كه هم خوني شديدتر است اين احتمال خطر بيشتر وجود دارد.
    به علاوه در ميان محارم جاذبه و كشش جنسي معمولا وجود ندارد زيرا محارم غالبا با يكديگر بزرگ مي شوند و براي يكديگر يك موجود عادي و معمولي هستند و موارد نادر و استثنايي نمي تواند مقياس قوانين كلي گردد و از سوي ديگر مي دانيم كه جاذبه جنسي شرط استحكام پيوند زناشويي است بنابراين چنانچه ازدواجي در ميان محارم صورت گيرد عواطف انساني به شهوي تبديل شده و با خروج انسان از حد اعتدال در ارضاء غريزه جنسي به گونه اي كه حتي با نزديك ترين كسان خود كه مثل گوشت و خون و پوست اوست رابطه شهوي و جنسي برقرار مي كند، ارزش هاي انساني و عواطف خانوادگي سست و ناپايدار خواهد بود. در حالي كه استحكام خانواده به عنوان بنيادي ترين نهاد اجتماع به هيچ قيمتي نبايد آسيب ببيند.
    در ادامه آيه 23 سوره نساء ازدواج با مادران رضاعي و خواهران رضاعي را حرام مي داند. گرچه در اين قسمت از آيه فقط به اين دو مورد اشاره مي كند ليكن بنا بر روايات فراواني كه وجود دارد محارم رضاعي فقط منحصر به اينها نيستند. از پيامبر مكرم اسلام(ص) نقل شده كه فرمود: «يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب؛ تمام كساني كه از نظر ارتباط نسبي حرامند از نظر شيرخوارگي نيز حرام مي شوند».
    فلسفه تحريم محارم رضاعي اين است كه با پرورش گوشت و استخوان آنها با شير شخص معيني، شباهت به فرزندان او پيدا مي كند مثلا زني كه كودكي را به اندازه اي شير مي دهد كه بدن او با آن شير نمو مخصوصي مي كند يك نوع شباهت در ميان آن كودك و ساير فرزندان آن زن پيدا مي شود و در حقيقت هر كدام جزئي از بدن آن مادر محسوب مي گردند و همانندو برادر نسبي هستند. در ادامه آيه «مادران همسرانتان» را به عنوان محارم بر مي شمارد. يعني به مجرد اين كه زني به ازدواج مردي در آمد و صيغه عقد جاري گشت مادر او و مادر مادر او و... بر او حرام ابدي مي شوند.
    در موارد ديگر آيه فوق مي گويد: و دختران همسرانتان كه در دامان شما قرار دارند به شرط آن كه با آن همسر آميزش جنسي پيدا كرده باشيد» يعني تنها با عقد شرعي يك زن، دختران او - كه از شوهر ديگري بوده اند بر شوهر حرام نمي شوند بلكه مشروط بر اين است كه علاوه بر عقد شرعي با آن زن همبستر شده باشد وجود اين قيد در اين مورد تأييد مي كند كه حكم مادر همسر (كه در جمله پيشين گذشت) مشروط به چنين شرطي نيست و به اصطلاح، اطلاق حكم را تأييد مي كند. گرچه ظاهر اين قيد «في حجوركم؛ در دامان شما باشند» چنين مي فهماند كه اگر دختر همسر از شوهر ديگر در دامان انسان پرورش نيابد بر او حرام نيست ولي به قرينه روايات و مسلم بودن حكم، اين قيد به اصطلاح قيد احترازي نيست بلكه در واقع اشاره به نكته تحريم است زيرا اين گونه دختران - كه مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد مي كنند - معمولا در سنين پايين هستند و غالبا در دامان شوهر جديد همانند دختر او پرورش مي يابند. آيه مي گويد اينها در واقع همچون دختران خود شما هستند و انتخاب عنوان «ربائب» كه جمع ربيبه و به معني تربيت شده است نيز به همين جهت مي باشد.
    در ادامه آيه فوق مي فرمايد: «و أن تجمعوا بين الاختين؛ براي شما جمع ميان دو خواهر ممنوع است» يعني ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نيست بنابراين اگر با دو خواهر يا بيشتر در زمان هاي مختلف و پس از جدايي از خواهر قبلي، ازدواج صورت پذيرد مانعي ندارد.
    سبب جلوگيري از چنين ازدواجي شايد اين باشد كه دو خواهر به حكم نسب و پيوند طبيعي نسبت به يكديگر علاقه شديد دارند ولي هنگامي كه رقيب هم شوند طبعا نمي توانند آن علاقه قبلي را حفظ كنند و به اين ترتيب يك تضاد عاطفي و كدورت در ميان آنان به وجود خواهد آمد كه سبب فروپاشي و يا كشمكش دروني مي گردد.
    و در ادامه مي فرمايد: «والمحصنات من النساء...؛ ازدواج و آميزش جنسي با زنان شوهردار نيز حرام است» واژه محصنات - كه جمع محصنه است - نيز گاه به زنان آزاد در برابر كنيزان هم اطلاق مي گردد كه در اين جا چنين منظوري دنبال نمي شود و تنها استثنايي كه در مورد حكم ازدواج با زنان شوهردار وجود دارد در مورد زنان غير مسلماني است كه در جنگ ها به اسارت مسلمانان در مي آيند. اسلام اسارت آنها را به مانند «طلاق» از شوهران سابق تلقي نموده و اجازه مي دهد پس از تمام شدن عده آنها، با آنان ازدواج كنند و يا همچون يك كنيز با آنان رفتار شود (الا ما ملكت ايمانكم).
    ولي اين استثنا، استثناي منقطع است؛ يعني چنين زناني به مجرد اسير شدن، رابطه همسري شان قطع مي گردد (همانند زن غير مسلماني كه با اسلام آوردن، رابطه او با شوهر سابقش قطع مي گردد) فلسفه اين حكم در حقيقت اين است كه اين گونه زنان يا بايد به محيط كفر بازگشت داده شوند و يا بدون شوهر همچنان در ميان مسلمانان زندگي كنند و يا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شده و از نو ازدواج ديگري نمايند.
    صورت اول برخلاف اصول تربيتي اسلام است و صورت دوم نيز ستمگري است. بنابراين تنها راه باقيمانده همانا راه سوم است.
    براي آگاهي بيشتر ر.ك تفاسير، آيه 23 سوره نساء.

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:48  توسط م ج  | 

    آشنایی با موانع نکاح
    یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 - 17:22:23 |  اجتماع > رفتارها

    همشهری آنلاین: مقصود از موانع نکاح شرایطی است که چنانچه در یکی از زن یا مرد وجود داشته باشد، امکان ازدواج آن دو را موقتاً یا به طور دائم منتفی می‌سازد حتی اگر کلیه شرایط اساسی صحت عقد نیز موجود باشد

    عقدی که به این ترتیب منعقد می‌شود، باطل است و لذا اثری از لحظه انعقاد بر آن بار نمی‌شود. مواد ۱۰۴۵ الی ۱۰۶۱ قانون مدنی به بررسی موانع نکاح اختصاص یافته است.

    در نگاهی کلی به این موانع می توان آنها را در 8 سرفصل ذیل خلاصه کرد: ۱٫ قرابت (اعم از نسبی، سببی و رضاعی) ۲٫ شوهر داشتن زن ۳٫ عده زن ۴٫ طلاق بار سوم ونهم ۵٫ کفر ۶٫ احرام ۷٫ لعان ۸٫ خارجی بودن زن یا مرد.

    با توجه به اینکه طی مقالات گذشته اوصاف و ویژگیهای قرابت را در همه انواع آن مفصلاً بیان داشتیم، در مباحث پیش رو به اجمال به توضیح شرایط چند مورد مبتلا به از انواع موانع نکاح می پردازیم:

    محارم نسبی:

    منع نکاح با خویشان نسبی از دیر باز به عنوان قانون طبیعی و مسلم اجتماعی پذیرفته شده بوده است. یونانیها و رومیان ازدواج با خویشان نسبی بویژه در خط مستقیم را مباح نمی داسته اند.

    مذهب مسیح نیز این منع را گسترش داد و نکاح تا درجه هشتم را جایز ندانست. در اسلام نیز نکاح با محارم نسبی به اعتدال منع شده و قانون مدنی نیز از آن پیروی کرده است. به تصریح ماده ۱۰۴۵ قانون مدنی با اقتباس از آیه ۲۳ سوره نساء در مقام تبیین "قرابت نسبی" و انواع آن، ازدواج هفت دسته از زنان را بر مردان حرام و نکاح میان ایشان را ممنوع دانسته است.

    این هفت گروه عبارت است از: مادران، دختران، خواهران، عمه ها، خاله ها، دختران برادر و دختران خواهر. بنابر این ازدواج مرد با مادر یا خواهر یا دختر و ... متعلق به وی ممنوع دانسته شده است.

    محارم سببی:

    محارم سببی کسانی هستند که ازدواج با آنان به دلیل وجود خویشاوندی سببی حرام است. این محارم به دو گروه اصلی فابل تقسیم هستند:

    • الف. کسانیکه نکاح با آنها در هر حال و برای همیشه حرام است، هرچند که زوجین نیز از هم جدا شوند. بموجب ماده ۱۰۴۷ قانون مدنی به مجرد عقد نکاح بین یک زن ومرد، مادر و جدات آن زن بر مرد حرام ابدی می‌گردند. هم چنین نکاح با زن پدر و زن اجداد و یا نکاح با زن پسر یا زن احفاد نسبی و رضاعی وی نیز ممنوع است. ازدواج مرد با اناث از اولاد زن نیز مشروط بر آنکه بین زن و شوهر زناشویی واقع شده باشد نیز منتفی دانسته شده است.
    • ب. نکاح با کسانیکه جمع بین آنها ممنوع است. چون در حقوق ما مرد می تواند بطور استثنایی زنان متعدد اختیار کند، نکاح با پاره ای از زنان بخاطر جمع شدن با زنان دیگر ممنوع شده است. این زنان عبارتند از: نکاح با دو خواهر (ماده ۱۰۴۸ قانون مدنی) و نیز نکاح با برادرزاده و خواهر زاده زن (ماده ۱۰۴۹ قاون مدنی).

    محارم رضاعی:

    از دیرباز مردم کودکی که در آغوش زنی شیر میخورده است را به چشم فرزند وی می نگریستند. اسلام نیز به این اخلاق اجتماعی احترام گذارده و کودک رضاعی را در حکم فرزند زن قرارداده است.

    قانون مدنی نیز با تاسی به این اصل در ماده ۱۰۴۶ ، ضمن بیان اوصاف و شرایط ایجاد قرابت رضاعی، طبقات محارم رضاعی را همچون محارم نسبی دانسته است (یحرم بالرضاع ما یحرم با لنسب).

    بنابراین همان گونه که شخص نمی تواند با مادر زن خود ازدواج کند بر مادر رضاعی او نیز حرام است؛ هم چنانکه شخص با عروس خود حق ازدواج ندارد، زن سابق پسر رضاعی خود را نیز نمی تواند بگیرد. به همین ترتیب مرد حق ندارد با دختر رضاعی زن یا همسر پدر رضاعی خود نکاح کند.

    اگر دو کودک با رعایت شرایط ماده ۱۰۴۶ - به شرحی که در گفتار شماره ۴ گذشت- از شیر یک زن بخورند، با هم خواهر و برادر رضاعی شده و نمی توانند با هم ازدواج کنند.

    شوهر داشتن زن:

    زن شوهردار نمی تواند ازدواج کند و نکاح دیگری با او خواه آگاه از این مانع بوده و یا جاهل به آن، باطل است. پس اگر مردی ندانسته با زن شوهر دار نکاح کند و زن نیز به گمان مرگ شوهر خود به ازدواج دوم رضا دهد، نکاح باطل و رابطه بین آن دو تابع قواعد نزدیکی به شبهه است.

    ضمانت اجرای تخلف از این شرط تنها بطلان نکاح نیست، بلکه چنانچه دو طرف یا یکی از آنها عالم به وجود رابطه زوجیت و حرمت نکاح باشند، ازدواج میان ان دو حرمت ابدی ایجاد می کند. ماده ۱۰۵۰ قانون مدنی در این باره تاکید داشته است: " هر کس زن شوهر دار را با علم به وجود علقه زوجیت و حرمت نکاح .... برای خود عقد کند، عقد باطل و آن زن مطلقاً بر آن شخص حرام مؤبد می شود."

    عده زن:

    در عده بودن زن یکی از موانع نکاح بشمار می آید. بنا بر تعریف ماده ۱۱۵۰ قانون مدنی ایران "عده عبارت است از مدتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی تواند شوهر دیگر اختیار کند."

    مقررات عده در حقوق ایران از فقه امامیه گرفته شده است. ولی باید یاد آور شد که نهاد حقوقی عده منحصر به فقه اسلامی و حقوق کشورهای اسلامی نیست لبکه با اختلافاتی در حقوق کشورهای غربی من جمله فرانسه هم دیده می‌شود.

    در توجیه عده دلایلی آورده اند من جمله اینکه جلوگیری از اختلاط نسل اقتضا دارد که زن تا مدتی پس از انحلال نکاح نتواند ازدواج کند. دیگر آنکه رابطه زناشویی هر قدر هم که ملال آور و ناپایدار باشد، محترم است و احترام آن ضرورت دارد که زن نتواند بلافاصله پس از انحلال نکاح از نو ازدواج نماید.

    علاوه بر این عده طلاق گاهی مهلتی برای تفکر و بازگشت به زندگی خانوادگی است. در این مدت زن و شوهر می توانند درباره کانون خانوادگی و سرنوشت خود فرزندانشان نیک بیاندیشند و قانونگذار این اختیار را به شوهر داده است که در صورت پشیمانی از گسستن رابطه زناشویی، با رجوع خود اثر طلاق را از میان برده، زندگی مشترک را بدون اشکال از سر گیرد.

    عده دارای اقسام مختلفی است: عده وفات ، عده طلاق ، عده فسخ نکاح ، عده نزدیکی به شبهه و عده بذل یا انقضاء مدت در نکاح منقطع. عده فسخ نکاح دائم مانند عده طلاق و عده فسخ نکاح منقطع مانند عده بذل یا انقضاء مدت در این نکاح است و عده نزدیکی به شبهه هم مانند عده طلاق است (ماده ۱۱۵۷). آنچه بیشتر از اقسام دیگر اهمیت دارد عده وفات و عده طلاق است.

    • الف. عده وفات- عده وفات یعنی مدتی که زن بعد از مرگ شوهر باید برای اختیار شوهر دیگر صبر کند ، اصولاً چهار ماه و ده روز است که که مبتنی بر آیه ۲۳۴ از سوره بقره است. ماده ۱۱۵۴ قانون مدنی در این باره می گوید: عده وفات ... در هر حال چهار ماه و ده روز است مگر اینکه زن حامل باشد که دز این صورت عده وفات ات موقع وضع حمل است، مشروط بر این که فاصله بین فوت شوهر و وضع حمل از چهار ماه و ده روز بیشتر باشد و الا مدت عده همان چهار ماه و ده روز خواهد بود."
    • ب. عده طلاق - عده طلاق بر حسب اینکه زن آبستن باشد یا نه متفاوت است .عده زن آبستن طبق ماده ۱۱۵۳ قانون مدنی تا وضع حمل است. برابر ماده ۱۱۵۱ همان قانون عده طلاق زن غیر آبستن سه طهر است.

    کفر:

    به موجب ماده ۱۰۵۹ قانون مدنی زن مسلمان نمی تواند با مرد کافر نکاح کند. از لحن این ماده بخوبی بر می آید مقصود قانونگذار جلوگیری زن مسلم با مرد غیر مسلم بوده است.

    پس باید پذیرفت نکاح زن مسلمان با غیر مسلمان باطل است و اگر شوهر در خلال نکاح کافر شود عقد ازدواج خود بخود منحل خواهد شد. همچنین است در موردی که زن کافر اسلام آورد و شوهر در کفر باقی بماند.

    خارجی بودن:

    • الف. نکاح مرد ایرانی با زن خارجی - نکاح مرد ایرانی با زن خارجی مجاز است، مگر در مواردی که دولت ازدواج بعضی از مستخدمین و مامورین رسمی و محصلین دولتی را با زنی که تبعه خارجه باشد موکول به اجازه مخصوص نماید. (ماده ۱۰۶۱). بموجب مواد ۱ و ۲ تصویب نامه مورخ ۲۹ خرداد ۱۳۱۰، ازدواج اعضای رسمی وزارت خارجه موکول به اجازه کتبی وزارت خارجه شده بود. این ازدواج در صورت تحصیل اجازه از وزارتخانه متبوع نافذ بوده و امکان ادامه کارعضو را در وزات خارجه فراهم می ساخت. قانون مصوب اول بهمن ۱۳۴۵ این نکاح را به کلی منع کرده و مقرر داشت: "از این تاریخ ازدواج کارمندان وزارت امور خارجه با اتباع بیگانه یا کسانی که قبلاً بر اثر ازدواج به تابعیت ایران در آمده اند ممنوع است. کارمندان متخلف صلاحیت ادامه خدمت را در وزارت امور خارجه نخواهند داشت...". به طوریکه از مفاد این ماده بر میآید، نکاح با زن خارجی باطل نیست بلکه امکان ادامه خدمت کارمند متخلف را در وزارت خارجه منتفی می سازد.
    • ب. نکاح زن ایرانی با خارجیان - به موجب ماده ۱۰۶۰ قانون مدنی :"ازدواج زن ایرانی با تبعه خارجه، در مواردی هم که مانع قانونی وجود ندارد، موکول به اجازه مخصوص از طرف دولت است. " بنا براین هرگاه زن ایرانی بخواهد با مرد خارجی ازدواج کند و از جهت اختلاف مذهب و قرابت و مانند اینها، هیچ مانعی در بین نباشد، باز هم نکاح منوط به اجازه دولت ایران است.

    تصویبنامه مورخ ۶/۷/۵۴ صلاحیت وزارت کشور را در صدور پروانه اجازه زناشویی زنان ایرانی با اتباع بیگانه تایید کرد. و ماده ۴ آن به وزارت کشور این اجازه را داد که بجای صدور پروانه زناشویی به استانداریها و فرمانداریهای کل و هم چنین با موافقت وزارت امور خارجه به بعضی نمایندگان سیاسی و کنسولی ایران در خارج اختیار دهد تا آنرا در محل صادر کنند و مراتب را به ثبت احوال اعلام دارند.

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:45  توسط م ج  | 

    حرمت ازدواج با محارم

    عنوان اعجاز: حرمت ازدواج با محارم

    آیه:

    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ و َبَنَاتُكُمْ و َأَخَوَاتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ و َخَالاَتُكُمْ وَ بَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ و َأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَ أَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ (سورة النساء:23)


    ترجمه :

    [ نكاح اينان ] بر شما حرام شده است: مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هايتان و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير داده‏اند و خواهران رضاعى شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند و با آن همسران همبستر شده‏ايد پس اگر با آنها همبستر نشده‏ايد بر شما گناهى نيست [كه با دخترانشان ازدواج كنيد] و زنان پسرانتان كه از پشت خودتان هستند و جمع دو خواهر با همديگر مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد كه خداوند آمرزنده مهربان است.


    توضیح کلمات اصلی:

    حُرِّمَتْ : حرام گردیده است؛     

     أَرْضَعْنَكُمْ:  به شما شير داده‏اند:  از مادة "رضاع" : شیردادن: (فرهنگ آذرنوش، ص 228)

    الرَّضَاعَةِ: شیر خوردن (از پستان مادر): (همان منبع)

    رَبَائِبُكُمُ: دختران زنان شما که [ پدرشان ]  غیر شما هستند: (مجمع البحرین، طریحی، 2/64)

    حُجُورِ : خانه ها  (طریحی، 3/258)             جُنَاحَ : (لسان العرب، ابن منظور، 2/428)

     َحَلاَئِلُ : همسران مردان (چرا که بر آنان حلالند): جمع "حلیله": (طریحی، 5/352)

     أَصْلاَبِ: جمع "صُلب": کمر، پشت، تبار: (آذرنوش، ص 369)

    بیان اعجاز:

    آیه 23سوره نساء به چهار دسته از افرادی که ازدواج با آن ها حرام است اشاره می­کند؛ دسته اول  محارم نسبی شامل: 1- مادران   2- دختران  3 - خواهران  4- عمه‏ها   5- خاله‏ها  6- دختران برادر  7- دختران خواهر. دستة دوم محارم رضاعی شامل: 1-مادران رضاعی 2- خواهران رضاعی محارم سببی شامل: 1- مادران همسران  2- دختران همسران (که پدرشان مرد دیگری است)  3- همسران پسران (که از صلب خود مرد باشند).
    ازدواج هم زمان با دو خواهر:

    در این آیه برای حکم حرمت این ازدواج تقیدی وجود ندارد بدین معنی که حرمت همواره برقرار بوده و هرگز حلال نمی­شود. امروزه ثابت شده که بسیاری از بیماری­های ارثی در صورت ازدواج فامیلی از حالت نهفته و مغلوب به حالت غالب و آشکار تبدیل و ایجاد مشکلات عدیده مادرزادی و عقب افتادگی های ذهنی و جسمی می­نماید که تا آخر عمر گریبان­گیر نوزاد و پدر و مادر وی خواهد بود. همچنین این نسبت فامیلی هر چه نزدیکتر باشد، احتمال بروز مشکلات مذکور بیشتر خواهد بود (1، 2و 3). البته در آیه هیچ اشارة مستقیمی به ازدواج های فامیلی نشده اما عنوان این مطلب در زمانی که اعراب جاهلی رعایت آن را بر خود لازم نمی دیدند و از زیان های آن آگاه نبودند به نوعی اعجاز محسوب می شود.

     

    سؤالات علمی که در این زمینه جهت تحقیقات  بیشتر قابل طرح است :

    1.   ازدواج با محارم از نظر بهداشتی و اخلاقی چه ضررهایی دارد؟ تأثیرات این حدود و قوانین در سلامت فرد، خانواده و اجتماع چیست؟

    2.   حرمت ازدواج­های مذکور قبل از اسلام و در سایر جوامع چگونه بوده و آیا این آیه از باب تقریر و امضاء روش پیشینیان بوده یا خود حکم جدیدی را بیان کرده و از این نظر معجزه محسوب می­شود؟ 

    3.      علت تحریم ازدواج همزمان با دو خواهر چیست؟ آیا این تحریم نیز ناظر به مسائل بهداشتی و پزشکی است؟ 

    4.   آیا این آیه به روابطی دیگر نیز اشاره داشته و با توجه به آیاتی دیگر که در باب تحریم روابط نامشروع نازل شده بوده است، چرا این آیات مجدداً تحریمی ابدی را مطرح می کند؟ 

    5.      احتمال تولد نوزادي كه داراي ناهنجاري باشد در ازدواج هاي خويشاوندي درجه سه (مانند پسر عمو و دختر عمو) هم وجود دارد؛ پس چرا اسلام این ازدواج ها را تحریم نکرده است؟ 

     

    جمع بندی مطالب ادعا شده:

     آیه 23 سوره نساء به حرمت ازدواج با محارم اشاره دارد؛ اگرچه ممکن است یکی از دلایل این حرمت وقوع درصد بسیار بالای مشکلات عدیده جسمی برای فرزندان حاصل از این ازدواج ها باشد ليکن آیه اشاره­ای به ازدواج های فامیلی ندارد و این مطلب صرفاً از مفاهیم التزامی آیة شریفه است. به هر صورت نظر به آنکه علم بشر زمان نزول قرآن هنوز به علل پزشکی ازدواج با محارم پی نبرده بود فلذا حرمت این مسأله در قرآن کریم (حداقل در مورد برخی موارد که در امم پیشین تحریم نشده بود) می تواند نوعی اعجاز تلقی گردد. چه بسا تحریم برخی موارد (مثل ازدواج با دو خواهر و یا دختران همسران) جنبة روان پزشکی داشته باشد و در آینده اعجاز آن ثابت گردد.   

     

    منابع:

    1. اكرمي، س م. 1385. ازدواج فاميلي از ديدگاه مشاوره ژنتيك و عقايد. مجله بيماري­هاي كودكان ايران. دوره 16، شماره 3. صفحات 359-365.

    2. رزم­پا. الف، عظيمي. س، سلطان سنجري، م. نظري، ح. قاسم پور، ع. يوسفي، م. 1387. شيوع ناهنجاري­هاي سر و گردن در ازدواج هاي فاميلي در مراجعه كنندگان به درمانگاه ژنتيك. مجله دانشكده پزشكي، دانشگاه علوم پزشكي تهران، دوره 66، شماره 7، صفحات 515-520.

    3. نيكبخت، م. ناظري، الف ر. اميري، ز. 1384. بررسي ازدواج فاميلي والدين دانش آموزان ابتدايي مدارس باغچه­بان تهران. مجله شنوايي سنجي، دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي- درماني تهران- دانشكده توانبخشي، دوره 14، شماره 23،


    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:38  توسط م ج  | 

    محارم سببي ( يعني افرادي كه از طريق پيوند زناشوئي و نسبت پيدا كردن محرم مي شوند كه براي مردان عبارتند از:
    1ـ زن (عروس)
    2ـ  مادر زن
    3ـ دختر زن ( نا دختري )
    4ـ زن پدر ( نامادري )
    5ـ زن پدر پدر ( زن جد نامادري )نا مادري پدر
    6ـ زن پدر مادر (زن جد نامادري ) نامادري مادر 
    7ـ زن پسر (عروس )
    8ـ زن پسر پسر ( همسر نوه انسان ) عروس پسري
    9ـ زن پسر دختر ( همسر نوه ) عروس دختري
    كسانـي كه به زن محرمند
    1- مرد (شوهر )
    2- پدر شوهر   
    3- پسر شوهر( نا پسري ) 

    4- شوهر مادر (ناپدري )

    5- مادر پدر زن

    6-شوهر دختر (داماد)

    7- پدر پدر شوهر انسان ( جد پدري )

    8-پدر مادر شوهر انسان (جد مادري )

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:35  توسط م ج  | 

    (محارم سببي يعني يك سبب به نام ازدواج سبب محرميت شده است )

    يعني زناني كه با خواستگارشان اشتراك در خون ندارند بلكه به خاطر وصلت و پيوند خويشاوندي با آنان مرتبط شده اند و اين محارم هفت طايفه اند كه شش طايفه آنها در آيه 23 سوره نساء  ذكر شده و هفتمي آنها در آيه 22 سوره نساء آمده است

    ( حرمت‌ عليكم‌ امهتكم‌  و بناتكم‌ و اخواتكم‌ و عمتكم‌ و خلقكم‌ و بنات‌ الاخ و بنات الأخت و امهتكم‌ التي‌ ارضعنكم‌ و اخوتكم‌ من‌ الرضعه‌ و امهت‌ نسائكم‌ و التي‌
    في‌ حجوركم من نسائكم‌ التي دخلتم‌ بهن‌ فال‌ لم تكونا‌ دخلتم‌ يهن‌ فلاجناح‌ عليكم‌ و حلئل ابنائكم الذين من اصلبكم‌ و ان تجمعوا‌ بين الأختين‌ الاما قد‌ سلف‌ ان‌الله‌ كان‌ غفوراً رحيما.

    (بر شما حرام‌ شده است (ازدواج با ) مادرانتان‌ و دخترانتان‌ و خواهرانتان‌
    و عمه‌هايتان‌ و خاله‌هايتان‌ و خواهران رضاعي(شيري) شما و مادران‌ همسرانتان‌ و دختران همسرانتان‌ ( از شوهر قبلي) كه در دامن شما تربيت‌ يافته‌اند. به شرط‌ آنكه با مادرانشان، همبستر‌ شده باشيد‌ پس اگر آميزش‌ نكرده‌ايد مانعي‌ ندارد‌ ( كه با آن دختران‌ ازدواج كنيد) و (همچنين‌ حرام است‌ ازدواج با) همسران‌ پسرانتان‌ كه از نسل‌ شمايند‌
    ( نه پسر‌ خوانده‌ها) و ( حرام‌ ست در ازدوا‌ج جمع بين‌ دو خواهر‌ مگر آنچه‌ پيشتر
     انجام گرفته‌ است. همانا‌ خداوند بخشنده‌ و مهربان است.)

     و در آخرين مرحله آيه 23سوره نساء اشاره به دسته سوم از محارم كرده و انها را تحت چند عنوان بيان مي‌كند و امهات نسائكم 00 و مادران همسرانتان يعني
    به مجرد اينكه زني به ازدواج مردي در آمد وصيغه عقد جاري گشت مادر
    او و مادر مادر او و000 بر او حرام ابدي مي‌شوند .

    و ربائبكم اللاتي في حجوركم من نسائكم اللاتي دخلتم بهن: و دختران همسرانتان كه در دامان شما قرار دارند به شرط اينكه با آن همسر آميزش جنسي پيدا كرده باشيد يعني تنها با عقد شرعي يك زن  ( دختران او ) كه از شوهر ديگري بوده اند  بر شوهر
    حرام نمي شوند بلكه مشروط بر اين است كه علاوه بر عقد شرعي با آن زن همبستر هم شده باشد 0 وجود اين قيد در اين مورد تائيد مي كند كه حكم مادر همسر كه در جمله سابق گذشت مشروط به چنين شرطي نيست وبه اصطلاح اطلاق حكم را تقويت مي كند.  گرچه ظاهر قيد ( في حجوركم ) ( در دامان شما باشند ) چنين مي فهماند كه اگر دختر همسر از شوهر ديگر در دامان انسان پرورش نيابد بر او حرام نيست
    ولي به قرينه روايات و مسلم بودن حكم,اين قيد به اصطلاح قيد احترازي نيست بلكه
    در واقع اشاره به نكته تحريم است زيرا اينگونه دختران كه مادرانشان اقدام به ازدواج
    مجدد ميكنند معمولا در سنين پايين هستند و غالبا در دامان شوهر جديد همانند دختر
    او پرورش مي يابند, آيه ميگويد اينها در واقع همچون دختران خود شما هستند ,آيا كسي با دختر خود ازدواج ميكند؟ و انتخاب عنوان (ربائب) كه جمع (ربيبه) به معني تربيت
    شده است نيز به همين جهت مي باشد كه به معناي دختر زن آدمي است دختري
    كه ازشوهر ديگر آورده به اين مناسبت او را ربوبه ناميده اند كه تدبير ما در او كه همسر ادمي است و هر كسي كه با ان مادر به خانه ما آمده به دست ماست و اين ما هستيم
    كه غالبآ تربيت دختران همسرمان را به عهده مي گيريم به دنبال اين قسمت براي تأكيد مطلب اضافه ميكند كه اگر با آنها آميزش جنسي نداشتيد دخترانشان بر شما حرام نيستند.

     

    (فان لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم). و حلائل ابنائكم الدين من اصلابكم (وهمسران فرزندانتان كه از نسل شما هستند). در حقيقت تعبير (من اصلابكم) (فرزنداني كه از نسل شما باشند) براي اين است كه روي يكي از رسوم غلط دوران جاهليت خط بطلان كشيده شود, زيرا در آن زمان معمول بود افرادي را به عنوان فرزند خود انتخاب مي كردند ,يعني كسي كه فرزند شخص ديگري بود به نام فرزند خود مي خواندند
    و فرزند خوانده مشمول تمام احكام فرزند حقيقي بود, و به همين دليل با همسران فرزند خوانده خود ازدواج نمي‌كردند. فرزند خواندگي و احكام آن در اسلام به كلي
    بي اساس است.                                   

    ـ در اينجاسؤال ديگري مطرح مي شود كه پدر شوهر وپسر شوهر نيز جزء محارم زن محسوب مي شود چرا ذكري از اينها در اينجا به ميان نيامده ؟ در حالي كه در ايه 31 سوره نور آنها نيز به عنوان محارم مطرح شده اند  پاسخ اين سوال نيز روشن است
    زيرا در اين آيه منحصرا سخن از حكم همسران پيامبر(ص) در ميان است ومي دانيم پيغمبر صدر زمان نزول اين آيات نه پدرش در حيات بود ونه اجدادش و نه فرزند 
    پسري داشت (باز دقت كنيد )

    در ايه 31 سوره نور  در آيه 31 سوره نور كه در مورد نگاه كردن به محارم و حفظ پاكدامني وزينت خود را حفظ كنند و آشكار نكنند مگر براي كساني كه با انها محرمند
    كه محارم سببي را در اول ايه آورده است ( ....الا لبعولتهن ....او آبائهن او آباء بعولتهن ....)
    يا براي شوهرانشان ( الا لبعولتهن ) يا براي پدرانشان ( او آبائهن) يا پدران شوهرانشان
    (او آباء بعولتهن ) .

    در ايه 55 سوره احزاب ( لا جناح عليهن في .......)

    بر آنها  ( همسران پيامبر ) كناهي نيست كه با پدران و فرزندان و برادران
     و فرزند برادران و فرزندان  خواهران خود و زنان مسلمان و بردگان خويش
     ( بدون حجاب و پرده تماس بگيرند ) و تقواي الاهي را پيشه كنيد
    كه خداوند بر هر چيزي آگاه است

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:34  توسط م ج  | 

     بحث علمي در ازدواج 

    نكاح و ازدواج از سنت هاي اجتماعي است كه همواره و تا آنجا كه تاريخ بشر حكايت مي كند در مجتمعات بشري هر قسم مجتمعي كه بوده داير بوده و اين خود به تنهاي دليل بر اين است كه ازدواج امري فطري است (نه تحميلي ) از ناحيه عادت و يا ضروريات زندگي و يا عوامل ديگري علاوه بر اين يكي از محكم ترين دليل ها بر فطري بودن ازدواج مجهز بودن ساختمان جسم (دو جنس نر و ماده ) بشر به جهاز تناسل و توالد است وعلاقه هر يك از اين دو جنس به جذب جنس ديگر به سوي خود يكسان است هر چند كه زنان جهاز ديگري اضافه بر مردان در جسم و روحشان دارند در جسمشان جهاز شير دادن ودر روحشان عواطف فطري ملايم واين بدان جهت است كه تحمل مشقت اداره و تربيت فرزند بر ايشان شير ين شود

    علاوه بر آنچه گفته شد چيز ديگري در نهاد بشر نهفته شده كه او را به سوي محبت وعلاقمندي به اولاد مي كشاند واين حكم تكويني را به وي مي قبولاند كه انسان با بقاي نسلش باقي است و باورش مي دهد كه زن براي مرد ومرد براي زن مايه سكونت
    و آرامش است و وادارش مي سازد كه بعد از احترام نهادن به اصل مالكيت و اختصاص
    اصل وراثت را محترم بشمارد و مساله تاسيس خانه و خانواده را امري مقدس بشمارد
    و مجتمعاتي كه اين اصول و اين احكام  فطري را تا حدودي محترم مي شمارند چاره اي جز اين ندارند كه سنت نكاح و ازدواج اختصاصي را به وجهي از وجوه بپذيرد به اين معنا كه پذيرفته اند كه نبايد مردان و زنان طوري با هم آميزش كنند كه انساب و شجره دودمان آنها درهم و بر هم شود و خلاصه بايد طوري به هم در آميزند كه هر كس
    معلوم شود پدرش كيست هر چند كه فرض كنيم بشر بتواند به وسائل طبي از مضرات
    زنا يعني فساد بهداشت عمومي و تباهي نيروي توالد جلو گيري كند و خلاصه كلام اينكه اگر جوامع بشري ملتزم به ازدواج شده اند به خاطر حفظ انساب است هر چند كه زنا هم انساب را درهم و بر هم مي كند و هم انسانها را به بيماريهاي مقاربتي مبتلا سازد
    و گاهي نسل آدمي را قطع مي كند و در اثر زنا مردان و زناني عقيم مي گردند.

    بنابراين پس فحشاء و سفاح كه باعث قطع نسل و فساد انساب است از اولين اموري است كه فطرت بشر كه حكم به نكاح مي كند با آن مخالف است و لذا آثار تنفر
    از آن همواره در بين امت ها ي مختلف و مجتمعات گوناگون ديده مي شود حتي امتهاي كه در آميزش زن و مردش آزادي كامل دارد  و ارتباط هاي عاشقانه و شهواني را زشت نمي دانند از اين عمل خود وحشت دارند و مي بينيد كه براي خود قوانيني درست كرده اند كه در سايه آن احكام انساب را به وجهي حفظ نمايند .

    و انسان با اينكه به سنت نكاح اذعان و اعتقاد دارد و با اينكه فطرتش او را به داشتن حسد و مرزي در شهوتراني محكوم مي كند در عين حال طبع و شهوت او نمي‌گذارد نسبت به نكاح پاي بند باشد و مثلا به خواهر و مادر خود يا به زن اجنبي وغيره دست درازي نكند و يا زن به پدر و برادر و فرزند خود طمع نبندد به شهادت اينكه تاريخ ازدواج مردان با مادران و خواهران و دختران و از اين قبيل را در امتهاي بسيار بزرگ و مترقي
    (و البته منحط از نظر اخلاقي ) ثبت كرده اخبار امروز نيز از تحقق زنا و گسترش آن در ملل متمدن امروز خبر مي دهد آن هم زناي با خواهر و برادر و پدر و دختر و از اين قبيل آري طغيان شهوت سر كش تر از آن است كه حكم فطرت و عقل و يا رسوم و سنن اجتماعي بتواند آن را مهار كند و آنهائي هم كه با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج    نمي كنند نه از اين باب است كه حكم فطرت به تنهاي مانعشان شده بلكه از اين جهت است كه سنت قومي  سني كه از نياكان به ارث برده اند چنين اجازه اي به آنان نمي دهد.

    و خواننده عزيز اگر بين قوانيني كه در اسلام براي تنظيم امر ازدواج تشريع شده
    و ساير قوانين و سنني كه در دنيا داير و مطرح است مقايسه كنيد و با ديد انصاف در آنها دقت نمايد خواهيدديد كه قانون اسلام دقيق ترين قانون است و نسبت به تمامي شئون احتياط در حفظ انساب و ساير مصالح بشري و فطري ضمانت بيشتري دارد و نيز
    خواهيد ديد كه آنجه قانون در امر نكاح و ملحقات آن تشريع كرده برگشت همه اش به دو چيز است حفظ انساب يا بستن باب زنا آري انسان به حكم اينكه ضعيف خلق شده نمي تواند در برابر خواهشهاي نفسي و دواعي شهواني آن طاقت بياورد خداوند تعالي هم فرموده كه ( ان كيد كن عظيم ) يوسف 28 ( همانا كيد شما زنان عظيم است )

    واين از نا گوار ترين و دشوارترين صبرها است كه انسان يك عمر در خلوت و جلوت
    با يك زن و يا دو زن و يا بيشتر نشست و بر خاست داشته باشد و شب و روز با او باشد
    و چشم و گوشش پر از اشارات لطيف و شيريني حركات او باشد و آنگاه بخواهد در برابر وسوسه هاي دروني خود و هوسي كه به آن زنان دارد صبر كند و دعوت شهواني نفس خود را اجابت نكند با اينكه گفته اند حاجت انسان در زندگي دو چيز است غذا و نكاح و بقيه حوائجش همه براي تامين اين دو حاجت است  و گويا به همين نكته اشاره فرموده است رسول اكرم (ص) ( هر كس ازدواج كند نصف دين خود را حفظ كرده از خدا بترسد
    در نصف ديگرش ) [1]

     



    [1] - وسائل شيعه كتاب نكاح     تفسير الميزان ص 493 ج4  ايات 28و 23

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:31  توسط م ج  | 

    مستند فقهاي شيعه در اين مساله ، علاوه براجماع و احتياط در مسائل مربوط به نكاح، روايات فراواني است كه همگي در باب هفدهم از ابواب المصاهره وسائل الشيعه آمده است .در باب مذكور بيست ودو روايت ذكر شده ، كه به جز دو سه روايت، تمام آن دلالت بربحث ما داردعمده ان روايات را مي توان به پنج گروه تقسيم كرد:

    1ـ رواياتي كه  مدار حرمت ابدي را .،علم به حكم و موضوع ميداند؛مانند روايت اول وچهارم وپنجم وهفدهم .

    2ـ رواياتي كه معيار آن را آميزش در عده مي شمارد ؛ مثل روايت دوم و ششم وهفتم ونهم و بيستم .

    3ـ رواياتي كه علم و آميزش ، هر دو را ملاك ميداند ؛ مانند روايت سوم.

    4ـ رواياتي كه فقط  بطلان نكاح در عده را مطرح كرده ، ودر مورد حرمت ابدي
    سكوت دارد . مثل روايت هشتم ويازدهم و دوازدهم وسيزدهم وچهاردهم و پانزدهم وهجدهم.

    5ـ رواياتي كه نكاح  در عده را  مطلقا باعث حرمت ابدي مي داند ؛ مانند حديث شانزدهم ونوزدهم .

    براي رعايت اختصار، از ذكر تك تك روايات صرفنظر شد ، ولي نتيجه جمع ميان تمام روايات فوق همان است كه فقهاي شيعه به آن فتواداده اند ؛يعني حرمت ابدي
    در دو صورت :1-صورت علم ،2- در صورت جهل و اميزش در زمان عده.

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:29  توسط م ج  | 

    بدون شك ازدواج در عده باطل است ؛ اعم ازاينكه عده بائن باشد ،يا رجعي، يا عده وفات ،يا وطي به شبهه(ويا عده عقد موقت).واين حكم شرعي به قدري روشن ومسلم است ،كه بعضي از فقها متعرض ان نشده و آنها كه به سراغ آن رفته ،ادعاي اجماع كرده اند .
    به دو نمونه از كلمات فقهاي اسلام توجه كنيد:

    1-علامه محقق ،صاحب جواهر ميفرمايد:

    «لا يجوز نكاح المراه دائما ولا متعه في العده ، رجعيه كانت او بائنه ،عده وفات او غيرها ،من نكاح دائم او منقطع ،بلا خلاف اجده فيه ،بل الاجماع بقسميه عليه.»

     (جواهر الكلام ، جلد 29، صفحه 428.)

    «ازدواج دائم ياموقت ،با زني كه در عده به سر مي برد جايز نيست ؛هر عده اي واز هر نكاحي كه باشد وهيچ مخالفي در اين مساله نيافتم بلكه هردو قسم اجماع (اجماع منقول ومحصل)در اين مساله ثابت است.»

    2-ابن رشد ، از فقهاي اهل سنت ، ميگويد :

    «اتقوا عليان النكاح لا يجوز في العده ،كانت عده حيض ،او عده حمل ،او عده شهر.»

    (بدايه المجتهد ، جلد 2، صفحه 47.)

    «تمام علما اتفاق و اجماع دارند كه ازدواج در عده ، از هر نوع ان ،حرام است.»

    خلاصه اينكه ازدواج در عده ديگري به اتفاق تمام علماي اسلام حرام است.

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:28  توسط م ج  | 

    در دو صورت ،علاوه بر حرمت وبطلان نكاح حرمت ابدي نيز ايجاد مي شود:

    الف:در صورتي كه زن ومرد هردو ، با آگاهي از موضوع عده وحكم شرعي آن
    (حرمت نكاح در عده)اقدام به ازدواج كنند هر چند در زمان عده آميزش صورت نگيرد. البته چنين فرضي بسيار نادر است .

    ب:چنانچه يكي از آن دو يا هردو جاهل به حكم شرعي و موضوع آن باشند
    و قبل از سپري شدن عده اميزش صورت پذيرد در اين فرض كه زياد رخ مي دهد
    نيز بر يكديگر حرام ابدي مي شوند .اما در صورتي هر دو جاهل به موضوع
    وحكم باشندواميزشي صورت نگرفته يا درخارج عده صورت بگيرد هر چند عقدشان
    باطل است ولي موجب حرمت ابدي نمي شوند وميتوانند پس از سپري شدن عده با عقد جديد زندگي تازه اي را شروع نمايند .

    كوتاه سخن اينكه :تمام صورتهاي ازدواج در عده را مي توان در دو صورت
    زير خلاصه كرد :

    اول: در صورتي كه از روي اگاهي به حكم و موضوع انجام شود يا دخول صورت گيردرام ابدي مي شوند .

    دوم : چنانچه براثر جهل باشد و اميزشي تحقق نيابد حامت ابدي نمي‌آورد.

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:27  توسط م ج  | 

    نكته اول: فقهاي بزرگ معاصر اين مساله رادر رساله هاي عمليه خود ذكر كرده اند. مانيز آنرا در مساله 2132 متذكر شده ، و براي صحت آن ، شرايطي ذكر نموده ايم:

    نخست اين كه چنان نكاحي به  مصلحت صغيره شيرخوار باشد ؛هر چند مصلحت
    مورد اشاره ،بادر نظر گرفتن مهريه مناسبي براي وي ، يا مصالح مادي ،يا معنوي ديگري حاصل گردد .

    علاوه براين ،ولي  صغيره نيز در جريان قرار گيرد ، و اجازه چنين عقدي را ، براساس مصلحت صغيره بدهد.

    شرط سوم اين كه زمان غقد موقت در چنين عقدهايي بايد به فدري طولاني باشد
    كه امكان بهره گيري  جنسي در پايان آن مدت وجود داشته باشد ،در غير اين صورت چنان عقدي باطل است ، زيرا در عرف عقلا به دختر شير خواري كه براي يك روز عقد
     او خوانده شده زوجه گفته نمي شود ، و اساسا چنين ازدواجي نتيجه ،ثمره ومفهومي ندارد.

    ممكن است گفته شود ثمره نكاح كوتاه مدت با دختر بچه شير خوار ،محرميت
    با مادر نسبي يا رضاعي اوست . بنابراين ،چنين ازدواجي بي نتيجه نيست

    نتيجه و آثار شرعي هر موضوع ، پس از تحقق آن موضوع ،محقق ميشود.
     به تعبير ديگر ، اول بايد موضوع نكاح در خارج تحقق پيدا كند،ودر مرحله بعد حكم
    به آن موضوع تعلق بگيرد، ودر سومين مرحله آثار شرعي ونتايج  آن محقق شود.

    و به عبائت سوم ، نتيجه شرعي سبب وعلت به وجود آمدن موضوع وحكم نميشود، بلكه وجود موضوع و حكم سبب وعلت آثار شرعي است.

    بنابراين ، چگونه امكان دارد قبل ازتحقق عنوان نكاح ،وتصحيح ان و ترتب حكم بر موضوع ،حكم به آثار شرعي كرد؟

    ما ميگوييم ازدواج دختر شير خوار براي يك روز اصلا مفهوم عقلايي نكاح ندارد؟
    تا نوبت به ترتب آثار برسد.

    نكته دوم:چاره جويي مذكور ، هر چند از نظر شرعي بدون اشكال ، واز جمله حيله هاي مثبت وصحيح مي باشد ،لكن بدون شك گاه منشا مشكلات ومحذورات و مفاسدي شده ،
     و خواهد شد! زيرا قبل از محرميت ، زوجه هر يك از دو برادر ، حجاب خويش را در مقابل برادر شوهر حفظ ميكرد،وراه نفوذ و سلطه هواي نفس را مي بست و جولانگاه شيطان
    را مسدود مي نمود، هر چند اين كار براي آنها مشكلاتي داشت.

    ولي پس از محرميت ،زوجه هر يك از دو برادر در مقابل برادر شوهر خود بدون حجاب ظاهر ميشود، بلكه چه بسا همان گونه كه در نزد شوهرش حضور مي يابد ،در جلوي برادر شوهر نيز ظاهر گردد.

    به يقين شيطان ، كه دركمين است و منتظر زمينه مساعدي براي وسوسه
    مؤمنان مي‌باشد، دست به كار مي گردد و... بنابراين ، محذورات شرعي اين كار كم نيست .

    بدين جهت ، هر چند براساس مباني فقهي ،و مطابق ادله شرعي ، اين چاره جويي
    را صحيح مي دانيم ، و آن را براي ايجاد محرميت  مؤثر ، ولي از نظر اخلاقي استفاده از آن را به خانواده ها توصيه نمي كنيم .

    نكته سوم:عبارت تحريرالوسيله سؤالي رادر ذهن منعكس ميكند .توجه كنيد:

    «اذا كان اخوان في بيت واحد مثلا وكانت زوجه كل منهما اجنبيه عن الاخر؛

    اگر دو برادر متاهل در يك خانه سكونت داشته باشند، و همسر هريك از انها برديگري نامحرم باشد.»

    مگر امكان دارد همسر آنها برديگري محرم باشد ، كه قيد مذكور در كلام ايشان آمده است؟

    آري ، اين امر ممكن است ، و به دو شكل مي توان آن را تصور كرد :

    اول : دو برادر به نام حسن وحسين هستند ولي فقط از ناحيه پدر،واز نظر مادر
     جدا هستند ، و هر كدام آنها خواهري دارد كه از ناحيه مادر با او مشترك و از طرف
    پدر جداست. در اينجا هر يك از اين دو برادر پدري، مي تواند با خواهر ديگري
    ازدواج كند،در اين صورت زوجه هر يك از دو برادر ، بر برادر شوهر خود محرم است.

    مثال ديگر :حسن و حسين ،دو برادر هستند ،هر كدام خواهر رضاعي دارد .مي دانيم ازدواج انسان با خواهر رضاعي اش جايز نيست ، ولي برادر انسان مي تواند با خواهر رضاعي برادر خود ازدواج كند.بنابراين اگر حسن با خواهر رضاعي برادرش حسين وحسين با خواهر رضاعي برادرش حسن ازدواج نمايد ،همسر هر يك از انان بر برادر شوهرش محرم
    خواهد؛   بود زيرا فرض اين است كه خواهر رضاعي او به حساب مي‌آيد .

    نتيجه اين كه قيد مذكور «اجنبيه عن الاخر»يك قيد احترازي است.

    در اين بحث ، بار ديگر تكرار ميكنيم  كه چاره جويي مذكور از نظر فقهي راه مشروعي براي ايجاد محرميت بين برادر شوهر وزن برادر است ؛ ولي با توجه به مفاسدو مشكلات احتمالي ان ،از نظر اخلاقي توصيه نمي شود

    مساله اگر كسي بخواهد زن برادرش به او محرم شود بايد دختر شير خواري را مثلا
    دو روزه براي خود صيغه كند و در آن دو روز با شرايط شير دادن كه گفته شد زن برادرش
     آن دختر را شير دهد كه در اين صورت عقد دختر باطل و براي او محرم و حرام
    ابدي مي‌گردد و زن برادرش به او محرم مي شود

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:26  توسط م ج  | 

    ضرورت اين بحث يكي از مشكلات بزرگ در عصر وزمان ما، نكاح در حال عده است، اين حادثه ناميمون با كمال تاسف، براثر نااگاهي نسبت به موضوع وحكم فراوان است،
    وگاه با توجه به حكم شرعي ، ولي غفلت از موضوع رخ مي دهد . به اين ترتيب كه زني
    از همسرش طلاق مي گيرد ،هنوز عده تمام نشده ، به عقد مرد ديگري در مي آيد،
    و آميزش نيز صورت ميگيرد.

    اين زن چه بسا كه زندگي خوبي را با شوهردوم ،پس از ناكامي در ازدواج اول آغاز كرده، واز ازدواج جديد خويش كاملا راضي وخرسند است، وگاه خداوند به آنان فرزنداني نيز عنايت مي كند .پس از مدتي ناگهان متوجه مي شوند كه ازدواج باطل بوده، وحتي
     بر ان شوهر حرام ابدي شده ؛ چون در عده ازدواج كرده ، و آميزش نيز حاصل
     شده است،زيرا ازدواج در عده ديگري در دو صورت موجب حرمت ابدي است:چنانچه
    عالم به حرمت ازدواج وعده باشد ،و در صورتي كه جاهل بوده، ولي دخول حاصل
     شده باشد.بنابراين چاره اي جز جدايي هميشگي ندارند! اين حكم شرعي خانواده هاي بسياري از مبتلايان به اين مساله رااز هم پاشيده ،و شكست خوردگان در ازدواج اول
    را با شكستي ديگر مواجه نموده است!زيرا نه خودشان مسائل شرعي را فرا گرفته ،
    و نه با عالمي مشورت نموده اند (خود كرده را تدبير چيست؟!)در اين هنگام زندگي
     در نظرشان تيره و تار گرديده ،وخوابو خوراك را از آنان مي‌ربايد.

    خوانندگان محترم اگر نتوانند عمق اين فاجعه رادرك كنند ،حق دارند. ولي براي مبتلايان به آن ،وما كه از نزديك با نمونه هاي متعددي از آن در تماس بوده ،
    ويا سر گذشت آنها را در نامه‌هاي  جانكاهشان خوانديم ،يا در تماسهاي تلفني به درد دل آنها گوش فرا داده ،وحتي صداي گريه انها را شنيده ايم ، عمق اين حوادث تلخ به خوبي
    قابل درك است .

    برخي اززنان مؤمنه كه با هزاران مشكل از شوهر اول ،كه احتمالا معتاد به مواد
    مخدر بوده ،يا به علل مختلف همواره در زندان به سر مي برده، طلاق مي گيرند، و براثر جهل به اين مساله در حال عده با شخص ايده ال خود ،به اميد زندگي خوب وخوشي ازدواج،و حتي قبل از پايان عده عروسي مي كنند ، هنگامي كه متوجه حكم شري آن شده و خانه سعادت خويش را و يران مي بينند ،از ترس ابرو جرات ابراز آن را حتي به شوهر دوم خود نيز ندارند .واز سوي ديگر ، براي فرار از گناه در خانه خود همچون فردي بيگانه
    با شوهر برخورد مي‌كنند .راستي براي حل اين معضل هيچ راه حلي وجود ندارد؟

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:25  توسط م ج  | 

    1ـ دختر پسرخوانده محرم نيست

    2ـ مادر زن پدر ( مادر نامادري ) محرم نيست

    3ـ  نا پدري به عروس محرم نيست

    4ـ  عادي شدن محرم ونامحرم همچون منشي و مدير دكتر و پرستار استاد وشاگرد پرستار و مريض موجب محرميت نيست

    5ـ  مردم نا محرم خودي و فاميل را با نا محرم غير فاميل فرق مي گذارند در حالي
    كه در نا محرم بودن فرقي ندارد

    6ـ جملات رايج مردم ( ما با هم خواهر و برادر يم  ما بد دل نيستيم)
    اصل كار اين است كه دل پاك باشد و000 حرمت نگاه را از بين نمي برد

    7ـ بر خي از مردم فكرمي كنند صيغه اي وجود دارد بنام صيغه خواهد و برادري
    در حالي كه براي محرميت صيغه اي جزازدواج موقت ودائم نيست

    8ـ بسياري از زنان داماد را در مجالس عقد وعروسي عملاً نا محرم نمي‌دانند در حالي كه داماد بودن از مستثنيات نيست و بايد خانم در برابر داماد حجاب خود را حفظ كنند

    9ـ شكي نيست كه در شرائط اضطراري وناچاري مراجعه به پزشك نامحرم مانعي ندارد سخن در آن جائي است كه با وجود پزشك محرم آيا مي توان به پزشك نا محرم
    مراجعه كرد؟ مراجع تقليد فرموده اند اگر مراجعه به پزشك نامحرم متوقف بر لمس و نظر حرام باشد تا به حد ضرورت نرسيده جائز نيست

    10ـ اما بسياري از مردم مي‌گويند دكتر محرم است

    حدود حجاب  اسلامي براي بانوان چيست ؟ براي اين منظور پوشيدن لباس بلند
     و آزاد و شلوار و روسري كفايت مي كند و اصولا چه كيفيتي در لباس و پوشش زن
     در برابر افراد نا محرم بايد رعايت شود ؟

    امام (ره) واجب است تمام بدن به جز قرص صورت و دست‌ها تا مچ از نا محرم پوشيده شود و لباس مذكور اگر مقدار اجب را بپوشاند مانع ندارد ولي پوشيدن چادر بهتر است
    و از لباس‌هايي كه توجه نا محرم را جلب كند بايد اجتناب شود .

    آنها كه زنها  را مي خواهند ملعبه مردان و ملعبه جوانان فاسد قرار بدهند جنايتكارند زنها نبايد گول بخورند زن گمان نكند اين مقام زن است كه بزك كرده بيرون برود
    با سر باز و لخت اين مقام زن نيست زن بايد شجاع باشد زن آدم ساز است زن مربي
    انسان است.[1]

    حجاب بانوان در اسلام يكي از اموري است كه از وقتي استعمارگران چشم طمع به كشورهاي اسلامي و غضب معادن و منابع طبيعي آنها دوختند مورد حمله آنها قرار گرفت زيرا چادر و حجاب زنان مسلمان را يكي از عوامل بزرگ براي بقاء استقلال شخصيت اسلامي كل جامعه  مسلمانان و حفظ هويت اسلامي آن ديدند و آن را مانع سياسي
    و اقتصادي و فرهنگي خود شناختند (. پيام حضرت آيت ا... گلپايگاني (ره) به كنگره سراسري حجاب )

    آيا جنايتي از اين بزرگتر نسبت به زن هست كه زن را با آرايش مد و جلوه گري زيور آلات سر گرم كنند و از او به عنوان يك ابزار و وسيله استفاده كنند ؟ امروز سر و سينه
    را از زيور الات پر كردن و آرايش و مد و لباس را بت قرار دادن براي زن انقلابي مسلمان ننگ است چادر بهترين نوع حجاب و نشانه ملي ما است.  (حضرت آيت ا... خامنه اي)

     



    [1] - حضرت امام ره صحيفه نور ج11 ص 254

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:24  توسط م ج  | 

    آيه 50 سوره احزاب

    1ـ همسراني كه مهر آنان را داده ايد

    2- كنيزان كه خدا از غنيمت جنگي در اختيار تو قرار داده

    3- دختران عمويت

    4- دختران عمه هايت

    5- دختران دائي تو

    6- دختران خاله هايت

    در شريعت مقدس اسلام نگاه به نا محرم حرام است و در اين حكم فرقي ندارد
     چه نامحرم نگاه كند و چه مرد به زن نامحرم نگاه كند لذا خداوند در قرآن مي فرمايد
    (و قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظو فروجهم و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و....سوره نور ) بگو اي پيامبر به مردان مومن كه چشم هايشان را از زنان نا محرم حفظ كنند و نفس خودشان را نگه دارند كه اين از براي انان پاكيزه و بهتر است و... و بگو اي پيامبر به زنان مومن كه چشمهاي خود را از نگاه ناروا بپوشانند و خودشان را از كار نا پسند حفظ نمايند

       نامحرم در روايات

     حضرت زهرا س بهترين زنان كساني هستند كه نه آنها مردان نا محرم را و نه مردان نامحرم آنها را ببينند.[1]

     

    عن الرضا ع سالته عن الرجل يحل له ان ينظر الي شعر اخت امراته فقال لا الا ان تكون في القواعد قلت له اخت امراته و الغريبه سواء قال نعم.[2]

    شخصي از امام رضا (ع) رسيد آيا مرد مي تواند به موي خواهر زنش نگاه كند
    حلال است حضرت فرمود ( خير حلال نيست ) دوباره سوال كردم كه آيا براي مرد خواهر زنش
    و غريبه يكسان است فرمود  بلي فرقي ندارد

    قال رسول الله (ص) يا علي اول نظره لك و الثانيه عليك لائك .[3]

     اي علي نظاره و نگاه اول براي توست و نگاه دوم بر عليه و ضرر توست

    قال رسول الله ص ومن ملا عينيه من امراه حراما حشا هما الله عزوجل يوم القيامه
    به مسامير من نار وحشاهما ناراحتي يقضي بين الناس ثم به الي النار
    .[4]

    پيامبر اكرم (ص) فرمودند هر كس چشم هاي خود را از ديدن زني كه ديدنش براي
     او حرام است پر كند خداي عزوجل در روز قيامت دو ديده و چشم او را با ميخ‌هاي آتشين پر نمائد و آن‌ها را پر از آتش كند تا وقتي كه دوباره مردم حكم نمايد آن‌گاه امر شود
    كه او را به دوزخ ببريد .

     «نظر به نا محرم تيري مسموم از تيرهاي شيطان است». پيامبر اكرم(ص)

    « چه بسيار نظر به نا محرمي كه حسرت و پشيماني طولاني به دنبال دارد».
    امام صادق(ع)و از پيامبر (ص)  « كسي كه نظر به نا محرم را از خوف خداوند ترك كند، خداوند به او ايماني عطا مي كند كه شيريني آن را در قلبش مي‌يابد» و همچنين در مورد راه درمان شهوت وعفو اهانت كننده

     در حكمت 420 نهج البلاغه از زبان امير المومنين (ع) طريق السلامه من الشهوات  و روي انه ع كان جالسا في اصحابه فمرت بهم امراه جميله فرمفها القوم بابصارهم فقال (ع) ان ابصار هذه الفحول طوامح و ان ذلك سبب هبابها فاذا نظر احدكم الي امراة تعجبه فليلامس اهله فانماهي امراة كامراته  فقال رجل من الخوارج قاتله الله كافرا ما افقهه  فوثب القوم ليقتلوه فقال ع رويدا  انما هو سب بسب او عفو عن ذنب. (و درود خدا بر او باد فرمود اصحاب امام پيرامونش نشسته بودند كه زني زيبا از آنجا گذشت حاضران ديده به آن زن دوختند امام فرمود
    همانا ديدگان اين مردان به منظره شهوت آميز دوخته شده وبه هيجان آمده اند هر گاه كسي از شما با نگاه به زني به شگفتي آيد با همسرش بياميزد كه او نيز زني چون زن وي باشد.مردي از خوارج گفت خدا اين كافر را بكشد چقدر فقه ميداند 0 مردم براي كشتن
    او بر خواستن امام فرمود آرام باشيد دشنام را با دشنام بايد پاسخ داد يا بخشيدن از گناه ) ترجمه حكمت 420 محمد دشتي (ره)

    در كتاب الحكم الزاهره 2 ص452 الفقه4ص8 از قول پيامبرص  كسي كه چشمانش
     را از حرام پر كند خداوند روز قيامت چشمهاي او را از آتش پر مي سازد مگر آنكه توبه كرده وبه سوي خداوند باز گردد 0

     



    [1] - بحار 43  و 54

    [2] -وسائل ج 14

    [3] - وسائل ج 14

    [4] - عقاب الاعمال شيخ صدوق

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:23  توسط م ج  | 

    منظور از اسباب تحريم ، آماري است كه به واسطه آن ، ازدواج مرد وزن با هم
    حرام شده و در نتيجه ، زناشويي بين آنها واقع نمي گردد. اين اسباب عبارت است از:

    1ـ نسب ، كه به واسطه ولادت به وجود آمده وسبب محرميت دايمي مي گردد.

    2ـ رضاع ، كه با شير دادن پيدا شده و محرميت دايمي را موجب مي شود.

    3ـ سبب يا مصاهره، كه با خويشاوندي حاصل از ازدواج ، پديد آمده و محرميت دايمي     را به دنبال دارد .

    4ـ كفر ، كه سبب حرمت ازدواج زن كافر بر مرد مسلمان و بالعكس مي گردد.

    - حرام است ازدواج مرد مسلمان با زن كافر غير اهل كتاب, هر قسم از كفار باشد, همچنين ازدواج او با زنان اهل كتاب اگر به عقد دائم باشد, مساله مورد اختلاف است.

    - حرام است ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان, خواه اهل كتاب باشد يا غير آن
    و خواه به عقد دائم باشد يا موقت

    5ـ كفو ،(همتا) نبودن در اسلام وايمان ، كه سبب عدم مشروعيت ازدواج ميگردد.

    6ـ ازدواج در عده ،كه سبب بطلان عقد وحرمت آن زن بر مرد است ؛چه اين ازدواج
    در عده طلاق انجام يافته باشد و چه در عده وفات .

    7ـ تكميل عدد در ازدواج ، كه موجب حرمت ازدواج پنجم به صورت دائم است

     حرام است ازدواج مرد با زن پنجم و ششم و بيشتر, به عقد دائم در جائى كه چهار زن دائمى داشته باشد )حرام است ازدواج با زن دوم و سوم و بيشتر در صورتى كه مىداند قدرت رفتار عادلانه با آنان را ندارد, على الاحوط(.

    8ـ لعان،( معني لعان آن است كه كسي به زن خود نسبت زنا دهد يا فرزند شرعي
    او را از خود نفي كند و سپس نزاع را پيش حاكم برد و هر دو در نزد وي برصدق گفتار خود وكذب طرف مقابل قسمتهاي چهارگانه قرآني بخورند) كه در اين صورت عقد شان باطل است و هردو به يكديگر حرام ابدي مي شوند) واگر فرزندي در بين باشد ، از پدر منقطع شده
    وارث  نمي برد.

     - حرام است قذف زوجه, يعنى نسبت زنا دادن مرد به زن خود, به مجرد احتمال
    يا قول ديگران, گرچه موثق باشند, مادامى كه يقين حاصل نشود, بلكه نبايد نسبت دهد                                                                                        
    هر چند يقين حاصل شود, چه آنكه خودش حد قذف مىخورد, مگر آنكه بتواند در نزد حاكم بوسيله اقامه چهار شاهد يا بوسيله لعان ثابت كند.}

    - حرام است ازدواج با زن قذف شده كر ولال يعني اگر شخصي به زن خودش
    كه كوشش كر يا زبا نش گنگ است نسبت زنا بدهد ونتواند با بينه شرعي ان را اثبات كند عقدشان باطل و آن زن بر وي حرام ابدي مي شود وبعدا هم حق ازدواج با وي ندارد.

    9ـ شعار ، هرگاه دو مرد با دوزن با اين شرط كه مهر هر يك از زنها ازدواج با زن
    ديگر باشد،ازدواج نمايند ومهر ديگري قرار داده نشود، اين ازدواج باطل است.

    10-ظهار ، هرگاه مردي به همسر خود بگويد : «ظهرك كظهر امي»:پشت تو مثل پشت مادرم است، در اين صورت ، زن مزبور بر مرد حرام ميشود.

    11-ازدواج در حال احرام ، كه سبب بطلان آن ازدواج و موجب حرمت دائمي زن و مرد بر هم مي شود.

    12-انجام ندادن طواف نسا، هرگاه كه زن يا مرد اين طواف را كه از واجبات حج است، انجام ندهند ، تا زماني كه اين عمل واجب را انجام نداده اند ، بر همسر خود حرام
    مي‌گردند.

    13-زنا، هرگاه نعوذ بالله مردي با زن شوهردارد عمل زنا انجام دهد ، آن زن بر مرد زاني حرام ابدي مي گردد، و نمي‌تواند ازدواج نمايند.

    حرام است ازدواج با دختر خاله و دختر عمه براي شخصي كه با خود آنها زنا كرده
    - حرام است بر مرد ازدواج با زني كه در حال حيات شوهرش يا در حال عده رجعيه
    وي با او زنا كرده باشد زيرا آن زن به مجرد زنا براو حرام ابدي مي شود حتي بعد از مرگ يا طلاق شوهر.

    14-لواط، هرگاه كه نعوذ بالله كسي با پسر بچه اي لواط كند، مادر، دختر، و خواهر
     آن پسر بچه كه با او لواط كرده است بر او حرام ابدي مي گردند و او نمي تواند با آنها ازدواج نمايد (چه لواط در حال طفوليت او باشد يا بعد از بلوغش), عكس فرض
    حرمت آور نيست يعنى مادر و خواهر و دختر فاعل بر مفعول حرام نيستند

    15- طلاق سوم ، هرگاه مردي زن خود را سه بار طلاق  صحيح داد, آن زن
    بر وى حرام موقت مى شود تا آنگاه كه با مرد ديگري ازدواج دائم كند و همبستر شود
    و سپس از او به واسطه طلاق يا مرگ جدا شود و عده بگيرد تا بتواند با همسر اول ازدواج كند.        

    16-طلاق نهم ، هرگاه مردي زني را نه بار طلاق دهد ـ البته در هر سه بار محلل
    وجود داشته باشد ـ آن زن، ديگر بر او حرام ابدي خواهد بود .

    17-افضا، هرگاه مردي با دختر نابالغي ازدواج و سپس نزديكي كند واين نزديكي منجر به افضا او گردد، آن دختر بر اين مرد حرام ابدي خواهد گشت.

     ازدواج زن با مردي كه پيش از بلوغ بر او عقد بسته و آميزش نموده است و پيش
    از آنكه نه سال دختر تمام شود با او نزديكي و دخول كند چنانچه او را افضاء نمايد هيچوقت نبايد با او نزديكي كند.

    18- ايلاء يعنى قسم خوردن مرد به قسم شرعى بر ترك آميزش با زن دائمى خود
     در مدت بيش از چهار ماه و يا براى هميشه, به منظور ايذاء و آزار زن, اين قسم, خوردنش حرام است انعقادش مسلم, به هم زدنش واجب و كفاره اش لازم است.      

    19- همبستري (دخول) { ازدواج مرد با ربيبه، يعنى دختر زن خود از شوهر قبلى،
    يا از شوهر بعدى و نوه هاى او،به شرطى كه با خود زن همبستر شده باشد}

    20- عقد خوانده شده {حرام است ازدواج مرد با مادر زن خود ومادر پدر زن و مادر مادر زن، هر چه بالا روند، به مجرد خوانده شدن عقد بر دختر}.

    21-  زمان {حرام است ازدواج مرد با دو خواهر در يك زمان, چه همزمان عقد كند
    يا با فاصله كه در اين صورت عقد دومى حرام است}.

    23ـ اجازه زن{ حرام است ازدواج مرد با دختر برادر زن و دختر خواهر زن, بدون
    اجازه زن. }

    24- اجازه حاكم شرع {  حرام است ازدواج كردن زنى كه شوهرش مفقود الاثر است مگر در  صورتى كه علم به مرگ شوهر پيدا كند يا آنكه به حاكم شرعى مراجعه كند
    و او چهار سال مشغول فحص شود و چون پيدا نشد ولى امر زن به امر حاكم يا خود
    حاكم او را طلاق دهد وعده منقضى گردد تا جواز ازدواج حاصل شود.}

    25- همسر داشتن {حرام است اجراء عقد زوجيت با زن شوهر دار يا زني كه در عده ديگران و در صورت عالم بودن هر دو به مساله نسبت به يكديگر حرام ابدي ميشوند گرچه شوهر زن بميرد يا او را طلاق دهد.[1]  

    اند ن سوال خانمي هستم كه دختر خوانده خود را مدّت يك هفته تمام شير
    داده ام آيا جايز است او را به عقد فرزندم در آورم ؟
     جايز نيست

    سوال- آيا دختر خواهر رضاعي بر انسان محرم است  -حكم ازدواج با
     او چگونه است ؟
    خواهر زاده رضاعي محرم است و ازدواج با او جائز نيست  

    شخصي با جهل به مساله بادو خواهر ازدواج كرده است وفعلا با آگاهي
    از مساله زن دوم را رها نمي كند ايا زنا شوئي با خواهر دوم زنا محسوب مي شود ؟ واگر زن راضي باشد زانيه مي باشد ؟

    بلي زنا محسوب مي شود وزن هم زانيه است ولي براي مرد زناي محصنه است وبراي زن زناي محصنه نيست چون شوهر ندارد .

    سوال- مردي دو زن دارد  دختر زن اول خود را كه دختر خودش نيز هست به عقد برادر زن دوم خود در مي آورد آيا صحيح است؟ صحيح است 

       

     



    [1] -كتاب واجبات و محرمات در شرع اسلام  ايت الله مشكيني

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:22  توسط م ج  | 

    در آيات قرآن

    شير خوردن حضرت موسي (ع)

    اگر خداوند اراده كند ( كن فيكون )  كه فرزندي جزء پستان مادرش پستان كسي ديگر را به دهان نگيرد اگر تمام عالم جمع شوند نمي توانند اين كار را انجام بدهند در آيه 7سوره مباركه قصص مي فرمايد(و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه ....) و به مادرحضرت
    موسي (ع)وحي كرديم او را شير بدهد و...

    ودرچند ايه بعد مي فرمايد ( وحرمنا عليه المراضع من قبل و...) وحرام كرديم براي
    حضرت موسي (ع) شير دايه هاي ديگر را از قبل اين ايه بسيار حكمت آموز است كودك نيل بايدكليم الله گردد و خوردن شير از هر پستاني براي او روانيست

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:20  توسط م ج  | 

    از رسول اكرم (ص) هم رواياتي از طريق شيعه و ... نقل شده كه فرموده خداي تعالي
     از روابط شير خوردن همان را حرام كرده كه از روابط نسبي حرام كرده است ( مثلا
    اگر از روابط نسبي مادر را محرم فرزند كرده مادر شيرده را نيز بر فرزند شير خوارش حرام كرده است ) و لازمه اين فرمايش اين است كه به وسيله شير حرمت به تمامي افرادي
    كه ( اگر نسبي بودند محرم بودند ) منتشر گردد يعني وقتي كودك من شير زني را خورد آن زن مادرش و كودك من فرزندش و كودك آن زن خواهرش و خواهر آن زن خاله اش
    و خواهر شوهر آن زن عمه اش و فرزندان كودك ان زن برادر زاده و يا خواهر زاده اش
    مي‌شوند و همه به وي محرم مي‌باشند

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:40  توسط محمد ایوبی کاشمری 
    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:19  توسط م ج  | 

    مقدمـه

     

    درآيات قران مساله محرم و نامحرم به عنوان يكي از مهمترين اركان يك جامعه سالم معرفي شده است لذا با توجه به اينكه سوالات زيادي در سفرهاي تبليغي در مورد محارم  مي شد بر آن شدم تا اين موضوع را براي جامعه اسلامي كه مقيد
     به احكام اسلامي هستند بررسي نمايم، تا با عمل به واجبات، دين را بيشتر ياري نمائيم

    حوادث طبیعی و غیر طبیعی، همانند زلزله ها، جنگ ها، بیماری ها، طونان های سخت وحشتناک و مانند آن عوارض نا مطلوب مختلفی بر جوامع انسانی می گذارد.

    که یکی از آن ها معضل فرزندان بی سرپرست است.

    فرزندانی که پدر و مادر خود را در آن حوادث از دست داده و غم مهر و محبت آنان سوخته و حسرت نوازش ساده را بر دل دارند.

    کودکان معصوم و پاکی که نگاه معصومانه آنان همچون کتابی قطور حاوی مطالب فراوان و مهمی است که تنها برخی توفیق مطالعات آن را دارند.

    از سوی دیگر زوجین متعددی وجود دارند که به علل مختلف از نعمت  بی بدیل فرزند محروم هستند و خداوند حکیم آن ها را با بچه دار نشدن آزمایش می کند.

    که در سوره شوری می فرمایند: « لله ملک السماوات و الارض یخلق ما یشاء یهب لمن یشاء انثا و یهب لمن یشاء الذکور 49 او یزوجهم ذکراناً و انثاء یجعل من یشا عقیماً انه علیم قدیر 50 مالکیت و حاکمیت آسمان ها و زمین از آن خداست هر چه را بخواهدی می آفریند به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر یا ( اگر بخواهد ) پسر و دختر – هر دو – را برا آن جمع می کند و هر کس را بخواهد عقیم می گذارد زیرا که او دانا و قادر است.

    و زن و شوهرهایی که دیدن هر نوزاد داغ دل آنها را تازه و آه حسرت را بی اختیار از نهاد آن ها بلند و قطرات اشک را بر گوشه چشمانشان جاری می سازد.

    برخی از این زوجین به جای آه و افسوس و حسرت و هدر دادن نیروی خود و با هدف پر کردن این خلاء زندگی مشترک که گاه منجر به جدایی و طلاق می گردد به سرغ فرزندان بی سرپرست رفته و آن ها را به فرزندی قبول می کنند تا هم غم فقدان پدر و مادر و کمبود عشق و محبت را از قلب پاک و کوچک آن کودکان معصوم بیرون کنند و هم خود را از تنهایی در آورند و سکوت خسته کننده محیط زندگی مشترک خویش را با گریه ها و خنده های چنان فرزندانی بشکنند.

    اما مشکلی که معمولا زوجین مومن را رنج می دهد و در پاره ای از موارد آن ها را از پذیرش چنین فرزندانی منصرف می کند مشکل محرمیت است زیرا اگر فرزند خوانده دختر باشد در آینده با زن خانه مشکل محرمیت خواهد داشت لذا برای حل این مشکل چاره هایی اندیشیده شده که امیدوارم در کنار مکتب اسلام و با عمل به دستورات آن بتوانیم زندگی قرآنی و سالم داشته باشیم.

    چرا كه اين جملات را با غم وغصه فراوان مي نويسم كه در جامعه اسلامي از واجبات فراموش نموده ايم و بررسيهاي فراواني نشان مي دهد كه با عمل به مستحبات وخرافات باعث عقب ماندن از كاروان اسلام و اسلام ناب  محمدي شده ايم كه به تعبير امام (ره) اسلام امريكائي،  آيا اسلامي كه آنها برنامه ريزي نموده اند و از طريق رسانه هاي گروهي اعم از اينترنت و ماهواره و مجله براي ما بيان مي كنند هنوز در برخي افراد تأثير نگذاشته است از زبان حضرت علي(ع) كه پدر اين امت مي باشد( در كتاب شريف نهج البلاغه كه ما آن جملات را به عنوان يك شيعه بايد سر لوحه كار خودمان قرار دهيم)

     

      در حكمت 39  امده است كه ميفرمايند «وقال علي عليه السلام»

    لا قربة بالنوافل اذا  اضرت بالفرائض » عمل مستحب انسان را به خدا نزديك نمي‌گرداند اگر به واجب زيان رساند و در حكمت 279 مي فرمايند «اذا اضرت النوافل بالفرائض فارفضوها » هر گاه مستحبات به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد .

    لذا بارها ديده ايم كه مردم جامعه ما چه زن چه مرد براي ديگران يا همسايه‌هاي خود بيشتر احترام و روابط رفت و آمد دارند تا با محرم هاي خودشان با وجود اين
    كه در اسلام نسبت به همسايه داري و... سفارش شده است اما نه اينكه با سفارشات اسلام از واجبات كه صله رحم است جداشويم به عنوان مثال دختر شما كه با دائي و عمو وپدر بزرگ  و... محرم است اگر با آنها ارتباط داشته باشد و مشكلات خود را بپرسد از نظر شخصيتي كامل شده و از ارتباط نادرست بي‌نياز ميشود چرا كه همه افراد اعم از زن ومرد دوست دارند عقايد ونظرات خود را براي ديگران بيان نمايند و از فكر
    آنان استفاده كنند ( در اين قسمت اجازه بدهيد مثالي از روان شناسي لباس بزنم تمام روان شناسان بر اين عقيده‌اند كه اگر پسر شما يك لباس انتخاب كند و آن را بپوشد
    و به ميان دوستان برود ودر برخورد اوليه او را مسخره نمايند او ديگر اين لباس
     را نخواهد پوشيد ) پس همه ما يا با دوستان زمان تحصيل ارتباط داريم يا همكاران خود يا اقوام كه بهترين ارتباط از نظر دين كه اولويت مي دهد اول ارتباط با اقوام نسبي بعد سببي بعد رضاعي بعد همسايگان و ... لذا با توجه به اينكه سعي نموده‌ام احكام دين
    را از متخصصين آن سؤال نمايم در تمام برخوردهايي كه با مراجع بزرگوار داشته‌ام
     به عنوان نصيحت فرموداند دين عبارت است از «انجام واجبات و ترك محرمات »

    لذا خواهش مي‌كنم از چند گروه:

    اول از مبلغان دين كه دست همه آنها را مي بوسم تا مي توانيد ببينيد اين مطلب جزء واجبات است يا محرمات دوم از مردم اگر مي خواهيد زندگي سالم داشته باشيد به واجبات بپردازيد و در اينجا به همه عزيزاني كه مايل هستند با فهرستي از واجبات و محرمات آشنا شوند دعوت ميكنم كتاب ( واجبات در اسلام ) تأليف حضرت آيت‌الله مشكيني را مطالعه نمايند تا با واجبات و محرمات دراسلام آشنا شوند

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:46  توسط محمد ایوبی کاشمری 

    درباره
    محمد ایوبی کاشمری (لالوزایی)
    09153320122
    صفحه نخست
    پست الکترونیک
    آرشیو وبلاگ
    عناوین مطالب وبلاگ
    نوشته های پیشین
    فروردین 1387

      RSS 

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    كاشمرحامي
     
    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:17  توسط م ج  | 

    سوال- نگاه كردن به مرد يا زن محرم با قصد لذت مرد و زني كه به يكديگر محرمند آيا مي‌توانند به قصد لذت به بدن يكديگر نگاه كند ؟ 

    محرم وقتي مي تواند به بدن محارم خود (البته غير از عورت ) نظر كند
    كه از نظر كردن لذت نبرد و به اصطلاح قصد ريبه نداشته باشد و فرقي در نظر كننده نيست چه مرد باشد وبخواهد به بدن مادر وخواهر و دختر خود نگاه كند
    و چه زن بخواهد به بدن پدر و برادر و پسر خود نگاه كند [1]

     

       چند تذكر براي جدول محارم نسبي

    ـ در مسأله محارم نسبي‌ نبايد‌ از اصطلاحات‌ به طور مستقيم‌ استفاده شود.

    مثلاً دائي‌ (برادر مادر) يا عمو (برادر پدر) است.

    ـ نوه يا نبيره‌ كه همان‌ فرزند‌ ( دختر‌ دختر) يا ( فرزند پسر‌پسر‌) و… مي‌باشد

    ـ تني يا ناتني : تني‌ از يك پدر و مادر مي‌باشد‌ (مشترك)

    ناتني‌ گاهي از يك‌ پدر به هم مشترك‌ مي‌باشند.

    گاهي‌ از يك مادر با هم مشترك مي‌باشند.

     

    محارم نسبي

     

    افرادي كه هم به   زن  و هم به مرد
     محرم هستند

     

    افرادي كه هم به  مرد هم به وزن  محرم هستند

    پدر

    مادر

    پدر مادر( پدر بزرگ مادري ) و...هر چه بالا  روند 

    مادر مادر ( مادر بزرگ مادري ) و...هر چه بالا روند

    پدر  پدر ( پدر بزرگ پدري ) و ...هر چه بالا روند

     مادر پدر ( مادر بزرگ پدري ) و ...هر چه بالا روند

    پسر

     دختر

    پسر پسر ( نوه پسري ) و ...هر چه پائين روند

     دختر دختر ( نوه دختري ) و....هر چه پائين تر روند

    پسر دختر ( نوه دختري ) و ...هر چه پائين روند

    دختر پسر ( نوه پسري ) و ...هر چه پائين تر روند

    برادر

    خواهر

    پسر برادر ( برادر زاده ) و ...هر چه پائين روند

     دختر خواهر ( خواهر زاده ) و ...هر چه پائين روند

    پسر خواهر ( خواهر زاده ) و ...هر چه پائين روند

     دختر برادر ( برادرزاده ) و هر چه پائين روند

    عمو ( برادر پدر )

    عمه ( خواهر پدر )

    عموي پدري ( برادر پدر پدر ) و هر ...چه بالا روند

    عمه پدر ( خواهر پدر پدر ) وهرچه ...بالا روند

    عموي مادري ( برادر پدر مادر ) و هر ..چه بالا روند

    عمه مادر ( خواهر پدر مادر ) و هر چه ....بالا روند

    دائي ( برادر مادر )

    خاله ( خواهر مادر )

    دائي مادري ( برادرمادر مادر ) وهر ...چه بالا روند

    خاله مادري ( خواهر مادر مادر ) و هر چه ..بالا روند

    دائي پدري ( برادر مادر پدر ) وهر ...چه بالا روند

    خاله پدري ( خواهر مادر پدر ) و هر چه ..بالا روند

    جدول محارم نسبي در اخر كتاب اورده شده است شما مي توانيد با نوشتن اسامي محارم خود انها را بهتر بشناسيد

     

    آيا مردى كه مى‏ميرد همسرش به او نامحرم مى‏شود؟

    زن و شوهر تا مادامى كه طلاقى بين آنها واقع نشده براى هميشه به يكديگر محرم هستند (حتى بعد از مرگ). غلط مشهورى است كه معلوم نيست از كجا سرچشمه
    گرفته است كه مى‏گويند بعد از مردن زن و شوهر به يكديگر نامحرم مى‏شوند. در تاريخ نيز آمده است كه حضرت على (ع) حضرت زهرا (س) را غسل دادند و تجهيز كردند. به طور كلى همه فقها مى‏گويند: بعد از مرگ زن شوهر او از ديگران به غسل و كفن و دفن زنش اولى مى‏باشد. زن و مرد همين طور كه در زمان حيات مى‏توانند يكديگر
     را ببوسند در زمان ممات نيز همين حكم را دارد.

    آيا عموهاى ناتنى كه مادرشان مادربزرگ من است و شوهر دوم مادربزرگم‏و فرزند شوهر دوم آن بر ما نيز محرم‏اند؟

    عموهاى ناتنى شما كه مادرشان مادربزرگ شماست به شما محرمند
    و همچنين شوهر دوم مادربزرگ به شما محرم است اما فرزند شوهر دوم
    كه از زن ديگرى بوده است به شما محرم نيست.

     



    [1] -تحرير الوسيله 2ص243 ، مساله 17

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:16  توسط م ج  | 

    در آيه( حرمت‌ عليكم‌ امهتكم‌  و بناتكم‌ و اخواتكم‌ و عمتكم‌ و خلقكم‌
    و بنات‌ الاخ و بنات الأخت و امهتكم‌ التي‌ ارضعنكم‌ و اخوتكم‌ من‌ الرضعه‌ و امهت‌ نسائكم‌ و  التي‌ في‌ حجوركم من نسائكم‌ التي دخلتم‌ بهن‌ فال‌ لم تكونا‌ دخلتم‌ يهن‌ فلاجناح‌ عليكم‌
    و حلئل ابنائكم الذين من اصلبكم‌ و ان تجمعوا‌ بين الأختين‌ الاما قد‌ سلف‌ ان‌الله‌ كان‌ غفوراً رحيما)
    .

    (بر شما حرام‌ شده است (ازدواج با ) مادرانتان‌ و دخترانتان‌ و خواهرانتان‌
     و عمه‌هايتان‌ و خاله‌هايتان‌ و خواهران رضاعي(شيري) شما و مادران‌ همسرانتان‌ و دختران همسرانتان‌ ( از شوهر قبلي) كه در دامن شما تربيت‌ يافته‌اند. به شرط‌ آنكه با مادرانشان، همبستر‌ شده باشيد‌ پس اگر آميزش‌ نكرده‌ايد مانعي‌ ندارد‌ ( كه با آن دختران‌
     ازدواج كنيد) و (همچنين‌ حرام است‌ ازدواج با) همسران‌ پسرانتان‌ كه از نسل‌ شمايند‌
    ( نه پسر‌ خوانده‌ها) و ( حرام‌ ست در ازدوا‌ج جمع بين‌ دو خواهر‌ مگر آنچه‌ پيشتر انجام گرفته‌ است. همانا‌ خداوند بخشنده‌ و مهربان است.)

     23 سوره نساء بر شما مردان حرام شده است ( مادران و….) با اينكه ممكن بود همين خطاب را متوجه زنان موده بفرمايد   بر  شما زنان حرام شده است
     كه به ( فرزندانتان و پدرانتان شوهر كنيد ) [1]

     آيه 23 سوره نساء تحريم ازدواج با محارم: در اين آيه به محارم يعني زناني كه ازدواج با آن‌ها ممنوع است اشاره شده است و بر اساس آن محروميت از سه راه ممكن است ييدا شود:1- ولادت كه از آن تعبير به (ارتباط نسبي) مي شود. 2- از طريق ازدواج كه به آن (ارتباط سببي) ميكويند.3- از طريق شير خواركي كه به آن (ارتباط رضاعي) گفته مي‌شود. نخست اشاره به محارم نسبي كه هفت دسته هستند كرده و مي فرمايند: حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم واخواتكم و عماتكم وخالاتكم و بنات الاخ و بنات الاخت:(مادران شما
    و دخترانتان و خواهرانتان و عمه ها و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهرتان
    بر شما حرام شده اند). بايد توجه داشت كه منظوراز مادر فقط آن زني كه انسان بلا واسطه از او تولد شده,نيست بلكه جده و مادر جده و مادر و پدر و مانند آنها را شامل مي شود همانطور كه منظور از دختر,تنها دختر بلا واسطه نيست بلكه دختر و دختر پسر و دختر، بعلاوه در ميان محارم جاذبه و كشش جنسي معمولا وجود ندارد زيرا محارم غالبا با هم بزرگ مي‌شوند و براي يكديگر يك موجود عادي ومعمولي هستند و موارد نادر واستثنائي نمي تواند مقياس قوانين عمومي وكلي گردد و مي دانيم كه جاذبه جنسي 0شرط استحكام پيوند زناشوئي است بنابراين اگر ازدواجي در ميان محارم صورت گيرد نا پايدار وسست خواهد بود دختر و فرزندان انها را نيز در بر مي‌گيرد و همچنين در مورد پنج دسته
    ديگر ناگفته پيدا است كه همه افراد طبعأ از اين گونه ازدواج ها تنفر دارند و بهمين دليل همه اقوام  و ملل (جز افراد كمي) ازدواج با محارم را ممنوع مي دانند و حتي مجوسي ها
    كه در منابع اصلي خود قائل به جواز اين گونه ازدواج ها بوده اند , امروز آن را انكار ميكند0 گرچه بعضي كوشش دارند كه اين موضوع را ناشي از يك عادت و رسم كهن بدانند
    ولي مي دانيم عموميت يك قانون در ميان تمام افراد بشر .,در قرون و اعصار طولاني .
    معمولا حكايت از فطري بودن آن مي كند زيرا رسم و عادت نمي تواند عمومي
    و دايمي گردد. از اين گذشته امروز اين حقيقت  ثابت شده كه ازدواج افراد هم خون
     با يكديگر خطرات فراواني دارد يعني بيماري نهفته وارثي را اشكار وتشديد مي كند
    ( نه اينكه خود آن توليد بيماري كند ) حتي بعضي گذشته از محارم ازدواج با اقوام نسبتاً دورتر را مانند عمو زاده‌ها را با يكديگر  خوب نمي دانند ومعتقدند خطرات بيماري هاي ارثي را تشديد مينمائد ولي اين مسأله اگر در خويشاوندان دور مشكلي ايجاد نكند (همانطور كه غالبا نميكند) در خويشاوندان نزديك ( هم خوني ) شديدتر است مسلماً توليد اشكال خواهد كرد

    حرام بودن ازدواج با محارم سببي در آيات :

    وان تجمعوا بين الاختين: (و براي شما جمع در ميان دو خواهر ممنوع است)
    يعني ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نيست, بنابر اين اگر با دو خواهر يا بيشتر
     در زمان ‌هاي مختلف و بعد از جدايي از خواهر قبلي انجام گيرد,مانعي ندارد.و از آنجا
     كه در زمان جاهليت جمع ميان دو خواهر رايج بود, و افرادي مرتكب چنين ازدواجهائي شده بودند قرآن بعد از جمله فوق مي‌گويد: (الا ما قد سلف) يعني اين حكم (همانند احكام ديگر) عطف به گذشته نمي شود,و كساني كه قبل او نزول اين قانون,چنين ازدواجي
    انجام داده اند كيفر و مجازاتي ندارند, اگر چه اكنون بايد يكي از آن دو را انتخاب كرد
    و ديگري را رها كنند. رمزاينكه اسلام از چنين ازدواجي جلوگيري كرده شايد اين باشد,
    كه دو خواهر به حكم نسب و پيوند طبيعي نسبت به يكديگر علاقه شديد دارند,ولي
    به هنگامي كه رقيب هم شوند طبعا نمي‌توانند آن علاقه سابق را حفظ كنند و به اين ترتيب يك نوع تضاد عاطفي در وجود آن ها پيدا مي‌شود كه براي زندگي آنها زيان
    بار است زيرا دائما انگيزه محبت و انگيزه رقابت در وجود آنها در حال كشمكش و مبارزه اند بعضي ازمفسران احتمال داده اند كه جمله (الا ما قد سلف) به تمام محارمي كه در آيه
    به آن اشاره شده برگردد ، يعني اگر قبل از نزول اين آيه اقدام به ازدواج با يكي ازمحارم فوق طبق قوانين متداول ان زمان كرده با شيد, حكم تحريم شامل آن ازدواج ها
    نمي‌شود,و فرزندان آنها فرزندان مشروع خواهند بود البته پس از نزول اين آيه لازم بوده فوراً جدا شوند. پايان آيه يعني جمله (ان الله كان غفورا رحيما) نيزمتناسب با اين معني
    مي‌باشد .

    حرام بودن ازدواج با محارم رضاعي در آيات قرآن

    در ايه 23 سوره نساء (وامهاتكم اللاتي ارضعنكم واخواتكم من الرضاعه ... )

    و مادراني كه شما را شير داده اند (مادران رضاعي) و خواهرانتان كه رضاعي هستند باانها ازدواج كردن حرام است

     



    [1] -جلد 15 ص 162 ترجمه الميزان

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:15  توسط م ج  | 

    مباني فقهي محارم از ديدگاه اماميه
      پژوهشگر: ماسوري، حامد
      دانشگاه: آزاد اسلامي، واحد تهران مركزي
      دانشکده: الهيات/ فلسفه و معارف اسلامي
      سال: 1382
      مقطع: كارشناسي ارشد
      استاد راهنما: چيت سازيان، مرتضي
      کلیدواژه: فقه/ محارم
     چکیده:

    اين تحقيق سعي دارد مباني فقهي محارم از ديدگاه اماميه را مورد بررسي و كنكاش قرار دهد. و اتفاق و اختلاف ديگر مذاهب را در اين مسأله تحصيل نمايد. اين رساله به هفت بخش تقسيم مي‌گردد و در هر بخشي از بعدي به تحقيق موضوع مي‌پردازد. بخش اول: شامل دو فصل مي‌باشد كه در فصل اول موضوعاتي از قبيل: تاريخچه مطالعات، پرسش‌هاي تحقيقاتي، طرح تحليلي، مرور مطالعاتي و روش تحقيق است و در فصل دوم به كليات پرداخته است. بخش دوم: شامل دو فصل است كه فصل اول به بررسي اصل محارم در قرآن مي‌پردازد و انواع محارم را در غالب آيات توضيح مي‌‌دهد. در فصل دوم اصل محارم را در روايات مورد بررسي قرار مي‌دهد. و در آخر رضاع را در فقه اهل سنت بيان مي‌كند. بخش سوم: شامل دو فصل است كه در فصل اول ديدگاه حقوقي محارم را بيان مي‌كند كه در آن موضوعاتي از قبيل: قرابت (نسبي، سببي و رضاعي)، شوهر داشتن و استيفاي عدد، سه طلاق و نه طلاق، كفر، لعان، احرام و خارجي بودن مي‌باشد. در فصل دوم محارم از ديدگاه فقها مورد بررسي قرار مي‌گيرد كه شامل موضوعاتي از قبيل: محارم نسبي، مصاهره، جمع بين محارم، زنا و ... مي‌باشد. بخش چهارم: شامل دو فصل است كه در فصل اول به بررسي موضوعاتي از قبيل محارم نسبي و شرح و توضيح محرمات نسبي مي‌پردازد. در فصل دوم دو فرع در نسبت را مورد بررسي قرار مي‌دهد كه فرع اول شامل نسب شرعي و غيرشرعي است. تعريف شبهه، شرايط شبهه و شرايط تحريم ازدواج بازاني. فرع دوم به بيان موضوع لعان مي‌پردازد و آخر به بيان چند مسأله از لعان مي‌پردازد. بخش پنجم: شامل چهار فصل مي‌باشد: فصل اول شامل تعريف رضاع و محارم رضاعي مي‌باشد. فصل دوم شروط رضاع را با نظر مذاهب در آن بيان مي‌كند. فصل سوم شامل موضوعاتي از قبيل قرابت رضاعي بين دو طفل، حكم رضاع، تشكيل شير مادران و مسائل رضاع مي‌شود و در فصل چهارم به قاعده تنزيل در باب رضاع اشاره شده است. بخش ششم: شامل دو فصل مي‌باشد كه در فصل اول به بررسي محرمات سببي پرداخته و در ادامه به شرح و توضيح آيه 23 سوره نساء در مورد محارم نسبي پرداخته است. در فصل دوم به بررسي ايه 22 سوره نساء در مورد تحريم ازدواج با زن پدر پرداخته است و نظر مذاهب را در اين مورد بيان نموده است. بخش هفتم: شامل استنتاج، پيشنهادات، ضمائم و كتابنامه مي‌باشد. نتيجه آن شد كه در اكثر موارد نظرات فقهاي اماميه يكسان بود و همگي به اصل محارم اعتقاد داشتند و در بعضي مسائل جزئي با هم اختلاف داشتند. و همچنين نتيجه گرفته شد كه نظر فقها و حقوقدانان تا حدود زيادي به هم نزديك است.


    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:14  توسط م ج  | 

    رضاع (1)
    منابع : | تاریخ درج : 1387/4/6 | بازدید : 1137
    کلید واژه ها :

    - قسمت اول -

    انبیا و ائمه اطهار«علیهم السلام »، قانون گذاران،مجتهدان و مصلحان جامعه در جهت دفع ستم و استقرار عدالت در جامعه تلاش بسیارکرده اند که در این راستا التزام عملی به قوانین الهی، راهگشای یک زندگی سالم برای بشر است.

    خانواده نیز که سلول اولیه هر جامعه است از دیدگاه اسلام - به عنوان یک کانون مقدس و بنیادی - مانند هر خاستگاه دیگراجتماعی و فردی، تابع قوانین و مقرراتی است که مکتب اسلام آن را تشریع و تبیین می کند. یکی ازوانین مربوط به خانواده همانا بحث محارم و غیر محارم در این نهادکوچک است که در شریعت مقدس اسلام به آن پرداخته شده است و یکی از مسائل مهم در این بحث محرمیت و علل و اسباب آن است که عبارتند از اسباب نسبی و سببی; دربحث از اسباب سببی محرمیت نیز یکی ازمهمترین مسائلی که در فقه اسلامی موردتتبع قرار می گیرد، بحث رضاع است که مااجمالا" در این مقاله به بررسی آن پرداخته ایم.

    رضاع در لغت به معنای شیر خوردن کودک از پستان مادر، شیر دادن زن باردار به کودک و بچه شیر خوار را به دایه دادن آمده است. (2) شیر دادن به کودک یا از سوی خود مادرصورت می گیرد و یا دایه ای برای فرزنددر نظر گرفته می شود. در صورت فرض دوم، بنابر شرایطی کودک شیرخوار، فرزندرضاعی دایه خود می گردد که در این صورت مساله محرمیت رضاعی پیش خواهد آمد که هر یک به ترتیب بیان خواهدشد.

    احکام شیر دادن به طفل شیرخوار:

    الف) بر مادر واجب است که «لباء» را برطفل عرضه نماید.

    کلمه «لباء» به کسر لام عبارت است ازاولین شیری که از تولد طفل و نتاج، در سینه مادر ایجاد می شود. «جوهری » اینطور معنی نموده است:

    «دلیلی که مقدار واجب «لباء» راتعیین کند در دست نیست. برخی ازفقها، وجوب را مقید به سه روزکرده اند ولی ظاهر کلام اهل لغت آن است که «لباء» تنها یک بار دوشیدن وآن هم دوشیدن اول است.»

    ناگفته نماند که با وجود اینکه ارضاع طفل با این شیر بر مادر واجب است، لازم نیست تبرعا شیر بدهد;بلکه می تواند اجرت آن را بگیرد. مادرمی تواند اگر فرزند مالی دارد از مال فرزند، اجرت را بر دارد و اگر فرزندچیزی ندارد، از پدر او مطالبه کند. (3)

    ب) بر مادر مستحب است که طفل را در طول مدتی که برای شیر دادن اعتبار و لحاظ شده است، شیر دهد. مدت معتبر عبارت است از دو سال کامل برای شخصی که بخواهد شیردادن را تماما به انجام رساند و اگرقصدش اکتفا براقل باشد 21 ماه است و کمتر از این جایز نیست ; ولی بیش ازدو سال به مقدار یک یا دو ماه مشروع است. ناگفته نماند که شیر دهنده درمقابل مدت اضافه، حق اخذ اجرت ندارد. (4)

    ماده 1176 قانون مدنی بیان می دارد که: «مادر مجبور نیست به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه طفل بغیر شیر مادر ممکن نباشد.» (5) یعنی در صورتی که تغذیه طفل با شیر دیگری و یا شیر خشک، یاشیر گاو و یا غذا موجب ناراحتی وبیماری کودک گردد، مادر نمی تواند ازشیر دادن به فرزند خود استنکاف نماید و ملزم به آن می گردد، زیرا دراین صورت حفظ نفس منوط به آن است. (6)

    پس در صورتی که مادر برای شیردادن خود اجرت مطالبه کند، اجرت اواز مال کودک - چنانچه دارایی داشته باشد - پرداخت می گردد و هرگاه کودک دارایی نداشته باشد، پدر ازباب نفقه اقارب خواهد پرداخت و هرگاه پدر دارایی نداشته باشد ، مادر ازباب نفقه اقارب ملزم به دادن شیر به کودک به صورت مجانی خواهد بود ویا باید کودک را به دیگری بدهد تا شیردهد و اجرت او را بپردازد. (7)

    مستحب است که برای شیر دادن طفل در مقام استرضاع ،زن شیرده عاقل، عفیف، مسلمان، و جمیل ازحیث صورت اختیار نمایند; چرا که رضاع در طباع ، اخلاق، صورت وهیات ظاهری شیر خوار بسیار مؤثراست.

    پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله » می فرمایند:«من فصیح ترین عرب هستم; زیرا ازطایفه قریش بوده و در قبیله بنی سعدرشد و نمو کرده ام و از عشیره بنی زهرشیر خورده ام و این قبایل ازفصیح ترین قبایل عرب هستند.» (8)

    رضاع از دیدگاه قرآن:

    الف - آیه 233 سوره بقره:«والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین لمن اراد ان یتم الرضاعة و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف،لا تکلف نفس الا وسعها لا تضار والدة بولدها و لا مولود له بولده و علی الوارث مثل ذلک فان ارادا فصالا"عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما و ان اردتم ان تسترضعوااولادکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ماآتیتم بالمعروف و اتقوا الله و اعلموا ان الله بما تعملون بصیر.» (9)

    از این آیه هفت دستور برداشت می شود:

    حق شیردادن در دو سال شیرخوارگی مخصوص مادر است واو است که می تواند در این مدت فرزند خود را شیر دهد و از اونگاهداری کند. با این که «ولایت » براطفال صغیر بر عهده پدر گذارده شده است اما از آن جا که تغذیه جسم وجان نوزاد در این مدت با شیر وعواطف مادر پیوند ناگسستنی دارد،حق نگاهداری و سرپرستی را بر عهده او گذارده است و از طرفی، عواطف مادری نیز باید رعایت شود; زیرا مادرنمی تواند آغوش خود را در چنین لحظات حساسی از کودکش خالی ببیند و در برابر وضع او بی تفاوت بماند. بنابر این اختصاص حق «حضانت » و نگاهداری و شیر دادن،به مادر، یک نوع حق دو جانبه است که هم برای رعایت حال فرزند و هم مادر می باشد. (10)

    «و الوالدت یرضعن اولادهن حولین کاملین لمن اراد ان یتم الرضاعة...»; مدت شیر دادن طفل حتما لازم نیست دو سال باشد، دوسال برای کسی است که بخواهددوران شیر خوارگی را بطور کامل تمام کند. ولی مادران حق دارند با توجه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او، این مدت را تقلیل دهند.

    در روایاتی که از اهل بیت «علیهم السلام »به ما رسیده، دوران کامل شیرخوارگی دو سال و دوران غیر کامل 21 ماه معرفی شده است و بعید نیست که این معنی از ضمیمه کردن آیه فوق باآیه 15 سوره احقاف به دست آمده باشد که «حمله و فصاله ثلاثون شهرا"»(بارداری و از شیر گرفتن او 30 ماه است) و می دانیم که معمولا" دوران بارداری 9 ماه است بنابراین بقیه آن که 21 ماه است، مدت معمولی شیر دادن خواهد بود. و از آن جا که در آیه سوره احقاف نیز مساله لزوم و وجوب نیست، مادران حق دارند با در نظرگرفتن سلامت نوزاد، مدت شیرخوارگی را از 21 ماه نیز کمترکنند. (11)

    سماعة بن مهران از ابی عبدالله ،امام جعفر صادق «علیه السلام »، نقل کرده است: «مدت زمانی که لازم است نوزاد را با شیر پرورش داد، 21 ماه است; هر چه از این مدت کم شود، درحق کودک ستم شده است.» (12)

    منظور از کلمه «مولود له » پدرطفل است و منظور از رزق و کسوه،خرجی و لباس است و خدای عزوجل این خرجی و لباس را مقید به «معروف » کرده است; یعنی متعارف ازحال چنین شوهر و چنین همسر وآنگاه مطلب را چنین تقلیل کرده که خدا هیچ کس را به بیش از طاقتش تکلیف نمی کند. (13)

    هیچ یک از پدر و مادر نبایدسرنوشت کودک خود را مال المصالحه اختلافات خویش قرار دهندو بدین وسیله ضربه های جبران ناپذیری به روح و روان نوزادان واردسازند.

    مردان باید مواظب باشند که حق «حضانت » و نگاهداری مادران را باگرفتن کودکان در دوران شیر خوارگی از آنها پایمال نکنند و مادران هم که این حق به آنها داده شده، نباید از آن سوءاستفاده کنند و به بهانه های مختلف وموهوم از شیر دادن خود داری کرده ویا مرد را از دیدار فرزندش محروم سازند. (14)

    «و علی الوارث مثل ذلک » یعنی اگر پدر بمیرد، وظیفه وارث این است که نفقه و کسوه مادر را با همان شرایطی که ذیل کلمه «معروف » ذکرشد، تامین کند. گفته شده که منظور ازوارث، وارث کودک است یعنی اگرکودک بمیرد، وارث او می شود. در این خصوص اختلاف وجود دارد. ابن ابی لیلی، مطلق وارث را معتقد است،ابوحنفه وارث را که محرم و قرابت رحمی دارد، ملاک می داند، شافعی قائل به این است که در صورت ولادت، نفقه تعلق خواهد گرفت.برخی هم گفته اند که وارث از خانواده و کسان فامیل باید باشد; مانند جد،برادر، برادر زاده، عمو و عمو زاده.عقیده بعضی نیز بر این است که منظور، وارث پدر است که عبارت ازخود فرزند باشد; یعنی اگر پدر مرد وکودک وارث شد، واجب است که اجرت رضاع کودک از مال کودک پرداخت شود - البته اگر مالی داشته باشد - و چنانچه مالی نداشته باشد،در این صورت مادر باید شیر دهد. (15)

    «فان ارادا فصالا" عن تراض منهما و تشاور، فلا جناح علیهما...»

    کلمه «فصال » به معنای از شیر جداکردن کودک و کلمه «تشاور» به معنای اجتماع کردن در مجلس مشاوره است و این جمله به خاطر حرف فاء که درآغاز دارد، تفریع بر حقی است که قبلا" برای زوجه تشریح شده وبوسیله آن حرج از بین برداشته شده است; پس حضانت و رضاع بر زن واجب و غیر قابل تغییر نیست، بلکه حقی است که می تواند از آن استفاده کند و می تواند ترکش کند. ممکن است نتیجه مشورتشان این باشد که هر دوراضی شده باشند بچه را از شیربگیرند بدون این که یکی از دو طرف ناراضی و یا مجبور باشد و همچنین ممکن است نتیجه این باشد که پدر،فرزند خود را به زنی دیگر بسپارد تاشیرش بدهد و همسر خودش راضی به شیر دادن نشود و یا فرضا شیرش خراب باشد یا اصلا" شیر نداشته باشد. البته همه اینها در صورتی است که مرد به خوبی و خوشی آنچه را که زن استحقاق دارد به او بدهد و در همه موارد مزاحمتی با حق زن نداشته باشد. (16)

    هرگز نمی توان از حق شیر دادن و حضانت مادر جلوگیری کرد، مگراینکه مادر خود امتناع ورزد و یابراستی مانعی برای او پیش آید، دراین صورت می فرماید: «لا جناح علیکم ان تسترضعوا اولادکم اذاسلمتم ما اتیتم بالمعروف.»

    معنی جمله «اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف » این است که انتخاب زن دیگر به جای مادر برای شیر دادن کودک پس از تراضی طرفین ومشورت، بی مانع است مشروط براینکه این امر سبب نشود که حقوق مادر نسبت به گذشته و آنچه شیر داده است، پایمال گردد. بلکه باید حق اونسبت به مدتی که شیر داده است،طبق عرف و عادت پرداخت شود. (17)

    از آن جا که برخوردها وکشمکش های میان زن و مرد، گاهی روح انتقامجویی را در آنها زنده می کند و سرنوشت آنها یا کودکان بیچاره را به خطر می اندازند، لذا درپایان این احکام می فرماید: «ازخدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید.» (18)

    ب - آیه ششم سوره طلاق:

    «اسکنوهن من حیث سکنتم من وجدکم و لا تضاروهن لتضیقوا علیهن و ان کن اولات حمل فانفقوا علیهن حتی یضعن حملهن فان ارضعن لکم فآتوهن اجورهن و ائتمروا بینکم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخری.» (19)

    این آیه در چهارمین حکم در موردحقوق زنان شیرده می فرماید: «اگرحاضر شدند بعد از جدایی، فرزندان را شیر دهند، اجر و پاداش آنها رابپردازید.» اجرتی متناسب با مقدار وزمان شیر دادن ، بر حسب عرف وعادت و از آن جا که بسیار می شودنوزادان و کودکان مال المصالحه دوهمسر بعد از جدایی واقع شوند درپنجمین حکم، یک دستور قاطع دراین زمینه صادر کرده، می فرماید:«درباره سرنوشت فرزندان با مشاوره یکدیگر و به طور شایسته تصمیم بگیرید.» (20)

    پس بر اساس این آیه، قرآن تاکیدمی کند که اگر زنان، نوزادان را برایتان شیر دادند، مزدشان را بپردازید;منظور این است که اجرت شیر دادن به عهده شماست و این مزد همان نفقه فرزند است که بر عهده پدر می باشد. (21)

    این دلیل بر آن است که شیر اگر چه به خاطر وجود طفل پدید می آید مع ذلک متعلق به زن و مال و ملک اوست; چه در غیر این صورت نمی توانست در برابر شیر دادن اجر ومزد دریافت کند. (22)

    مرحوم علامه طباطبایی (ره) درکتاب المیزان «ائتمار» را در این آیه به معنای مشاوره بین یک گروه درباره یک موضوعی معنی کرده اند به گونه ای که طی این مشاوره برخی بر بعض دیگر امر نکنند. «خطاب "ائتمروا"متوجه مرد و زن است و معنی این جمله این است که در کار فرزند،مشاوره کنید و در نیکی کردن به توافق برسید تا نه مرد با پرداخت مزد، بیش از حد لازم زیان کند و نه زن با دریافت مزد کم ضرر ببیند و نه فرزند با کسرمدت زمان شیردهی آسیب پذیرد.» (23)

    سپس می فرماید: «و ان تعاسرتم فسترضع له اخری » یعنی این که اگر به یکدیگر سخت گرفتید و به توافق نرسیدید زن دیگری می تواند شیردادن آن بچه را به عهده بگیرد تاکشمکشها ادامه نیابد. (24) پس این طورنیست که اگر مادر از شیر دادن امساک کرد، نتوان دایه دیگری را جایگزین نمود. (25)

    ج - آیه 23، سوره نساء:

    «حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم واخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتکم اللاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعة وامهات نسائکم و ربائبکم اللاتی فی حجورکم من نساءکم اللاتی دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم و ان تجمعوا بین الاختین الاما قد سلف ان الله کان غفورا رحیما".» (26)

    در این آیه به محارم یعنی زنانی که ازدواج با آنها ممنوع است اشاره شده است و بر اساس آن محرمیت از سه راه است:

    1) ولادت که از آن تعبیر به «ارتباطنسبی » می شود.

    2) از طریق ازدواج که به آن «ارتباط سببی می گویند.

    3) از طریق شیرخوارگی که به آن «ارتباط رضاعی » می گویند.

    در این آیه پس از محارم نسبی به محارم رضاعی اشاره کرده ومی فرماید: «و امهاتکم اللاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعة »;مادرانی که شما را شیر می دهند وخواهران رضاعی شما بر شما حرامند.

    گرچه قرآن در این قسمت از آیه تنها به دو دسته یعنی خواهران ومادران رضاعی اشاره کرده ولی طبق روایات فراوانی که در دست است،محارم رضاعی منحصر به اینهانیستند، بلکه طبق حدیث معروف که از پیغمبراکرم «صلی الله علیه وآله » نقل شده «یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب » تمام کسانی که از نظر ارتباط نسبی حرامنداز نظر شیر خوارگی نیز حرام می شوند. (27)

    پی نوشتها:

    36) خلاصه ای از تحقیق کلاسی گروهی از دانشجویان معارف اسلامی (گرایش فقه و اصول)، ورودی 73

    37) فرهنگ فارسی عمید

    38) شهید ثانی: الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، قم، مکتبة الداوری، 1388، جلد 19،ص 378

    39) همان منبع، ج 19، ص 383

    40) قربانی - فرج الله: مجموعه کامل قوانین ومقررات اساسی - مدنی، تهران، دانشور، 1373،ص 292

    41) کاتوزیان - ناصر: حقوق مدنی، تهران، بهمن برنا، 1371، ج 5، ص 190

    42) همان منبع، ص 188

    43) شهید ثانی: همان منبع، ج 17، ص 367

    44) مادران ، فرزندان خود را دو سال تمام شیرمی دهند. این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند و برای آن کسی که فرزند برای او متولد شده است (پدر) لازم است که خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته درمدت شیردادن بپردازد حتی اگر طلاق گرفته باشد. هیچ کس موظف به بیش از مقدار توانایی خود نیست. نه مادر حق ضرر زدن به کودک رادارد و نه پدر، و بر وارث او نیز لازم است این کاررا انجام دهد و اگر این دو، با رضایت یکدیگر ومشورت بخواهند کودک را زودتر از شیربازگیرند، گناهی بر آنان نیست و اگر خواستیددایه ای برای فرزندان خود بگیرید گناهی بر شمانیست به شرطی که حق گذشته مادر را بطورشایسته بپردازید و از خدا بترسید و بپرهیزید وبدانید که خدا به آنچه می کنید، بیناست.

    45) تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، ج 2،ص 132-133

    46) همان منبع، ص 133; ر.ک : علامه طباطبایی- سید محمد حسین: ترجمه موسوی - محمدباقر، ج 4، ص 41; محقق حلی: شرایع الاسلام،ترجمه احمد یزدی - ابوالقاسم، ج 2;مختصرالنافع ، ج 2

    47) القمی - محمد: من لا یحضره الفقیه، علقه الغفاری ، علی اکبر، تهران، صدوق، 1369، ج 5،ص 580

    48) تفسیر المیزان، ج 4، ص 41

    49) تفسیر نمونه، ج 2، ص 134; ر.ک: الطبرسی:تفسیر مجمع البیان ، ترجمه رسولی محلاتی -هاشم، ج 3، ص 33 ; رازی - ابوالفتوح: تفسیرروح الجنان و روح الجنان، تهران، 1398، ج 2،ص 247

    50) الزمخشری - محمود: تفسیر الکشاف،آفتاب، ج 1، ص 371

    51) المیزان، ج 4، ص 43

    52) تفسیر نمونه، ج 2، ص 135; ر.ک : تفسیرشریف لاهیجی، تصحیح حسینی ارموی - جلال الدین، تهران ، 1363، ج 1، ص 225

    53) تفسیر نمونه، ج 2، ص 135

    54) آنها (زنان مطلقه) را در هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست، سکونت دهید و به آنها زیان نرسانید تا کار را بر آنها تنگ کنید (و مجبور به ترک منزل شوند) و هرگاه باردارباشند، نفقه آنها را بپردازید تا وضع حمل کنند واگر برای شما فرزند را شیر دهند، پاداش آنها رابپردازید و درباره فرزندان کار را با مشاوره شایسته ای انجام دهید و اگر به توافق نرسیدید،زن دیگری شیر دادن آن بچه را به عهده می گیرد.

    55) همان منبع، ج 24، ص 242

    56) المیزان، ج 19، ص 368

    57) فخر رازی: تفسیر کبیر، ج 30، ص 37

    58) المیزان، ج 19، ص 368

    59) مجمع البیان، ج 25، ص 111

    60) تفسیر کشاف، ج 4، ص 133

    61) حرام شده است بر شما مادرانتان ودختران و خواهران و عمه ها و خاله ها و دختران برادر و دختران شما و مادرانی که شما را شیردادند و خواهران رضاعی شما و مادران همسر ودختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته اند از همسرانی که با آنها آمیزش جنسی داشته اید و چنانچه آمیزش جنسی با آنهانداشته اید، دختران برای شما مانعی ندارند و(همچنین) همسرهای پسرانتان را که از نسل شماهستند (نه پسر خوانده ها) و (نیز حرام است برشما) این که جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شده، خداوند آمرزنده و مهربان است.»

    62) تفسیر نمونه، ج 3، ص 328

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:13  توسط م ج  | 

    آيا آيه وجود دارد در قرآن كه ثابت مي كند ازدواج با محرم حرام است؟ و اگر وجود دارد آن آيه چيست؟

    در آيات 22و 23 سوره نساء درباره حرمت ازدواج با محارم وكساني كه نمي توان با آنها ازدواج كرد سخن به ميان آمده است . این دو آیه عبارت است از :
    1- وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِيلاً (22)

    و ازدواج نكنيد با زنانى كه پدران شما با آنها ازدواج كرده‏اند، مگر آنها كه در گذشته (قبل از نزول اين حكم) انجام شده است، زيرا اين كار عمل زشت و تنفرآورى است و روش نادرستى مى‏باشد.
    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (23)
    حرام شده است بر شما مادرانتان و دختران و خواهران و عمه‏ها و خاله‏ها و دختران برادر و دختران خواهر شما و مادرانى كه شما را شير داده‏اند و خواهران رضاعى شما و مادران همسر و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند از همسرانى كه با آنها آميزش جنسى داشته‏ايد و چنانچه آميزش جنسى با آنها نداشته‏ايد (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد و (همچنين) همسرهاى پسرانتان كه از نسل شما هستند (نه پسرخوانده‏ها) و (نيز حرام است بر شما) اينكه جمع ميان دو خواهر كنيد مگر آنچه در گذشته واقع شده خداوند آمرزنده و مهربان است.
    در توضيح بيشتر دراين مورد مي توان گفت كه به طور کلي سه گروه از افراد نمي توانند با يکديگر ازدواج کنند: 1. محارم نسبي، 2. محارم سببي 3. محارم رضاعي.
    1. محارم نسبي در اصل بر دو گونه است شرعي و غير شرعي. محارم نسبي شرعي ميان افرادي است که خود يا پدر و مادرانشان از يک پدر يا مادر و از راه حلال و شرعي به دنيا آمده باشند و محارم نسبي غير شرعي ميان افرادي است که خود يا پدر و مادرانشان از يک پدر يا مادر و از راه غير مشروع و زنا متولد شده باشند.
    محارم نسبي براي مردان عبارتند از: مادر ومادر بزرگ، دختر و نوه هاي دختري، خواه، دختر خواهر و نوادگان او، دختر برادر و نوادگان او، عمه ، عمه پدر و مادر، خاله، خاله پدر و مادر.
    محارم نسبي براي زنان عبارتند از: پدر و پدر بزرگ، پسر و نوادگان پسري، برادر، پسر برادر و نوادگان برادر، پسر خواهر و نوادگان خواهر، عمو، عموي پدر و مادر، دايي، دايي پدر و مادر.
    2. محارم سببي براي مردان عبارتند از: مادر و مادر بزرگ زن، دختر زن (نادختري) و نوه هايش (البته در صورتي که مرد با همسرش آميزش کرده باشد) زن پدر يا نامادري، زن پسر يا عروس.
    لازم به ذکر است که حضرت امام، عقد دختر خردسال را براي محرم شدن با مادرش اشکال مي کنند و ديگر اين که ازدواج با دختر برادر زن يا دختر خواهر زن، يعني زن گرفتن روي عمه يا خاله اش بدون اجازه آنها جايز نيست و ازدواج با خواهر زن نيز - تا وقتي که خواهر ديگر همسر اوست - حرام است.
    3. کساني که از راه شيرخوارگي با آنها محرميت ايجاد مي شود چنانچه داراي شرايط زير باشند محارم رضاعي محسوب مي گردند و ازدواج با آنها حرام است:
    الف. شير مادر محصول آميزش حلال و شرعي باشد.
    ب . کودک شير را از راه مکيدن پستان انجام دهد.
    ج . بانوي شير ده زنده باشد.
    د . کودک شيرخوار در اثناي دو سال، از هنگام تولدش شير خورده باشد يعني قبل از اين که دو سال از تولدش بگذرد (يعني 24 ماه قمري).
    ه . مقدار شيرخوارگي به اندازه اي باشد که باعث رويش گوشت و محکم شدن استخوان کودک گردد و يا از نظر مدت، يک شبانه روز پشت سر هم و يا از نظر تعداد پانزده مرتبه کامل شير بنوشد.
    بنابراين چنانچه يکي از اين شرايط فوق حاصل نگردد محرميت رضاعي تحقق نخواهد يافت.
    محارم رضاعي براي مردان عبارتند از: مادر رضاعي، مادر مادر رضاعي، دختران مادر رضاعي، نوه هاي دختري اش هر چه پايين روند، خواهر و عمه مادر رضاعي، خاله وي، فرزندان دختر شوهر مادر رضاعي، مادر شوهر مادر رضاعي، خواهر شوهر مادر رضاعي، عمه و خاله شوهر مادر رضاعي.
    محارم رضاعي براي زنان عبارتند از: شوهر زن مادر رضاعي، پدر و پدر بزرگ مادر رضاعي، فرزندان پسر مادر رضاعي و نوه هاي پسري اش هر چه پايين روند، برادران مادر رضاعي، عموي مادر رضاعي، دايي مادر رضاعي، فرزندان پسري شوهر مادر رضاعي، پدر شوهر مادر رضاعي، برادر شوهر مادر رضاعي، عمو و دايي شوهر مادر رضاعي.
    لازم به ذکر است که فرزندان پسر مادر رضاعي براي زنان و فرزندان دختر مادر رضاعي براي مردان، چه آنها که قبلا به دنيا آمده اند و چه آنها که بعدا به دنيا بيايند شامل حرمت ازدواج است (تحريرالوسيله، امام خميني، ج 2، ص 263 تا 265).
    در ادامه آيه 23 سوره نساء ازدواج با مادران رضاعي و خواهران رضاعي را حرام مي داند. گرچه در اين قسمت از آيه فقط به اين دو مورد اشاره مي کند ليکن بنا بر روايات فراواني که وجود دارد محارم رضاعي فقط منحصر به اينها نيستند. از پيامبر مکرم اسلام(ص) نقل شده که فرمود: «يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب؛ تمام کساني که از نظر ارتباط نسبي حرامند از نظر شيرخوارگي نيز حرام مي شوند».
    فلسفه تحريم محارم رضاعي اين است که با پرورش گوشت و استخوان آنها با شير شخص معيني، شباهت به فرزندان او پيدا مي کند مثلا زني که کودکي را به اندازه اي شير مي دهد که بدن او با آن شير نمو مخصوصي مي کند يک نوع شباهت در ميان آن کودک و ساير فرزندان آن زن پيدا مي شود و در حقيقت هر کدام جزئي از بدن آن مادر محسوب مي گردند و همانندو برادر نسبي هستند. در ادامه آيه «مادران همسرانتان» را به عنوان محارم بر مي شمارد. يعني به مجرد اين که زني به ازدواج مردي در آمد و صيغه عقد جاري گشت مادر او و مادر مادر او و... بر او حرام ابدي مي شوند.
    در موارد ديگر آيه فوق مي گويد: و دختران همسرانتان که در دامان شما قرار دارند به شرط آن که با آن همسر آميزش جنسي پيدا کرده باشيد» يعني تنها با عقد شرعي يک زن، دختران او - که از شوهر ديگري بوده اند بر شوهر حرام نمي شوند بلکه مشروط بر اين است که علاوه بر عقد شرعي با آن زن همبستر شده باشد وجود اين قيد در اين مورد تأييد مي کند که حکم مادر همسر (که در جمله پيشين گذشت) مشروط به چنين شرطي نيست و به اصطلاح، اطلاق حکم را تأييد مي کند. گرچه ظاهر اين قيد «في حجورکم؛ در دامان شما باشند» چنين مي فهماند که اگر دختر همسر از شوهر ديگر در دامان انسان پرورش نيابد بر او حرام نيست ولي به قرينه روايات و مسلم بودن حکم، اين قيد به اصطلاح قيد احترازي نيست بلکه در واقع اشاره به نکته تحريم است زيرا اين گونه دختران - که مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد مي کنند - معمولا در سنين پايين هستند و غالبا در دامان شوهر جديد همانند دختر او پرورش مي يابند. آيه مي گويد اينها در واقع همچون دختران خود شما هستند و انتخاب عنوان «ربائب» که جمع ربيبه و به معني تربيت شده است نيز به همين جهت مي باشد.
    در ادامه آيه فوق مي فرمايد: «و أن تجمعوا بين الاختين؛ براي شما جمع ميان دو خواهر ممنوع است» يعني ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نيست بنابراين اگر با دو خواهر يا بيشتر در زمان هاي مختلف و پس از جدايي از خواهر قبلي، ازدواج صورت پذيرد مانعي ندارد.
    سبب جلوگيري از چنين ازدواجي شايد اين باشد که دو خواهر به حکم نسب و پيوند طبيعي نسبت به يکديگر علاقه شديد دارند ولي هنگامي که رقيب هم شوند طبعا نمي توانند آن علاقه قبلي را حفظ کنند و به اين ترتيب يک تضاد عاطفي و کدورت در ميان آنان به وجود خواهد آمد که سبب فروپاشي و يا کشمکش دروني مي گردد.
    و در ادامه مي فرمايد: «والمحصنات من النساء...؛ ازدواج و آميزش جنسي با زنان شوهردار نيز حرام است» واژه محصنات - که جمع محصنه است - نيز گاه به زنان آزاد در برابر کنيزان هم اطلاق مي گردد که در اين جا چنين منظوري دنبال نمي شود و تنها استثنايي که در مورد حکم ازدواج با زنان شوهردار وجود دارد در مورد زنان غير مسلماني است که در جنگ ها به اسارت مسلمانان در مي آيند. اسلام اسارت آنها را به مانند «طلاق» از شوهران سابق تلقي نموده و اجازه مي دهد پس از تمام شدن عده آنها، با آنان ازدواج کنند و يا همچون يک کنيز با آنان رفتار شود (الا ما ملکت ايمانکم).
    ولي اين استثنا، استثناي منقطع است؛ يعني چنين زناني به مجرد اسير شدن، رابطه همسري شان قطع مي گردد (همانند زن غير مسلماني که با اسلام آوردن، رابطه او با شوهر سابقش قطع مي گردد) فلسفه اين حکم در حقيقت اين است که اين گونه زنان يا بايد به محيط کفر بازگشت داده شوند و يا بدون شوهر همچنان در ميان مسلمانان زندگي کنند و يا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شده و از نو ازدواج ديگري نمايند.
    صورت اول برخلاف اصول تربيتي اسلام است و صورت دوم نيز ستمگري است. بنابراين تنها راه باقيمانده همانا راه سوم است.
    براي آگاهي بيشتر ر.ک تفاسير، ذیل آيه 23 سوره نساء.
    ب) ازدواج فرزندان آدم(ع)
    در باره تكثير نسل بشر پس از حضرت آدم در ميان دانشمندان اسلامى دو نظر وجود دارد و هر كدام براى خود دلايلى از قرآن و روايات ذكر كرده‏اند. اينك ما هر دو نظر را به طور اجمال نقل مى‏كنيم :
    1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهى براى بقاى نسل بشر غير از اين راه نبوده، ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است. ناگفته پيدا است كه دستگاه قانون گذارى از آن خداست: «ان الحكم الاللّه‏ ؛ هر گونه حكم راجع به خداست»، (سوره يوسف ، آيه 40). چه اشكال دارد كه به طور موقت و از راه ضرورت، براى عده‏اى اين گونه ازدواج در آن زمان بلا مانع و مباح باشد و براى ديگران عموما تحريم ابدى شود؟ طرفداران اين نظريه از ظواهر قرآن براى خود دليل مى‏آورند كه خداوند عالم در «سوره نساء ، آيه 1» چنين مى‏فرمايد: «وبث منهما رجالاً كثيرا و نساءا ؛ از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان فراوانى در روى زمين منتشر ساخت». ظاهر اين آيه مى‏گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است، و اگر غير از اين دو در بقاى نسل او دخالت داشتند، بايد بفرمايد «وبث منهما و من غيرهما به وسيله اين دو و غير آنان... ». افزون بر آن مرحوم طبرسى حديثى از امام سجاد (ع) چنين نقل مى‏كند كه آن حضرت در ضمن گفتارى كه به مردى قريشى بيان داشت جريان ازدواج هابيل را با بلوزا خواهر همزاد (دوقلو) قابيل همچنين ازدواج قابيل را با قليما خواهر همزاد هابيل شرح مى‏داد به او فرمود: اين مطلب را انكار مكن چه آنكه روش الهى بر اين جارى شده است مگر نه اين است كه خداوند زوجه آدم را از خود او آفريد و سپس براى او حلالش كرد... علامه طباطبايى در توجيه اين نظريه مى‏فرمايد: حكم ازدواج، يك حكم تشريعى و تابع مصالح و مفاسد است و حكم تكوينى نيست كه قابل تغيير نباشد. ازاين‏رو ممكن است كه در ابتداى خلقت به خاطر ضرورت بقاى نسل در جامعه محدود آن روز كه فقط دو برادر و دو خواهر بودند، از جانب خدا حلال گردد و بعد كه ضرورت برطرف شد حكم حرمت بيايد به جهت اين كه ادامه جواز ازدواج با توجه به گسترش نسل و ازدياد برادران و خواهران موجب اشاعه فحشاء و از بين رفتن غريزه عفت می شود. افزون بر اين نمى‏توان گفت فطرت با اين ازدواج مخالف است زيرا متمايل نبودن طبع نه از آن جهت است كه از آن تنفر دارد بلكه به جهت آن است كه اين را موجب اشاعه فحشاء و اعمال زشت و از بين رفتن غريزه عفت مى‏داند شاهد بر اين مطلب اين كه، ازدواج خواهر و برادر براى مدتى طولانى در بين مجوس شايع بوده است. براى آگاهى بيشتر ر. ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 4، ص 239 - ج 16 ص 399 2- نظر ديگر آن است كه چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبود؛ زيرا ازدواج با محارم يك عمل قبيح و زشت است، فرزندان آدم با دخترانى از نژاد و نسل ديگر كه در روى زمين بودند ازدواج كردند. بعدا كه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند، زناشويى ميان خود آنان صورت پذيرفت زيرا نسل آدم نخستين انسان روى زمين نبوده بلكه پيش از آن نيز انسان‏هايى در زمين زندگى داشته‏اند. حاصل اين كه ممكن است گفته شود: پسران آدم، با بقاياى انسان‏هاى پيشين - كه قبل از خلقت آدم و حوا در روى زمين زندگى مى‏كردند - ازدواج كردند و از گفت‏وگوى خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روى زمين، استفاده مى‏شود كه قبل از آدم و حوا انسان‏هايى در روى زمين زندگى مى‏كردند.

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:11  توسط م ج  | 

    محارم‌ سببي : درآيه 23 سوره نساء:

    ( حرمت‌ عليكم‌ امهتكم‌  و بناتكم‌ و اخواتكم‌ و عمتكم‌ و خلقكم‌ و بنات‌ الاخ و بنات الأخت و امهتكم‌ التي‌ ارضعنكم‌ و اخوتكم‌ من‌ الرضعه‌ و امهت‌ نسائكم‌ و التي‌ في‌ حجوركم من نسائكم‌ التي دخلتم‌ بهن‌ فال‌ لم تكونا‌ دخلتم‌ يهن‌ فلاجناح‌ عليكم‌ و حلئل ابنائكم الذين من اصلبكم‌ و ان تجمعوا‌ بين الأختين‌ الاما قد‌ سلف‌ ان‌الله‌ كان‌ غفوراً رحيما.

    (بر شما حرام‌ شده است (ازدواج با ) مادرانتان‌ و دخترانتان‌ و خواهرانتان‌
    و عمه‌هايتان‌ و خاله‌هايتان‌ و خواهران رضاعي(شيري) شما و مادران‌ همسرانتان‌ و دختران همسرانتان‌ ( از شوهر قبلي) كه در دامن شما تربيت‌ يافته‌اند. به شرط‌ آنكه با مادرانشان، همبستر‌ شده باشيد‌ پس اگر آميزش‌ نكرده‌ايد مانعي‌ ندارد‌ ( كه با آن دختران‌ ازدواج كنيد) و (همچنين‌ حرام است‌ ازدواج با) همسران‌ پسرانتان‌ كه از نسل‌ شمايند‌ ( نه پسر‌ خوانده‌ها) و ( حرام‌ ست در ازدوا‌ج جمع بين‌ دو خواهر‌ مگر آنچه‌ پيشتر انجام گرفته‌ است. همانا‌ خداوند بخشنده‌ و مهربان است.)

    نخست اشاره به محارم نسبي كه هفت دسته هستند كرده و مي فرمايد:

     حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم واخواتكم و عماتكم وخالاتكم و بنات الاخ
    و بنات الاخت

    (مادران شما و دخترانتان و خواهرانتان و عمه ها و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهرتان بر شما حرام شده اند) براي ازدواج = پس محرم شما هستند.  

       حرمت عليكم امهاتكم  «مادران شما» .   

    1ـ بايد توجه داشت كه منظوراز مادر فقط آن زني كه انسان بلا واسطه از او تولد شده,نيست بلكه زنيكه نسب آدمي به آنان از راه ولادت متصل ميشود . ( با واسطه ) مانند  جده و مادر جده و مادر پدر( مادر بزرگ پدري )   ومادر مادر (مادر بزرگ مادري ) و مانند آنها را شامل مي شود (پدر‌ ناتني) يا‌ (مادر‌ ناتني)

      2ـ بناتكم  «دختران شما »  همانطور كه منظور از دختر,تنها دختر
    بلا واسطه نيست بلكه دختر و دختر پسر و دختر دختر پس ( هر دختري كه تولد خودش و يا پدر و مادرش ويا تولد جد  و جده اش از ما باشد ) ( دختر‌ناتني) يا (پسر‌ناتني)

    3ـ اخواتكم «خواهران شما »

     خواهران  دختر ان و زناني كه نسبشان از جهت ولادت متصل به ما باشد

    ( به اين معني كه تولدشان از پدر و مادر ما باشد )

    ويا تنها از پدر ما باشد ....هر چند مادرش مادر ما نباشد ( خواهر‌ ناتني‌ ـ برادر‌ ناتني)

    وياتنها از مادر ما باشد ...هر چند پدرش پدر ما نباشد

    4ـ عماتكم «عمه هاي شما »

    عمه ها:خواهر پدر وخواهر جد چه اين كه اين خواهر وبرادر آن پدر يا آن مادر باشد

    يا اين كه تنها از پدر باشد

    ويا اين كه تنها از مادر باشد ( عمه ناتني)

    5ـ وخالاتكم «خاله‌هاي شما»

    خاله ها : زني كه با مادر ما يا با جده ما از يك پدر ومادر متولد شده باشند

    يا تنها از يك پدر ويا تنها از يك مادر به دنيا آمده باشند : ( خاله‌ناتني) و بنات الاخ
    و بنات الاخت

    6ـ و7-«دختران برادر و دختران خواهر »

    دختران برادر : دختر برادر : كه ان دو منحصر در برادر وخواهر پدر ومادري نيستند

    بلكه دختر برادر ودختر خواهري كه تنها از پدر يا تنها ازمادر ما باشند برادر زاده
    و خواهرزاده‌اند.

     پيام آيه   در اين آيه  (23 نساء)‌ گروه‌هايي‌ از زنان‌ كه به انسان‌ محرمند‌ و ازدواج
    با آنان‌ حرام است

    ـ تحريم‌ ازدواج با محارم‌ در اديان‌ پيشين‌ نيز بوده است

    ـ ازدواج‌ با غير محارم‌ ، عامل گسترش‌ ارتباط‌ خانواده‌ها است

    ـ اختيار‌ حرام و حلال‌ كردن همه چيز‌ (مأكولات، مشروبات، معاملات و منكوحات‌
    و …) تنها براي خداست.‌ (حرمت‌ عليكم)

    و منظور از اينكه‌ فرمود: حرام شده‌ است بر شما‌ مادران‌ و دختران و … اين‌ است
    كه‌ ازدواج‌ شما با آنها حرام شده چون‌ بطور‌كلي‌ وقتي اينگونه‌ تعبيرها‌ را در قرآن مي‌بينم‌ مناسبت‌ حكم با موضوعش‌ معلوم‌ مي‌سازد كه‌ موضوع حكم‌ چيست در آيه مورد
    بحث‌ مي‌دانيم كه موضوع حرمت‌ خوردن‌ مادر و دختر و… نيست چون كسي‌ چنين‌ كاري را‌ نمي‌كند‌ تا اسلام‌ آن را حرام‌ كند همچنان‌ كه در آيه ( حرمت‌ عليكم‌ الميته‌ و الدم…)
    با اين كه موضوع‌ حرمت را نام نبرده از مناسبت‌ حكم با موضوع مي‌فهميم‌ موضوع حرمت‌ خوردن‌ مينه‌ و خون است‌ و در آيه شريفه‌ ( فانما‌ محرمه‌ عليهم) كه از همين‌ راه مي‌فهميم‌ منظور سكونت‌ گزيدن‌ در آن زمين است‌ و اين نوع‌ تعبيرها‌ را مجاز‌ عقلي‌ مي‌نامند‌ براي اينكه‌ مي‌دانيم‌ اين استثنا‌ استثناي از عمل‌ هم خوابگي‌ است نه از علقه‌ زوجيت و ازدواج‌
    كه بيانش‌ به زودي‌ مي‌آيد و همچنين‌ با جمله ( ان‌ تبتغوا‌ با موالكم‌ محصنين‌ غير مسافحين) به بياني‌ كه آن نيز به زودي‌ مي‌آيد.

    پس حق‌ اين است‌ كه موضوع‌ حكم حرمت‌ كه در آيه ذكر‌ نشده‌ و در تقدير‌ گرفته شده‌ است علقه‌ نكاح نيست‌ بلكه كلمه‌ ( و طي) و يا كلماتي‌ ديگر كه مفيد‌ معناي آن است چون عادت قرآن همين‌ است كه عفت‌ كلام را رعايت كند.

    و اگر در آيه مورد بحث‌ خطاب‌ را متوجه‌ مخصوص‌ مردان نموده، فرموده بر شما‌ مردان حرام شده است‌ مادران‌ و دخترانتان‌ و… با اينكه ممكن بود‌ همين خطاب را متوجه زنان‌ نموده بفرمايد: بر شما زنان‌ حرام است‌ كه به فرزندان‌ و پدرانتان‌ شوهر‌ كنيد‌ و يا بطور كلي‌ و بدون خطاب‌ بفرمايد بين زن‌ و فرزندش‌ و پدرش‌ نكاح نيست‌ براي اين‌ بوده كه  به آن بياني‌ كه در تفسير‌ آيه شريفه (الرجال‌ قوامون‌ علي‌النساء (نساء 34) گذشت‌ خواستگاري
    و اقدام به ازدواج و توليد نسل‌ برحسب‌ طبع‌ كار مردان‌ است و تنها مردان‌ هستند
    (و نر هر حيواني‌ است كه به طلب‌ جفت مي‌روند( و تا‌كنون ديده‌ نشده كه ماده از حيواني‌ به طلب‌ نر برود و يا زني‌ براي انتخاب‌ شوهر اين خانه‌ و آن خانه‌ را بكوبد)

    و اما اينكه‌ خطاب‌ را در آيه‌ متوجه‌ جمع كرده و فرموده ( عليكم‌ بر شما ) و نيز  حرمت‌ را متعلق‌ به جمع‌ از هر هفت‌ طايفه كرده و فرموده‌ (مادرانتان‌ و دخترانتان و…) براي
    اين بوده كه كلام استغراق در توزيع‌ را برساند‌ ( ساده‌تر بگويم‌ شامل‌ همه‌ از مردان شما حرام‌ شده ازدواج با مادرش‌ و دخترش‌ … چون تحريم‌ عموم افراد هفت طايفه‌ بر عموم‌ مردان معنا‌ ندارد‌ و همچنين‌ تحريم‌ تمامي‌ افراد‌ هفت‌ طايفه‌ از يك نفر‌ها بر همه‌ يك نفرها سخني‌ تحريم‌ تمامي‌ افراد هفت‌ طايفه از يك نفر‌ها بر همه يك‌ نفرها سخني‌ بي‌معنا است‌ چون اگر‌ فرضاً مادر و دختر و خواهر‌ و عمه و خاله‌ برادر و دختر‌ خواهر من‌ بر تمامي‌ يك نفرهاي‌ مسلمانان‌ حرام باشد معنايش‌ اين است‌ كه پس در‌ اسلام‌ اصلاً ازدواج‌ حرام است‌ چون هر مسلماني‌ هر زني را كه بگيرد‌ يا مادر كسي است‌ يا دختر كسي‌ و بنابراين‌ برگشت‌ معناي‌ آيه (همانطور‌ كه گفتيم‌) به اين است‌ كه بر هر فرد‌ از مردان‌ مسلمان‌ حرام است‌
    كه با مادر‌ و دختر‌ و خواهر و … خودش‌ ازدواج كند.[1]

    بحث علمي : را بطه  نسب‌ و خويشاوندي‌ يعني همان‌ رابطه‌اي‌ كه يك فرد‌ از انسان‌
    را از جهت‌ ولادت‌ و اشتراك‌ در رحم به فرد ديگر مرتبط‌ مي‌سازد.‌ اصل و ريشه‌ رابطه‌ طبيعي‌ و تكويني‌ در پيدايش شعئب‌ و قبائل است و همين‌ است‌ كه صفات‌ و خصال‌ نوشته شده در خونها را با خون‌ به هر‌چه كه او برود مي‌برده مبدا آداب و رسوم‌ و سنن‌ قومي‌ هم همين‌ است اين رابطه‌ است كه وقتي با‌ ساير عوامل‌ و اسباب‌ موثر مخلوط‌ مي‌شود ان آداب و رسوم‌ را پديد مي‌آورد.

    و مجتمعات‌ بشري‌ چه مترقيش‌ و چه عقب‌ مانده‌اش‌ يك نوع‌ اعتنا‌ به اين رابطه‌ دارند‌ كه اين اعتنا‌ در بررسي‌ سنن و قوانين اجتماعي في‌الجمله‌ مشهود است‌ نظير‌ قوانين‌ نكاح وارث‌ و امثال آن دخل‌ و تصرف‌ نموده زماني‌ آن را توسعه مي‌دهند‌ و زماني ديگر‌
    تنگ‌ مي‌كنند تا ببيني‌ مصلحتش‌ كه خاص‌ مجتمع او است چه اقتضا‌ كند.‌ همچنان‌
    كه در مباحث‌ گذشته‌ از نظر شما‌ گذشت و گفتيم‌ غالب‌ انتهاي سابق‌ از يكسو‌ اصلاً براي‌ زن قرابت‌ رسمي‌ قائل‌ نبودند‌ و از سوي‌ ديگر براي‌ پسر خوانده قرابت‌ قائل‌ مي‌شدند
    و فرزندي‌ را كه از ديگران‌ متولد شده‌ به خود ملحق‌ مي‌كردند همچنانكه‌ در اسلام نيز
    اين‌ دخل‌ و تصرف‌ها را مي‌بينيم‌ قرابت‌ بين مسلمان‌ و كافر محارب‌ را از بين برده‌ شخص
    را كافر است فرزند پدرش‌ نمي‌داند كه ارث‌ پدر را به او نمي‌دهد و نيز پسر فرزندي‌
    را منحصر‌ در بستر‌ زناشوئي‌ كرده فرزندي‌ را كه از نطفه‌ مردي از راه‌ زنا‌ متولد‌ شده فرزند آن مرد نمي‌داند و از اين‌ قبيل‌ تصرفات‌ ديگر ، و از آنجا‌يي كه اسلام‌ بر خلاف‌ جوامعي‌
    كه بدان‌ اشاره شد‌ براي زنان‌ قرابت‌ قائل‌ است و بدان جهت‌ كه آنان‌ را شركت تمام‌
    در اموال‌ و حريت‌ كامل‌ در اراده و عمل‌ داده‌ كه توضيح‌ آن را در مباحث‌ گذشته‌ شنيدي‌ در نتيجه‌ پسر و دختر‌ خانواده‌ در يك درجه‌ از قرابت‌ و رحم‌ رسمي‌ قرارگرفتند
    و نيز پدر و مادر و برادر‌ و خواهر و جد و جده‌ و عمو و عمه و دائي‌ و خاله‌ به يك جور‌
    و به يك‌ درجه‌ خويشاوند شدند و خود به خود‌ رشته خويشاوندي‌ و عمود نسب از ناحيه‌ دختران‌ و پسران نيز‌ به درجه‌اي مساوي‌ پائين‌ آمد يعني همانطور‌ كه پسر پسر، پسر انسان بود، پسر دختر‌ نيز پسر انسان‌ شد‌ و همچنين‌ هرچه‌ پائين‌تر‌ رود يعني‌ نوه‌ پسر انسان‌ با نوه دختر‌ دختر انسان‌ به يك درجه‌ با انسان‌ مرتبط‌ شدند‌ و همچنين‌ در دختران‌ يعني‌ دختر‌ پسر و دختر دختر آدمي‌ به طور مساوي دو دختر آدمي‌ شدند و همچنين‌ در دختران‌ يعني دختر‌ پسر و دختر دختر‌ ‎آدمي‌ به طور مساوي‌ دو دختر آدمي‌ شدند‌ و احكام‌ نكاح‌ وارث‌ نيز به همين‌ منوال جاري‌ شد (يعني‌ همانطور‌ كه فرزندان‌ طبقه اول‌ آدمي‌ دختر و پسرش‌ ارث مي‌برند‌ ‌‌ فرزندان‌ طبقه‌ دومش‌ نيز ارث مي‌برند و همانطور‌ كه ازدواج‌ با دختر حرام شد ازدواج‌ با دختر دختر‌ نيز حرام‌ شد) و مادر سابق‌ گفتيم‌ كه آيه تحريم‌ كه مي‌‏فرمايد‌
    ( حرمت‌ عليكم‌ امهاتكم بناتكم) بر اين معنا‌ دلالت دارد‌ وليكن‌ متأسفانه‌ دانشمندان‌ اسلامي گذشته ما در اين مسأله‌ و نظاير‌ آن كه مسائلي‌ اجتماعي‌ و حقوقي‌ است‌ كوتاهي‌ كرده‌اند و خيال‌ كرده‌اند‌ صرفاً مساله‌اي‌ لغوي‌ است به مراجعه‌ و ارجاع‌ به لغت‌ خود
    را راحت‌ مي‌كردند‌ و گاهي بر سر معناي‌ لغوي‌ نزاعشان‌ شديد مي‌شد. عده‌اي معناي‌ مثلاً كلمه‌ ( ابن) را توسعه‌ مي‌دادند و بعضي‌ ديگر آنرا‌ تنگ‌ مي‌گرفتند‌ در حالي‌ كه همه‌
     آن حرفها‌ از اصلي‌ خطا بود.

    و لذا مي‌بينيم‌ بعضي از آن‌ علما‌ گفته‌اند: آنچه ما از لغت‌ در معناي‌ نبوت‌ ( پسر‌ بودن) مي‌فهميم‌ اين است‌ كه بايد از نسل‌ پسر ما متولد‌ شده باشد.‌ اگر پسري‌ از دختر‌ ما‌
    و يا از دختر‌زاده‌ ما متولد‌ شده باشد‌ از نظر لغت‌ پسر ما نيست‌ و از ناحيه دختر‌ ما هرچه‌ متولد‌ شود ( چه پسر‌ و چه دختر) ملحق‌ به پدرخودشان‌ يعني‌ داماد‌ ما مي‌شوند،
    نه به‌ ما كه جد آنها‌ هستيم‌ عرب جد امي را پدر جد نمي‌داند و دختر‌ زادگان‌ را فرزندان
    آن‌ جد نمي‌شمارد‌ و اما اينكه‌ رسول‌ خدا (صلي‌الله عليه و آله)درباره‌ حسن
    و حسين‌ (عليها‌السلام) فرمود: اين دو فرزند‌ من امام‌ امتند‌ چه قيام كنند‌ و چه قيام‌ نكمند‌ و نيز در مواردي‌ ديگر آن دو جناب‌ را پسران خود خوانده از باب‌ احترام‌ و تشريف‌ بوده
    نه اينكه به راستي‌ دختر‌زادگان‌ آن جناب‌ فرزندان‌ او باشند.

    و اين شخص‌ طريق‌ بحث‌ را گم‌ كرده‌ خيال‌ كرده بحث در مورد پدر فرزندي‌
    صرفاً بحثي‌ لغوي است.

    تا اگر عرب‌ لفظ‌ (ابن) را براي معنايي‌ وضع كرد‌ كه شامل‌ پسر دختر‌ هم بشود‌ آن‌ وقت‌ نتيجه‌ بحث‌ طوري ديگر شود غفلت‌ كرده از اينكه آثار و احكامي‌ كه در مجتمعات‌ مختلف‌ بشري‌ نه تنها‌ در عرب‌ بر مسأله‌ پدري‌ و فرزندي و امثال‌ آن مترتب‌ مي‌شود تابع
     لغات‌ نيست‌ بلكه تابع‌ نوعي‌ بنيه‌ مجتمع‌ و سنني‌ داير در آن است‌ كه چه بسا‌ اين احكام در اثر دگرگوني‌ سنن‌ و آداب‌ دگرگون‌ شود در حاليكه‌ اصل لغت‌ به حال‌ خود باقي‌ بماند
     و اين خود كاشف‌ آن است‌ كه بحث‌ يك يحث اجتماعي‌ است و يا به يك بحث‌ اجتماعي‌ منتهي‌ مي‌شود و صرفاً بحثي لفظي و لغوي نيست.

    و اما اينكه‌ گفت‌ پسران‌ به پدران‌  خود ملحقند‌ و به پدر مادرشان‌ ملحق‌ نمي‌شوند
    بنابر اينكه‌ آن هم مسأله‌اي‌ لفظي‌ و لغوي‌ نباشد‌ از فروع‌ نسب نيست‌ تا نتيجه‌اش‌ اين باشد
    كه‌ نسبي‌ بين پسر و دختر‌ با مادر قطع‌ شود بلكه‌ از فروع‌ قيومت‌ مردان بر خانه‌
    و خانواده است‌ چون هزينه‌ زندگي و تربيت‌ فرزندان‌ با مرد است « از اين‌ رو دختر مادام‌
     كه در خانه پدر‌ تحت‌ قيومت‌ پدر است‌ و وقتي‌ به خانه شوهر رفت‌ تحت قيومت‌
     او قرار مي‌گيرد‌ و وقتي‌ خود او تحت‌ قيومت‌ شوهر است‌ فرزنداني‌ هم كه مي‌آورد تحت قيومت‌ شوهر او خواهند بود‌ پس ملحق شدن‌ فرزند به پدر  از اين‌ بابت است‌ نه اينكه‌
    با مادرش‌ هيچ خويشاوندي و رابطه نسبي‌ نداشته باشد.»

    و سخن كوتاه‌ اينكه‌ همانطور‌ كه پدر رابطه‌ نسبي‌ را به پسر و دختر‌ منتقل‌ مي‌كند‌ مادر نيز‌ منتقل‌ مي‌كند و يكي از آثار‌ روشن اين انتقال‌ در قانون اسلام مسأله‌ ارث‌ و حرمت نكاح‌ است ( يعني‌ اگر من‌ به جز‌ يك نبيره‌ دختري اولادي و وارثي نداشته باشم‌ او ارث‌
     مرا مي‌برد‌ و اگر او دختر‌ باشد‌ به من كه جد مادري‌ او هستم‌ محرم است) بله در اين بين احكام و مسائل ديگري‌  هست كه البته ملاك‌هاي‌ خاصي‌ دارد

    مانند ملحق‌ شدن فرزند و مسأله‌ نفقه‌ و مسأله‌ سهم‌ خويشاوندان‌ رسول‌
    خدا (ص) از خمس‌ كه هريك از اينها تابع ملاك و معيار‌ خاص‌ به خودش است

    در آيه 31 نور

    آيه 31 نور : وقل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن ولا يبدين زينتهن الا لبعولتهن ا‌و ابائهن او اباء بعولتهن  اوابنائهن او ابناءبعولتهن  او اخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابين غير اولي اربعه  من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علي عورات النساء  ولا يضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبوا الي الله جميعا ايه المومنون لعلكم تفلحون .

    ترجمه :

    (و به زنان‌ با ايمان‌ بگو: از بعضي‌ نگاه‌هاي‌ خود ( نگاه‌هاي غير‌مجاز) چشم‌پوشي‌ كنند
    و دامن‌هاي خود را حفظ‌ نمايند‌ و جز‌آنچه‌ ( به طور‌ طبيعي) ظاهر است‌ زينت‌هاي‌ خود
    را آشكار‌ نكنند‌ و بايد روسري‌ خود را برگردن‌ خود بيفكنند‌( تا‌ علاوه بر سر، گردن
    و سينه‌ي آنان نيز‌ پوشيده باشد) و زينت‌ خود را ظاهر‌ نكنند‌ جز براي‌ الا‌ ليعولتهن‌ …
    او‌ بني‌ اوخواتهن‌) كلمه‌ بعوله‌ به معناي‌ شوهران‌ است و طوايف‌ هفتگانه‌اي‌ كه قرآن از آنها نام‌ برده محرم‌هاي‌ نسبي‌ و سببي‌ هستند‌ و اجداد‌ شوهران‌ حكمشان‌ حكم پدران‌ ايشان‌
    و نوه‌هاي‌ شوهران‌ حكمشان‌ حكم‌ فرزندان‌ ايشان است.)

    و يا اينكه‌ فرمود: ( نسائهن‌) و زنان‌ را اضافه كرد به ضمير‌ زنان‌ براي اشاره‌
    به اين معنا‌ بوده كه مراد‌ از نساء زنان‌ مؤمنين‌ است‌ كه جايز‌ نيست‌ خود را در برابر زنان‌ غير مومن‌ برهنه‌ كنند‌ از روايات‌ وارده‌ از ائمه‌ اهل‌بيت‌( عليهم‌السلام) هم‌ همين معنا
     استفاده‌ مي‌شود.

    اطلاق‌ جمله‌ ( او ملكت‌ ايمانهن) هم شامل غلامان‌ مي‌شود و هم‌ كنيزان‌ و از‌ روايات‌ نيز اين‌ اطلاق‌ استفاده مي‌شود همچنان‌ كه به زودي‌ خواهد آمد و اين‌ جمله يكي‌
    از‌ مواردي‌ است كه كلمه‌ ما در صاحبان‌ عقل استعمال‌ شده و در معناي‌ حاجت‌ است
    و منظور‌ از اين حاجت‌ شهوتي‌ است كه مردان‌ را محتاج‌ به ازواج‌ مي‌كند و كلمه‌
    (من‌الرجال) بيان تابعين‌ است.

    و مراد از اين رجال‌ تابعين‌ افراد سفيه‌ و ابلمي‌ هستند‌ كه تحت‌ قيومت‌ ديگران‌ هستند‌
    و شهوت‌ مردانگي‌ ندارند.

    ( او‌الطفل‌ الذين‌ لم‌ يظمروا‌ علي‌ عورات‌ النساء) الف‌ولام در الطفل‌ براي‌ استفراق‌ است‌
    و كليت‌ را مي‌سازند‌ يعني‌ جماعت اطفالي‌ كه بر عور‌ تمامي‌ زنان‌ غلبه‌ نيافته‌اند يعني
    آنچه‌ از امور زنان‌ كه مردان‌ از تصريح‌ به آن شرم‌ دارند اطفال‌ زشتي‌ آن را درك نمي‌كنند‌
    و اين به طوري‌ كه ديگران‌ هم‌ گفته‌اند‌ كنايه‌ از حد بلوغ‌ است (ولا يضربن بار جلهن‌ ليعلم‌ مايخفين‌ من‌ زينتهن) پاها‌ي خود را محكم‌ به زمين‌ نزنند‌ تا صداي‌ زيور آلاتشان‌ از قبيل‌ خلخال‌ و گوشواره‌ و دستبند‌ به صدا در نيايد.

    و تو بو‌الي‌ الله‌ جميعاً ايها‌المؤمنون‌ لعلكم‌ تفلحون) مراد از توبه‌ به طوري‌ كه از سياق‌
    بر مي‌آيد بازگشت‌ به سوي‌ خداي تعالي‌ است به امتثال‌ اوامر‌ او و انتهاء از نواهيش‌
    و خلاصه‌ پيروي‌ از راه و صراطش‌.[2]

    در سوره احزاب ايه 55 -  مي فرمايد:

    (لا جناح عليهن في ابائهن ولا ابنائهن ولا اخوانهن ولا ابناء اخواتهن ولا نسائهن 
     ولا ما ملكت ايمانهن )

     (بر همسران پيامبر گناهي نيست كه با پدران فرزندان برادران فرزندان وخواهران خود وزنان مسلمان وبرد گان خود بدون حجاب تماس داشته باشند )

    و به تعبير ديگر محارم آنها كه منحصر در اين شش گروهند مستثني مي باشد
    و اگر گفته شود افراد ديگري نيز جزء محارم هستند كه در اين شش گروه نامي از آنها به ميان نيامده مانند عمو ها و دايي‌ها در پاسخ بايد گفت: از آنجا كه قرآن فصاحت و بلاغت
    را در عاليترين شكلش رعايت مي كند و يكي از اصول فصاحت اين است كه هيج كلمه اضافي در سخن نباشد لذا در اينجا از ذكر عموها ودائيها خود داري كرده چرا كه با ذكر فرزندان برادر و فرزندان خواهر محرميت عموها ودائيها روشن مي شود زيرا محرميت همواره دو جانبه است همانگونه كه فرزند برادر نسبت به انسان محرم است او هم نسبت
    به فرزند برادرش محرم خواهد بود ( ومي دانيم چنين زني عمه محسوب مي شود) ونيز همان‌گونه كه فرزند خواهر بر او محرم است او نيز به فرزند خواهر محرم مي باشد
    ( ومي دانيم چنين زني خاله محسوب مي شود ) هنگامي كه عمه و خاله نسبت به پسر برادر و پسر خواهر محرم باشد عمو ودائي نيز نسبت به دختر برادر ودختر خواهر محرم خواهد بود (چرا كه ميان عمو و عمه ونيز دائي وخاله هيج تفاوتي نيست ) و اين يكي
    از ريزه كاريهاي قرآن است ~(دقت كنيد)

    ودر پايان آيه لحن سخن را از غايب به خطاب تغيير داده همسران پيامبر را مخاطب ساخته مي گويد تقوا را پيشه كنيد كه خداوند بر هر چيزي آگاه است وهيچ چيز
    بر او مخفي و پنهان نيست ( واتقين الله ان الله كان علي كل شي شهيدا ) چه اينكه حجاب پرده ومانند اينها  همه وسائلي براي حفظ از گناه بيش نيست ريشه اصلي همان تقوا است كه اگر نباشد حتي اين وسائل نيز سودي نخواهد بخشيد ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم به نظر مي رسد كه نسائهن ( زنان آنها) اشاره به زنان هم كيش و مسلمان است
    زيرا همان‌گونه كه در تفسير سوره نور گفتيم براي زنان مسلمان شايسته نيست كه در برابر زنان غير مسلمان بدون پوشش باشند چرا كه آنها ممكن است مطالب را براي شوهر انشان توصيف كنند واما جمله او ما ملكت ايمانهن همان‌گونه كه در تفسير سوره نور نيز گفتيم مفهوم وسيعي دارد هم كنيزان را شامل مي‌شود وهم غلا مان را اما طبق بعضي از روايات اسلامي اختصاص به كنيزان دارد و بنابراين ذكر آنها بعد از ذكر زنان به طور كلي ممكن است از اين نظر باشد كه كنيزان غير مسلمان را نيز شامل مي شود.دقت كنيد)
    (خلاصه زن بر هر مردي كه با ولادت به او انتساب پيداكند محرم است )



    [1] - ( جلد4، ترجمه‌ الميزان417، 418).

     

    [2] - ترحمه تفسير‌ الميزان ، ج 15، ص156، 157

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:46  توسط محمد ایوبی کاشمری 
    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:7  توسط م ج  | 

     ( حرمت‌ عليكم‌ امهتكم‌  و بناتكم‌ و اخواتكم‌ و عمتكم‌ و خلقكم‌ و بنات‌ الاخ و بنات الأخت و امهتكم‌ التي‌ ارضعنكم‌ و اخوتكم‌ من‌ الرضعه‌ و امهت‌ نسائكم‌ و  التي‌
    في‌ حجوركم من نسائكم‌ التي دخلتم‌ بهن‌ فال‌ لم تكونا‌ دخلتم‌ يهن‌ فلاجناح‌ عليكم‌ و حلئل ابنائكم الذين من اصلبكم‌ و ان تجمعوا‌ بين الأختين‌ الاما قد‌ سلف‌ ان‌الله‌ كان‌ غفوراً رحيما.

    (بر شما حرام‌ شده است (ازدواج با ) مادرانتان‌ و دخترانتان‌ و خواهرانتان‌ و عمه‌هايتان‌
    و خاله‌هايتان‌ و خواهران رضاعي(شيري) شما و مادران‌ همسرانتان‌ و دختران همسرانتان‌
    ( از شوهر قبلي) كه در دامن شما تربيت‌ يافته‌اند. به شرط‌ آنكه با مادرانشان، همبستر‌ شده باشيد‌ پس اگر آميزش‌ نكرده‌ايد مانعي‌ ندارد‌ ( كه با آن دختران‌ ازدواج كنيد) و (همچنين‌ حرام است‌ ازدواج با) همسران‌ پسرانتان‌ كه از نسل‌ شمايند‌ ( نه پسر‌ خوانده‌ها) و ( حرام‌ ست در ازدوا‌ج
    جمع بين‌ دو خواهر‌ مگر آنچه‌ پيشتر انجام گرفته‌ است. همانا‌ خداوند بخشنده‌ و مهربان است.)

    در ايه 23 سوره نساء به محارم رضاعي اشاره كرده و مي فرمايد

    وامهاتكم التي ارضعنكم واخواتكم          

    ومادراني كه شما را شير مي دهند و خواهران رضاعي شما بر شما حرامند»   

         براي  عدم ذكر برادران وخواهران  رضاعي ومانند آن نيز به خاطر اين انست كه آنها در حكم برادر وخواهر وساير محارم محسوب مي شوند ونياز به ذكر مستقل ندارند و اين آيه با سياقي كه دارد دلالت مي كند بر اينكه شارع اسلام حكم مادري و فرزندي را بين
     يك دختر و زني كه او را شير داده  بر قرار كرده است يعني زن شيرده را مادر آن دختر
    و دختر را فرزندان زن دانسته و همچنين حكم برادري را بين يك پسر و خواهر شيري‌اش بر قرار ساخته چون اين مادر فرزندي و اين برادر خواهري را امري مسلم گرفته است
     پس مساله رضاع و شير دادن و شير نوشيدن به حسب تشريع روابط نسبي را ايجاد مي‌كند واين معنا به بياني كه به زودي مي آيد از مختصات شريعت اسلامي است گرچه قرآن دراين قسمت از آيه تنها به دو دسته يعني خواهران و مادران رضاعي اشاره كرده ولي طبق روايات فراواني كه در دست است محارم رضاعي منحصر به اينها نيستند بلكه طبق حديث معروف كه از پيامبر (ص) نقل شده ( يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب )  تمام كساني كه از نظر ارتباط نسبي حرامند از نظر شير خوارگي نيز حرام مي شوند. البته مقدار
    شير خوارگي كه تاثير در محرميت ميكند و همچنين شرائط وكيفيت ان ريزه كارهاي فراواني دارد 000

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:41  توسط محمد ایوبی کاشمری 

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 9:1  توسط م ج  | 

    سلسله مراتب خويشاوندی در قرآن کريم / محمد نقیب زاده

    ارسال شده توسط admin در تاریخ چهارشنبه, 10/15/1389 - 23:32 /name vared konandeya etelat -->

    قرآن‌شناخت، سال اول، شماره اول، بهار و تابستان 1387، صفحه 204 ـ 167
    محمد نقيب‌زاده*
    چکيده
    مقاله حاضر، با هدف تبيين‌ چينش واژگاني آيات قرآن در مورد خويشاوندان، به بررسي تفاوت‌هاي تعبيري و وجه تقدم و تأخر کاربرد آنها در آياتِ مربوط به روابط خو‌يشاوندي مي‌پردازد و با استفاده از روايات و ديدگاه‌هاي مفسران، ‌برخي رازهاي تقدم و تأخر واژگان قرآن در نحوه و ترتيب ذکر خويشاوندان را باز مي‌گويد، و بالتبع، لطايف و ظرايف بياني قرآن در کاربرد واژگان و ترتيب ميان آنها را روشن مي‌كند.
    از بررسي و تأمل در آيات مربوط به خانواده در قرآن به دست مي‌آيد که تفاوت‌هاي معناداري در چگونگي ترتيب ذکر خويشاوندان از جهات مختلف در آيات قرآن ديده مي‌شود.
    به لحاظ جايگاه و حرمت، پدر و مادر بر ساير خويشاوندان مقدم دانسته شده‌اند. از جهت عاطفي و تعلق خاطر به اطرافيان، ابتدا فرزند، سپس همسر و در مرتبة بعد والدين و بعد برادر و خواهر ذکر شده‌اند.
    ترتيب خويشاوندان از جنبة حقوقي اين‌گونه است که ابتدا از فرزند، سپس والدين و در مرتبة بعد همسر و سپس از برادر و خواهر يادشده است.
    در ترتيب ذکر محارم زن و مرد در آيات تفاوت ديده مي‌شود؛ بدين نحو که در بيان محارم زن نسبت به مرد، ابتدا محارم نسبي، بعد محارم رضاعي و سپس محرم سببي ذکر شده، اما در ترتيب ذکر محارم مرد نسبت به زن، محارم سببي مذکر بر محارم نسبي مقدم داشته شده‌اند.

     (ص168)
    و در ترتيب ذکر خويشاوندان از جهت تمايل به امور نفساني و حب شهوات، ابتدا زنان (تمايل جنسي) و سپس فرزندان پسر (تفاخر) ذکر شده‌اند.
    كليدواژه‌ها: چينش واژگان قرآني، روابط خويشاوندي، ترتيب ذکر خويشاوندان، خانواده.
    مقدمه
    قرآن کريم در يادکرد از خويشاوندان نسبي، سببي و رضاعي انسان و ترتيب ذکر ميان آنان، شيوه‌اي حکيمانه برگزيده است که با وجود تفاوت‌هايي که برحسب موارد و موضوعات گوناگون، در بيان قرآني مشاهده مي‌شود، از جهت يا جهاتي حکمت‌آميز برخوردار و زمينه‌ساز تأمل‌هاي تفسيري است. در اين نوشتار، سعي شده است با پيش‌فرض حکيمانه بودن تقدم و تأخر در واژگان قرآن و دقت در تعابير قرآني و بهره‌‌گيري از روايات معصومان و سخنان مفسران، به برخي از نکات ترتيب خاص بياني قرآن کريم پرداخته شود.
    در تحقيقات قرآن‌پژوهان پيشين، توجه به تقدم ـ تأخرهاي واژگان قرآن به صورت کلي مشاهده مي‌شود. از اين روي، در ضمن بيان مصاديق و نه به صورت مستقل، ‌به مواردي از ترتب ميان خويشاوندان اشاره کرده‌اند؛ مانند البرهان زرکشي،1 الاتقان سيوطي2 و نيز برخي کتب تفسيري، به مناسبت بحث از آيه‌اي خاص، به راز تقدم و تأخر واژگان آن توجه کرده‌اند.3 اما در ميان تحقيقات معاصر، مقاله يا رساله‌اي مستقل در خصوص موضوع مزبور مشاهده نشد؛ هرچند رساله‌هايي با عنوان کلي تقدم و تأخرهاي قرآني يافت مي‌شود.4
    از سوي ديگر، در بسياري از موضوعات مربوط به خويشاوندان انسان و ارتباط ميان آنها، رتبه‌بندي و توجيه تقدم ـ تأخر رتبي ميان آنها، به دليل نتايج علمي مترتب بر ‌آن ضرورت دارد و گاه علاوه بر نتايج علمي,‌ ثمرات فقهي و عملي نيز متصور است.5 در خصوص قرآن نيز، كشف جهات تقدم و تأخر واژگان قرآن در اين زمينه، ‌هم مخاطب را به برخي دقايق و ظرايف تعابير قرآ‌ن و اعجاز بياني آن متوجه

     (ص169)
    مي‌سازد و هم آثار فقهي و كاربردي دارد؛ مانند آنکه شناخت جايگاه هر يك از اعضاي‌ خانواده در مراتب حقوقي و خويشاوندي, موجب آگاهي از درجة قرب و بُعد هركدام از آنان به انسان در احكام مربوطه مي‌شود.
    تذکر اين نکته بايسته است که آنچه در اين نوشته آمده ـ به‌جز سخنان معصومان(ع) ـ برداشت‌هايي از ظاهر تعابير قرآني و نکاتي گاه احتمالي است که در تکاپوي شناخت حکمت‌هاي بياني آيات ارائه شده است، و هرگز به معناي کشف علت تقدم و تأخر واژگان در بيانات قرآن نيست؛ چراکه بار يافتن به چنين مرتبه‌اي از يقين، مستلزم پژوهش‌هايي بسيار ژرف‌تر و وسيع‌تر است، و چه‌بسا دست‌نايافتني باشد.
    معناداري تقدم و تأخر واژگان در قرآن
    رعايت ترتب ميان واژگان مرتبط و در عين حال متفاوت، از اصول عقلايي محاوره محسوب مي‌شود. بدين معنا که اگر گوينده‌اي حکيم، حکمي براي چند امر ذکر مي‌کند که از جهت يا جهاتي شمول حکم نسبت به آنها متفاوت است، اصل عقلايي اقتضا مي‌کند که در تقديم و تأخير آن امور، آن جهت يا جهات را ملاحظه كند و بي‌دليل واژه‌اي را بر واژة ديگر مقدم نکند.
    توجه به موضوع فوق، از نوع توجه به سياق کلمات است. يعني کلمه‌اي در اثر قرار گرفتن در کنار کلمه‌اي ديگر، داراي خصوصيت و ويژگي‌اي مي‌شود که با حذف آن کلمه يا جابه‌جايي آن، ‌خصوصيت مورد اشاره منتفي يا متغير مي‌شود.6 اين نوع از سياق، که از دو نوع ديگر (يعني سياق جملات و سياق آيات)، قوي‌تر است، مستلزم توجه گوينده به نحوة قرار گرفتن هر واژه در کنار واژگان ديگر است. در حقيقت، گوينده با ترتيب خاصي که به واژگان مي‌دهد، قصد تفهيم نکته يا نکاتي در پرتو آن ترتيب به مخاطب دارد. ضمناً معناداري ترتب مزبور، منوط به کاربرد حروف عاطفه دلالت‌کننده بر ترتيب، مانند فاء ‌و ثم نيست، بلکه گاه با وجود استفاده از حرف واو نيز، ‌تقدم و تأخر واژگان، معنادار است. چنان‌که زرکشي، ‌در اين باره مي‌نويسد:

     (ص170)
    «رسم عرب فصيح اين است که وقتي چند موضوع که در‌ خبر يا حکمي مشترک‌اند با حرف واو بر يکديگر عطف شوند به‌رغم آنکه واو عدم ‌ترتيب را مي‌رساند، در بيان آن چند موضوع از موضوع مهم‌تر شروع مي‌کنند».7
    شواهد روايي معناداري ترتب
    از برخي روايات پيامبر و اهل‌بيت آن حضرت(ع)، شواهدي بر صحت و اعتبار استفاده‌هاي تفسيري مبتني بر تقدم و تأخر در تعابير قرآني يافت مي‌شود؛ مثلاً در کتاب شريف کافي، ‌روايتي از امام صادق(ع) به نقل از پيامبر(ع) بدين مضمون آمده است که آن حضرت، ‌پس از طواف خانة خداوند و اقامة نماز طواف و استلام حجرالاسود، ‌با قرائت آية کريمة إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ جملة معروف «فابدأ بما بدأ الله تعالي به» را فرموده، سعي را از کوه صفا آغاز کردند.8
    سخن مزبور که در منابع اهل سنت نيز نقل شده،9 زمينه‌ساز برداشت‌هاي تفسيري گوناگوني شده است که از باب نمونه به چند مورد اشاره مي‌شود:
    امام باقر(ع) در روايتي، با بيان جملة مورد اشاره، ضرورت رعايت ترتيب ميان اعضاي‌ وضو را به همان کيفيتي که در آية وضو آمده است، مطرح کرده‌اند.10
    مرحوم علامه طباطبايي ذيل آية آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً (نساء: 11) با استناد به روايت مزبور، مقدم شدن آبا بر ابناء‌ را شاهد بر نفع‌رساني بيشتر پدران به فرزندان در مقايسه با نفع‌رساني فرزندان به پدران گرفته‌اند.11
    فخر رازي به دنبال آية فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (كوثر: 2) مي‌نويسد: «اين آيه ‌دلالت بر لزوم مقدم داشتن نماز بر قرباني دارد؛ البته نه از آن رو که حرف واو ترتيب را مي‌فهماند، بلکه به دليل فرمايش پيامبر اکرم(ع) که فرمود: ابدءوا بما بدأ اللّه به.12
    به‌جز روايت نبوي مزبور، ‌در روايات ديگر نيز از تقدم ـ تأخر‌هاي قرآني نکاتي برداشت شده است:‌
    امام صادق(ع) با استناد به آية: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ… فرموده‌اند: «هيچ لذتي در دنيا و آخرت، بالاتر از کامجويي از زنان نيست».13

     (ص171)
    در روايتي از امام صادق(ع) موضوع به آسمان رفتن حضرت عيسي(ع) مطرح شده و چنين آمده است که خداوند متعال، پس از توفي، ايشان را به آسمان برد. مرحوم علامه در الميزان مي‌فرمايد: استفادة مزبور از مقدم شدن توفي بر رفع در آية إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ صورت گرفته است.14
    انواع سلسله مراتب خويشاوندان در قرآن
    ترتب ميان خويشاوندان در قرآن بر يک گونه و به کيفيتي يکسان نيست، بلکه به تناسب موضوعات مختلف و لحاظ‌هاي متفاوت، ترتيب واژگاني در مورد خويشان به گونه‌اي معنادار دگرگون مي‌شود. در اينجا به برخي از انواع ترتب ميان خويشان مي‌پردازيم:
    1. ترتب در جايگاه و حقوق
    قرآن کريم در بيان خويشاوندان انسان، ‌پدر و مادر را در جايگاه ويژه‌اي نشانده است. ‌آنان در مراتب حقوق خويشاوندان‌، حتي بدون توجه به ابعاد عاطفي، رتبة اول را دارند؛ چنان‌که امام سجاد(ع) در رسالة حقوق مي‌فرمايند: ‌و حقوق رحِمک کثيرة متصلة بقدر اتصال الرحم في القرابة. فاوجبها عليک حق امک، ثم حق ابيک، ثم حق ولدک، ثم حق اخيک، ثم الاقرب فالاقرب والاول فالاول؛15 «حقوق خويشاوندانت بسيار و برحسب نزديک بودن از جهت رحامت است. از اين روي، واجب‌ترين حق از آنِ مادر، سپس پدر، آن‌گاه فرزند و بعد از او برادر است و پس از وي، هرکه نزديک‌تر است».
    اهتمام به پدر و مادر در قرآن نمودهاي گوناگوني يافته است:
    الف) احسان به پدر و مادر
    در قرآن کريم، مکرراً ‌نيکي به والدين سفارش شده است؛ در حالي که به همسر و فرزندان، تا اين اندازه توصيه و تأکيد نشده است. شايد راز تفاوت مزبور اين باشدکه با تشکيل خانواده، ‌ارتباط عاطفي فرزند با پدر و مادر کاهش مي‌يابد و از اين روي،

     (ص172)
    آن دو در معرض فراموش شدن هستند؛ ‌اما گرايش به همسر و فرزندان غالباً از حد تعادل مي‌گذرد و از اين روي، نيازي به توصيه نيست. 16 تأکيدات مورد اشاره به حدي است که دستور احسان به والدين در کنار فرمان به توحيد مطرح شده است.17
    ب) جايگاه ويژة والدين
    گاهي به‌رغم ذکر عناوين شاملي که والدين را نيز دربرمي‌گيرد، آنان را جداگانه و بلکه مقدم بر آن عناوين عام آورده است؛ مانند آيات ذيل:
    وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (بقره: 83)؛ «و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم به زبان خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد و زكات بدهيد، آن‌گاه جز اندكي از شما همگي به حالت اعراض روي برتافتيد‌».
    كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَي الْمُتَّقِينَ (بقره: 180)؛ «بر شما مقرر شده است كه چون يكي از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالي بر جاي گذارد، براي پدر و مادر و خويشاوندان خود به طور پسنديده وصيت كند. اين كار حقي است بر پرهيزگاران».
    يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (بقره: 215)؛ «از تو مي‌پرسند چه چيزي انفاق كنند و به چه كسي بدهند. بگو هر مالي انفاق كنيد به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راه مانده تعلق دارد و هرگونه نيكي كنيد، البته خدا به آن داناست».
    در آيات فوق با وجود عناوين «ذِي الْقُرْبي» و «الْأَقْرَبِينَ» که والدين را نيز دربرمي‌گيرد، آن دو را به صورت مستقل و مقدم بر اين عنوان‌ها آورده است.

     (ص173)
    ج) تقدم والدين بر سايرين در انواع ترتب
    گاهي به‌رغم زمينة وجود ترتب‌هاي ديگر، مانند ترتب عاطفي يا ترتب ميل نفساني، ترتب مورد بحث، بر انواع ديگر حاکم شده است. مثلاً در آية قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ (توبه: 24)؛ «بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالي كه گرد آورده‌ايد و تجارتي كه از كسادش بيمناكيد و سراهايي را كه خوش مي‌داريد نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وي دوست‌داشتني‌تر است. پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را به اجرا درآورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمايي نمي‌كند».
    بر حسب ترتب عاطفي، ‌غالباً فرزندان بر آباء مقدم‌اند، اما در اين آيه نيز پدران به جهت حرمت و جايگاه احترام‌آميزشان مقدم شده‌اند. ابوحيان در اين باره مي‌گويد:
    «و قدّم الآباء لأنهم الذي يجب برهم و إكرامهم وحبهم، وثني بالأبناء لكونهم أعلق بالقلوب»؛18 پدران را بايد به دليل لزوم نيکي و بزرگداشت و محبت نسبت به آنان مقدم داشت، و در مرحلة دوم، فرزندان را بيان کرد که مورد دلبستگي بيشترند.
    چنان‌که زحيلي نيز ذيل آية فوق، شديدتر بودن علاقه به فرزندان را مورد تأکيد قرار داده است: «محبة الأبناء غريزة أيضا، بل هي أشد من محبة الآباء إذ الولد فلذة من الكبد، وهو محط الأمل، ومفخرة الأهل»؛19 محبت فرزندان نيز غريزي، بلکه شديدتر از علاقه به پدر است؛ زيرا فرزند، جگرگوشة آدمي و جايگاه آرزوها و افتخارات اوست.
    نظير آية فوق، آية کريمة22 از سورة مجادله است: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ؛ «قومي را نيابي كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و كساني را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‌اند؛ هرچند پدرانشان يا پسرانشان يا

     (ص174)
    برادرانشان يا عشيرة آنان باشند دوست بدارند. در دل اينهاست كه خدا ايمان را نوشته و آنها را با روحي از جانب خود تأييد كرده است و آنان را به بهشت‌هايي كه از زير درختان آن جوي‌هايي‌روان است در مي‌آورد. هميشه در آنجا ماندگارند. خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند. اينان‌اند حزب خدا. آري حزب خداست كه رستگاران‌اند».
    در اين آيه نيز ‌به‌رغم محبوبيت غالبي فرزندان، آبا در ابتدا آورده شده‌اند. برخي مفسران به اين نکته تصريح کرده‌اند؛ ‌مثلاً بروسوي ذيل واژة «آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ» مي‌نويسد: «قدم الأقدم حرمة ثم الاحكم محبة»؛20 پيشگام در احترام را جلو انداخت و سپس به دوست‌داشتني‌تر پرداخت.
    چنان‌که ابوحيان نيز معتقد است: «بدأ بالآباء لأنهم الواجب علي الأولاد طاعتهم... ثم ثنّي بالأبناء لأنهم أعلق بالقلوب»؛21 پدران را به جهت لزوم اطاعت از آنان مقدم داشت، و در مرحلة دوم، پسران را که مورد دلبستگي بيشترند آورد.
    در توجيه تقدم‌هاي فوق، شايد بتوان گفت مقدم داشتن پدر و مادر بر فرزندان، نوعي تغيير و اصلاح نگرش و ناظر به محبت تشريعي است؛ بدين معناکه هرچند به صورت تکويني يا دست‌کم به لحاظ مشاهدات خارجي، محبت به فرزند تقدم بر محبت به والدين دارد، ليکن نظر به جايگاه و اهميت و اولويت پدر و مادر در نگرش ديني و عقلاني‌، محبت‌ورزي به آن دو بايد بر ساير افراد مقدم داشته شود. طبعاً چنين تقدمي‌، با ترتب عاطفي که خواهيم گفت و در آن، فرزندان بر والدين پيشي گرفته‌اند منافاتي نخواهد داشت.
    د) تأکيد بر محبت فوق‌العاده والدين به فرزندان
    گرچه علاقه ميان والدين و فرزندان طرفيني است، محبت پدر و مادر به فرزندشان بيش از علاقة فرزند به آنهاست. از اين روي، چنان که اشاره شد، قرآن بر نيکي فرزندان به والدين بسيار تأکيد کرده است و چنين تأکيداتي در عکس آن مشاهده نمي‌شود. تقدم والدين بر فرزندان در قرآن، گاه به همين صورت قابل تبيين است.

     (ص175)
    مثلاً در آيةيا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (لقمان: 33)؛ «اي مردم، از پروردگارتان پروا بداريد و بترسيد از روزي كه هيچ پدري به كار فرزندش نمي‌آيد و هيچ فرزندي نيز به كار پدرش نخواهد آمد. آري، وعدة خدا حق است. زنهار تا اين زندگي دنيا شما را نفريبد و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد». از سويي با توجه به محبت بسيار زياد پدر به فرزند، و از سوي ديگر تأکيد بر ناکارآمدي علايق دنيوي در قيامت، پدر را بر فرزند مقدم داشته است. ابوحيان در اين‌باره معتقد است:‌ «لما كان الوالد أكثر شفقة علي الولد من الولد علي أبيه، بدأ به أولا»؛22 از آن روي که دلسوزي پدر براي فرزند بيش از شفقت فرزند به پدر است پدر را در ابتدا آورد.
    2. ترتب عاطفي تکويني
    در اين نوع از سلسله مراتب ميان خويشاوندان، هرکدام از آنان که از جنبة عاطفي و علقة قلبي تکويني به شخص ‌نزديک‌ترند، بر سايرين مقدم آورده‌ شده‌اند.
    مثلاً در سورة آل‌عمران آية 61 (آية مباهله) در بيان مدعوين به مباهله، ابناء‌ را بر نساء‌ و نساء‌ را بر انفس تقدم بخشيده و با توجه به شرايط خطرخيز مباهله، ترتيب مزبور اهميت بيشتري يافته است:
    فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبِينَ؛ «پس هر كه در اين باره پس از دانشي كه تو را حاصل آمده با تو محاجه كند، بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم. سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
    علامه طباطبايي بر اين باور است: «هرچند بر حسب ظاهر، ‌مباهله همچون مخاصمه‌اي طرفيني ميان پيامبر و مسيحيان بود، ولي با شمول درخواست مزبور به

    (ص176)
    فرزندان و زنان، بر اطمينان دعوت‌کننده به راستي و حقانيت ادعايش بهتر دلالت كرد؛ زيرا خداوند در قلب انسان محبت و دلسوزي نسبت به آنان را نهاده است؛ به گونه‌اي که آدمي خود را سپر بلاي آنان مي‌کند و در راه حمايت و دفاع از آنان، ‌خود را به امور هولناک و خطرات مي‌افکند، و به همين دليل در آية مزبور، فرزندان را بر زنان مقدم کرد؛ زيرا علاقه به فرزندان شديدتر و بادوام‌تر است».23
    بيضاوي نيز در راز اين مقدم‌آوري نگاشته است: «فرزندان و زنان را بر انفس مقدم کرد. از آن روي که آدمي با به خطر افکندن خود، در دفاع ازآنان مي‌جنگد».24
    نمود ديگر ترتب عاطفي در ميان خويشاوندان، در ‌آيات مربوط به شدت سختي‌هاي روز قيامت است که آن شدايد، موجب بي‌توجهي انسان‌ها به نزديک‌ترين اقوام و خويشان مي‌شود؛ به گونه‌اي که حتي حاضر است آنها را فداي رهايي خويش از عذاب‌هاي آن روز هولناک کند. در سورة معارج آيات 11 تا 14 چنين آمده است: يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ ! وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ ! وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ ! وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ؛ «آنان را به ايشان نشان مي‌دهند. گناهكار آرزو مي‌كند كه كاش براي رهايي از عذاب آن روز مي‌توانست پسران خود را عوض دهد؛ و نيز همسرش و برادرش را؛ و قبيله‌اش را كه به او پناه مي‌دهد».
    آيات مزبور، به روشني رها شدن علقه‌هاي شديد عاطفي دنيوي را در اثر گرفتاري‌هاي روز قيامت به تصوير کشيده، از سويي در بيان سلسله مراتب خويشاوندان، ‌جنبه‌هاي عاطفي را لحاظ کرده است؛ بدين ترتيب: فرزند، ‌همسر، ‌برادر و در نهايت طايفه و عشيره.
    مرحوم علامه طباطبايي در توضيح آية فوق مي‌فرمايد: «چنان عذاب شديدي به گناهکار مي‌رسد که آرزوي فدا ساختن محبوب‌ترين خويشان خود را براي رهايي از عذاب مي‌کند؛ يعني فرزندان که محبوب‌ترين افراد نزد اويند؛ ‌همسر که ماية

     (ص177)
    سکونت و آرامش اوست، و گاه او را بر پدر و مادر نيز مقدم مي‌دارد؛ ‌برادر که ياور اوست؛ و عشيره‌اش...».25
    در خصوص ترتيب خويشاوندان در آيات فوق، ابن عاشور نيز بر اين باور است که برحسب شدت ميل طبيعي در عرف غالب مرتب شده‌اند؛ زيرا ميل طبيعي نشئت گرفته از همراهي و کثرت همنشيني است.26
    در سوره عبس نيز، ترتب مزبور به گونه‌اي مشاهده مي‌شود. در آيات 34 تا 36 چنين آمده است: يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ ! وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ ! وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ؛ «روزي كه آدمي از برادرش؛ و از مادرش و پدرش؛ و از همسرش و پسرانش مي‌گريزد».
    در آيات مزبور که موضوع فرار انسان از نزديک‌ترين خويشان در اثر سختي‌هاي روز قيامت مطرح شده، باز ترتيب عاطفي ميان نزديکان رعايت شده است؛ با اين تفاوت که در اينجا به هدف ارائة اهميت اين فرار و مبالغه و ترقي در بيان، به عکس آيات سورة معارج از نزديکان دورتر در جنبة عاطفي ‌شروع کرده و با نزديک‌ترين خويشان به پايان رسانده است.
    زمخشري در توجيه اين ترتيب مي‌نويسد: «بدأ بالأخ؛ ثم بالأبوين لأنهما أقرب منه؛ ثم بالصاحبة و البنين لأنهم أقرب و أحب، كأنه قال: يفرّ من أخيه، بل من أبويه، بل من صاحبته و بنيه»؛27 با برادر شروع کرد و سپس به پدر و مادر اشاره نمود که از برادر به شخص نزديک‌ترند، و در نهايت همسر و فرزندان را مطرح ساخت که از همه، نزديک‌تر و محبوب‌ترند؛ گويا فرموده است از برادر، بلکه از پدر و مادر، بلکه از همسر و فرزندان فرار مي‌کند‌. فخر رازي نيز از برخي افراد نقل مي‌کند: «كأنه قيل: يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه،ِ بل من أبويه فإنهما أقرب من الأخوين، بل من الصاحبة و الولد، لأن تعلق القلب بهما أشد من تعلقه بالأبوين».28
    با مقايسة دو آية سوره‌هاي معارج و عبس به تفاوت دو تعبير و در عين حال مشابهت آن دو مي‌توان پي برد. در سورة معارج بر حسب ترتيب عاطفي از شديد به ضعيف پسران، ‌همسر، ‌برادر و در نهايت، طايفه مطرح شده‌اند؛ در حالي که در سورة

     (ص178)
    عبس، به همان ترتيب عاطفي، ولي به شيوة ترقيِ در بيان، ‌برادر، سپس مادر و پدر و آن‌گاه همسر و در نهايت پسران بيان شده‌اند؛ با لحاظ اين نکته که در اينجا به پدر و مادر نيز در بين برادر و همسر اشاره شده که در سورة معارج نيامده است. پس در سورة‌ عبس نيز خويشاوندان انسان به ترتب عاطفي بيان شده‌اند؛ البته از ضعيف به شديد و از باب ترقي اصطلاحي که موجب تأکيد است؛ به صورت برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندان.
    بر حسب بياني که در نوع پيشينِ ترتب (ترتب در جايگاه و حقوق) گذشت، به‌رغم جايگاه و اهميتي که‌ والدين از جهت تشريعي و در نگرش ديني و عقلاني دارند، به لحاظ تکويني يا دست‌کم با توجه به مشاهدات خارجي، علاقه به همسر و فرزندان بر محبت به والدين پيشي گرفته است. در قيامت، همين رابطة تکويني خويشاوندي به فراموشي سپرده مي‌شود که شدت سختي و اهوال آن روز دهشتناک را بهتر به تصوير مي‌کشد. اما در توجيه پيشي گرفتن مادر بر پدر که بر حسب ترقي مزبور، به معناي تأخر مادر از پدر در ترتب عاطفي خواهد بود، شايد بتوان گفت هرچند محبت به مادر تقدم بر پدر دارد، به جهت رعايت فاصله در اين آية مبارکه، که از روش‌هاي بياني قرآن کريم است، بدين صورت مطرح شده است. چنان‌که در آية هفتادم سورة‌ طه (فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسي) به گفتة برخي قرآن‌پژوهان، با وجود تقدم نام حضرت موسي بر حضرت هارون(ع) در نُه مورد از آيات قرآن‌، در خصوص اين مورد، به سبب رعايت فاصلة آيه، هارون بر موسي مقدم شده است.29
    از ملحقات ترتب عاطفي، مقايسة ميان امور مورد علاقة انسان در فرض از دست دادن آنهاست که در اين زمينه نيز قرآن کريم ترتيب بيان آنها را بر حسب شدت علاقه و نياز مطرح کرده است. در سورة بقره، آية 155در مورد ابتلائات و آزمايش‌هاي الهي فرموده است: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ.

     (ص179)
    در آية مزبور به مهم‌ترين ابتلائات و امتحانات الهي در ضمن چهار عنوان ترس، گرسنگي، کاستي اموال، جان‌ها و فرزندان پرداخته است که درجة اهميت هرکدام از موارد مزبور، نسبت به مورد قبل از خود بيشتر است؛ بدين معنا که ترتيب فوق، ترتيب از ضعيف به شديد و به تعبير برخي از مفسران به شيوة ترقي است؛30 زيرا در ابتدا خوف را با تعبير «بشَيْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ» آورده است که نشانگر تبعيض و کم بودن خوف است31 و شبيه همين بيان در مورد جوع نيز مطرح مي‌شود. از اين روي، مي‌توان خوف و جوع را به ناامني و گرسنگي موقت و محدود ‌تفسير كرد. در مرحلة بعد، کاستي در اموال آمده که طبعاً در درجة بالاتري از اهميت ‌قرار دارد. عنوان چهارم کاستي جان‌هاست که مهم‌تر از کاهش در اموال است و در نهايت، از دست دادن فرزندان بيان شده که با توجه به علقة عاطفي شديد افراد به فرزندان، که حتي حاضر به فدا ساختن خود براي نجات آنان هستند از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است. واژة ثمرات گرچه به ميوه‌ها نيز تفسير شده است،32 ولي چنان‌که علامه طباطبايي نيز فرموده است، ظهور در فرزندان دارد.33 در روايتي قدسي نيز به فرزند واژة ثمره ‌اطلاق شده است: إذا مات ولد العبد قال اللّه تعالي للملائكة: أقبضتم ولد عبدي؟ فيقولون: نعم. فيقول: أقبضتم ثمرة قلبه؟ فيقولون: نعم. فيقول اللّه: ماذا قال عبدي؟ فيقولون: حمدك و استرجع. فيقول اللّه: ابنوا لعبدي بيتا في الجنة و سموه بيت الحمد.34
    در جمع‌بندي ترتب فوق مي‌توان گفت، قرآن كريم در سياق بيانات عاطفي، با تأييد علايق فردي و خانوادگي افراد، ترتيب ميان خويشاوندان را بر حسب درجة قرابت و محبوبيت‌ آنها قرار داده است؛ چنان‌كه در روابط اجتماعي و خانوادگي, به طور طبيعي افرادي كه رابطة نزديك‌تري با انسان دارند و به تعبير ديگر, ارتباط قلبي و قرابت بيشتري با او دارند، از درجة محبوبيت افزون‌تري نزد وي برخوردارند. روشن است چنين وضعيتي ضمن آنكه مورد تأييد و تأكيد شرع نيز هست, نسبت به انسان‌هاي متعادل‌، كاملاً ظهور و بروز دارد؛ به خلاف افراد غيرمتعادل اخلاقي كه ممكن است ابراز علاقة آنها به غيرخويشاوندان، بيش از خويشان و نزديكان نسبي و سببي باشد.

     (ص180)
    3. ترتب حقوقي
    در مسائل حقوقي و مالي، مانند ارث و اکل از خانه‌هاي يکديگر، ترتب ميان خويشاوندان در قرآن، تابعي از رحامت مورد استفاده از آية وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلي بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ (انفال: 75) است، که سبب استحقاق ارث را نزديک بودن رحِمي معرفي كرده است. از اين روي، درجة افراد با درجة قرابت آنها سنجيده مي‌شود و در نتيجه، ‌مثلاً نوة ميت با وجود فرزند بي‌واسطة وي، ارث نمي‌برد؛ هرچند هر دو در فرزند ميت بودن شريک‌اند. همچنين ديدگاه تعصيب (‌مطرح در ميان اهل سنت) باطل است؛ زيرا برحسب اين ديدگاه، در فرض اجتماع دختر ميت با عمو يا پسرعموي وي، نصف ترکة ميت، به جهت تعصيب، به يکي از آن دو داده مي‌شود؛ در حالي که بر حسب ظاهر آية مزبور، با وجود دختر، هيچ يک از کساني که در مقايسه با او، قرابت دورتري از ميت دارند، ارث نمي‌برند و همة ارث به وي تعلق دارد.35
    يکي از آياتي که به موضوع ارث ميان خويشان پرداخته است، آية کريمة يازدهم از سورة نساء است:
    يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً؛ خداوند به شما دربارة فرزندانتان سفارش مي‌كند. سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر همة ورثه دختر و از دو تن بيشتر باشند، سهم آنان دوسوم ماترك است و اگر دختري كه ارث مي‌برد يكي باشد، نيمي از ميراث از آن اوست و براي هر يك از پدر و مادر وي (متوفي) يك‌ششم از ماترك مقرر شده است؛ اين در صورتي است كه متوفي فرزندي داشته باشد، ولي اگر فرزندي نداشته باشد و تنها پدر و مادرش از او ارث برند، براي مادرش يك‌سوم است و بقيه را پدر مي‌برد و اگر او برادراني

     (ص181)
    داشته باشد، مادرش يك ششم مي‌برد. البته همة اينها پس از انجام وصيتي است كه او بدان سفارش كرده يا ديني كه بايد استثنا شود. شما نمي‌دانيد پدران و فرزندانتان كدام يك براي شما سودمندترند. اين فرضي است از جانب خدا؛ زيرا خداوند داناي حكيم است.
    در آية فوق، با توجه به تقدم موضوع ارث فرزندان، جايگاه ويژة آنان در قرابت روشن مي‌شود، و در ادامه نيز به گونه‌اي با محور قرار دادن فرزندان، ارث والدين ‌مطرح شده،‌ گويا مقدار ارث پدر و مادر، ‌داير مدار وجود و عدم فرزندان گشته است. جالب اينکه در پايان آيه نيز، هرچند آباء‌ بر ابناء‌ مقدم شده‌اند، ليکن با توجه به اينکه خطاب در آباؤکم و ابناؤکم به ورثه است نه به مورّث،36 باز ارث فرزندان مقدم بر والدين مطرح شده است؛ زيرا آباء‌ در آيه، مورث‌‌هايي هستند که فرزندان از آنان ارث مي‌برند.
    مرحوم علامه از تقديم آباء بر ابناء در ذيل آيه، برداشت مي‌کند که آباء در نفع‌رساني به فرزندان نزديک‌تر از فرزندان به آباء هستند؛ چنان‌که از لحاظ عواطف انساني نيز چنين است؛ زيرا انسان‌ها در مقايسه ميان فرزندان و والدين خويش، به فرزندان علاقه‌مندترند، و لازمة بناگذاري ارث بر اين اصل اين است که‌ در انتفاع ارثي، سهم ارث فرزندان از والدين بيش از سهم ارث والدين از فرزندان باشد، و اين نکته بيانگرخاستگاه تکويني حکم ارث مانند ساير احکام فطري اسلام است. ‌علامه در پايان احتمال مي‌دهد که از تقدم مزبور، ‌بتوان پيشگامي نوه را بر جد و جده در ارث بري، استفاده كرد؛ زيرا اين دو نفر، با وجود نوه ارث نمي‌برند.37
    پس از طرح سهم‌الارث فرزندان و والدين، در آية بعد (‌آية دوازدهم) به سهم همسران پرداخته است که از جنبة حقوقي در رتبة بعدي قرار گرفته‌اند، و در نهايت به موضوع ارث برادران و خواهران اشاره فرموده است:
    وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ

     (ص182)
    فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصي بِها أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ؛ «و نيمي از ميراث همسرانتان از آنِ شما شوهران است. اگر آنان فرزندي نداشته باشند و اگر فرزندي داشته باشند، يك‌چهارم ماترك آنان از آنِ شماست؛ البته پس از انجام وصيتي كه بدان سفارش كرده‌اند، يا ديني كه بايد استثنا شود و يك‌چهارم از ميراث شما براي آنان است. اگر شما فرزندي نداشته باشيد و اگر فرزندي داشته باشيد يك‌هشتم براي ميراث شما از ايشان خواهد بود؛ البته پس از انجام وصيتي كه بدان سفارش كرده‌ايد يا ديني كه بايد استثنا شود
    و اگر مرد يا زني كه از او ارث مي‌برند، كلاله (بي‌فرزند و بي‌پدر و مادر) باشد و براي او برادر يا خواهري باشد، پس براي هر يك از آن دو يك‌ششم ماترك است، و اگر آنان بيش از اين باشند در يك‌سوم ماترك مشاركت دارند؛ البته پس از انجام وصيتي كه بدان سفارش شده يا ديني كه بايد استثنا شود؛ به شرط آنكه از اين طريق زياني به ورثه نرساند. اين است سفارش خدا و خداست كه داناي بردبار است».
    در اين آيه نيز شبيه آية قبل، ‌مقدار وکميت ارث همسر، ‌داير مدار وجود و عدم فرزند است.
    در آية ارث کلاله (نساء: 176) نيز، اصل ارث‌بري وي منوط به فقدان فرزند مورّث شده است:
    يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ؛ «از تو دربارة كلاله فتوا مي‌طلبند. بگو: خدا دربارة كلاله فتوا مي‌دهد. اگر مردي بميرد و فرزندي نداشته باشد و خواهري داشته باشد، نصف ميراث از آن اوست، و آن مرد نيز از او ارث مي‌برد. اگر براي او خواهر فرزندي

     (ص183)
    نباشد، پس اگر ورثه فقط دو خواهر باشند، دوسوم ميراث براي آن دو است، و اگر چند خواهر و برادرند، پس نصيب مرد مانند نصيب دو زن است. خدا براي شما توضيح مي‌دهد تا مبادا گمراه شويد، و خداوند به هر چيزي داناست».
    شاهد ديگر قرآني بر تقدم فرزندان در موضوع ارث، دو آية ديگر از آيات مربوط به اين بحث است که سهم‌بري فرزندان بر خويشاوندان ديگر مقدم شده است:
    لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً (نساء: 7)؛ «براي مردان از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان آنان بر جاي گذاشته‌اند، سهمي است و براي زنان نيز از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان آنان بر جاي گذاشته‌اند، سهمي خواهد بود؛ خواه آن مال كم باشد، يا زياد نصيب هر كس مفروض شده است».
    وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيداً (نساء: 33)؛ «و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان و كساني كه شما با آنان پيمان بسته‌ايد، بر جاي گذاشته‌اند، براي هر يك از مردان و زنان وارثاني قرار داده‌ايم. پس نصيبشان را به ايشان بدهيد؛ زيرا خدا همواره بر هر چيزي گواه است».
    در هر دو آية فوق، گويا وارثان به دو دستة کلي فرزندان و سايرين تقسيم شده‌اند و اولاد نسبت به همة افراد ديگر پيشگام‌اند.
    در مسئلة جواز خوردن از خانه‌هاي يکديگر نيز، ترتب حقوقي ميان خويشاوندان مشابه موضوع ارث ديده مي‌شود:
    لَيْسَ عَلَي الْأَعْمي حَرَجٌ وَ لا عَلَي الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَي الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لا عَلي أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَواتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلي أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (نور: 61)؛ «بر نابينا و لنگ و بيمار و بر شما

     (ص184)
    ايرادي نيست كه از خانه‌هاي خودتان بخوريد، يا از خانه‌هاي پدرانتان، يا خانه‌هاي مادرانتان، يا خانه‌هاي برادرانتان، يا خانه‌هاي خواهرانتان، يا خانه‌هاي عموهايتان، يا خانه‌هاي عمه‌هايتان، يا خانه‌هاي دايي‌هايتان، يا خانه‌هاي خاله‌هايتان، يا آن خانه‌هايي كه كليدهايشان را در اختيار داريد، يا خانة دوستتان. همچنين بر شما باكي نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده. پس چون به خانه‌هايي كه گفته شد درآمديد به يكديگر سلام كنيد؛ درودي كه نزد خدا مبارك و خوش است. خداوند آيات خود را اين‌گونه براي شما بيان مي‌كند. اميد كه بينديشيد».
    ترتيب در خانه خويشان بدين صورت است: خانة خود، ‌پدر، ‌مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه‌، دايي، خاله.
    پس در آية فوق نيز ترتيب حقوقي ميان خويشاوندان، شبيه بحث ارث است؛ با اين تفاوت که به موضوع خانة فرزندان و همسر تصريح نشده است، که البته اين عدم صراحت، از جايگاه آنان در قرابت نمي‌کاهد؛ زيرا عنوان «‌بيوتکم» بنا به ظهور برخي روايات38 و تصريح برخي مفسران، شامل خانة فرزند و همسر نيز مي‌شود. مرحوم طبرسي در اين باره مي‌نويسد: «أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أي بيوت عيالكم و أزواجكم و بيت المرأة كبيت الزوج وقيل معناه من بيوت أولادكم فنسب بيوت الأولاد إلي الآباء لأن الأولاد كسبهم وأموالهم كأموالهم ويدل عليه قوله(ع) أنت و مالك لأبيك ‌وقوله(ع) إن أطيب ما يأكل المؤمن كسبه وإن ولده من كسبه و لذلك لم يذكر الله بيوت الأبناء حين ذكر بيوت الآباء والأقارب اكتفاء بهذا الذكر ثم ذكر بيوت الأقارب بعد الأولاد فقال: أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهاتِكُمْ إلي قوله: أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ.39
    برداشت نهايي از ترتب فوق چنين است كه برحسب حرمت‌گذاري قرآن به علقه‌هاي تكويني و عاطفي انسان‌ها، جنبه‌هاي حقوقي و مالي، متأثر از روابط عاطفي و علايق تكويني آنهاست و طبعاً افراد با قرابت بيشتر، از حقوق مالي بيشتري برخوردارند.

     (ص185)
    4. ترتب محرميت
    قرآن کريم در بيان زنان محرم به مرد، و مردان محرم به زن، ترتيب خاصي را مطرح کرده است. بدين معنا که در طرح محارم، ‌ترتيب متفاوتي در مقايسه با ترتب‌هاي ديگر به چشم مي‌خورد و به‌رغم آنکه در فقه، تفاوت روشني ميان محارم نسبت به درجة محرميت آنها گذارده نشده است، از نوع تقديم و تأخير در بيان آنها شايد بتوان تشکيکي بودن محرميت آنان را استفاده كرد.
    ترتب ميان زنان محرم نسبت به مردان در موضوع حرمت ازدواج
    قرآن کريم در طرح محارمي که ازدواج مرد با آنان ممنوع است، با اصالت بخشيدن به رحامت و حرمت رحِمي، به بيان زنان محرم پرداخته است. آية کريمة بيست‌وسوم سورة نساء مي‌فرمايد:
    حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً؛ «نكاح اينان بر شما حرام شده است: مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‌هايتان و خاله‌هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير داده‌اند و خواهران رضاعي شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان كه آن دختران در دامان شما پرورش يافته‌اند و با آن همسران همبستر شده‌ايد. پس اگر با آنها همبستر نشده‌ايد، بر شما گناهي نيست كه با دخترانشان ازدواج كنيد و زنان پسرانتان كه از پشت خودتان هستند و جمع دو خواهر با هم، مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد كه خداوند آمرزنده مهربان است».
    زنان فوق در سه دستة محارم و به ترتيب نسبي، ‌رضاعي و مصاهره مطرح شده‌اند که با توجه به جايگاه رحامت در حرمت ازدواج، وابستگان نسَبي در ابتدا آمده‌اند؛ سپس بر اساس پيوند خوني در شيرخوارگي، محرمات رضاعي در رتبة دوم ذکر

     (ص186)
    شده که در روايات در حکم رابطة نسَبي قرار داده شده‌اند40 و به تعبير برخي از بزرگان، رضاع، رابطة نسَبي ثانوي است.41 در نهايت به محرمات ناشي از مصاهره پرداخته شده است که در رتبة سوم و بر پاية قرارداد هستند‌.
    اهميت رحامت در حرمت ازدواج، ‌در روايات مربوط به کيفيت گسترش نسل حضرت آدم و ازدواج فرزندان ايشان، ‌که ذيل آية اول سورة نساء42‌ در تفاسير روايي آمده است، نمود روشني داشته و اين حرمت، نه صرفاً امري قراردادي، بلکه موضوعي ريشه‌دار در فطرت و شايع ميان همة اديان معرفي شده است. روايات متعدد مزبور که از جهت سندي صحيح هستند،43 ديدگاه ازدواج فرزندان حضرت آدم با يکديگر (‌خواهر با برادر) را‌ به شدت مورد حمله قرار داده، بر نکات ذيل تأکيد دارند:‌
    الف) ازدواج خواهر و برادر در لوح محفوظ و در تمامي اديان ممنوع است؛
    ب) خاستگاه شبهة ازدواج خواهر و برادر در مجوسيان است که آن را جايز مي‌پندارند؛
    ج) در ميان حيوانات نيز ازدواج با محارم قبيح است.44
    البته با وجود روايات مورد اشاره، ‌ديدگاه مقابل ‌طرفداراني نيز دارد. از جمله مرحوم علامه طباطبايي مي‌نويسد:‌ ظاهر آيه اول سورة نساء‌ دلالت دارد که نسل انسان‌هاي موجود به آدم و همسرش برمي‌گردد، بي‌آنکه موجودات ديگر در تکثير نسل آنان نقشي داشته باشند. ‌از اين روي، ازدواج ميان فرزندان بدون واسطة آنها، ‌ازدواج خواهر با برادر بوده است و از آنجا که اين حکم، ‌حکمي تشريعي و مربوط به خداوند است امکان تغيير در آن تصور دارد.45
    ظهور مورد اشارة علامه، چنان‌که در ابتداي بحث آورده‌اند،46 از تعبير «وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً» برداشت شده که به جاي تعبير «منهما ومن غيرهما»، ‌تنها به واژة «منهما» اکتفا شده است.
    علامه در بحث روايي نيز، ‌به روايتي از کتاب احتجاج استناد مي‌کند که ديدگاه ايشان را تأييد مي‌کند.47

     (ص187)
    دربارة ديدگاه مرحوم علامه، نکات تأمل‌برانگيزي به نظر مي‌رسد:
    اولاً: ظهور آية فوق در ادعاي ايشان ‌از قوت لازم برخوردار نيست؛ ‌زيرا آن آيه، سرسلسلة نسل انسان‌هاي موجود را حضرت آدم و حوا بيان کرده است؛ بي‌آنکه دربارة کيفيت گسترش نسل پس از آن دو بزرگوارسخني فرموده باشد؛ چنان‌که علامه فضل‌الله، به‌رغم پذيرش اصل ديدگاه مرحوم علامه در ازدواج فرزندان آدم و حوا با يکديگر، با ناتمام ‌دانستن ظهور مورد اشاره مي‌نويسد:
    «ولكن هذا الاستظهار غير دقيق، لأن هذه الفقرة تتحدث عن انطلاق التناسل منهما، باعتبارهما المصدر الأول، من دون تعرّض لما حدث بعدهما في خصوصية التزاوج فلا ظهور لها من هذه الجهة نفيا أو إثباتا»؛48 اين برداشت دقيق نمي‌نمايد؛ زيرا جملة مزبور، تنها از پيدايش نسل انسان‌ها از آن دو که نخستين پدر و مادرند سخن مي‌گويد؛ بي‌آنکه از چگونگي ازدواج بعد از آنها سخني به ميان آورد. از اين روي، ظهوري در نفي يا اثبات مطلب مزبور ندارد».
    ثانياً: روايات ناظر به انکار ازدواج خواهر و برادر، هم از جهت تعداد و نيز از جهت سند بر دو روايت تأييدکنندة ديدگاه علامه ترجيح دارند. از اين روي، برخي از محدثان آن دو روايت را با توجه به شهرت ديدگاه ازدواج فرزندان آدم با يکديگر، در ميان اهل سنت تقيه دانسته‌اند.49
    ترتب ميان مردان محرم نسبت به زنان در موضوع نگاه
    بر خلاف ترتب پيشين که به لحاظ بيان وضعيت زن نسبت به مرد (‌در حرمت ازدواج) بر محور رحامت بود، و از همين روي به ترتيب محارم نسبي، رضاعي و سببي مطرح شد، در اين نوع از ترتب، با توجه به رابطة مرد با زن، بي‌آنکه اولويت به خصوص محارم رحِمي داده شود، ‌محارم سببي در ميان محارم نسَبي و حتي گاه مقدم برآنها ذکر شده‌اند و روشن است که در محرميت سببي، مردان محوريت دارند. خداوند در سورة نور، آية سي‌و‌يکم مي‌فرمايد:‌

     (ص188)
    وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلي عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَي اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ «و به زنان باايمان بگو، ديدگان خود را از هر نامحرمي فرو بندند، و پاكدامني ورزند، و زيورهاي خود را آشكار نگردانند؛ مگر آنچه كه طبعاً از آن پيداست، و بايد روسري خود را بر گردن خويش فرو اندازند، و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدران شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران شوهرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‌كيش خود، يا كنيزانشان، يا خدمتكاران مردكه از زن بي‌نيازند، يا كودكاني كه بر عورت‌هاي زنان وقوف حاصل نكرده‌اند آشكار نكنند و پاهاي خود را به گونه‌اي به زمين نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مي‌دارند معلوم شود. اي مؤمنان، همگي از مرد و زن به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد».
    در اين آيه، شوهر بر پدر و فرزند و برادر زن پيشگام است، و پدر شوهر بر فرزند، و پسر شوهر بر برادر مقدم شده و فارغ از اهميتي که به حرمت سببي داده شده است، شايد بتوان دربارة زنانِ ازدواج کرده که داراي محرم سببي شده‌اند، کثرت مراوده و اختلاط را موجب تقدم پسر شوهر بر برادر دانست.
    البته در آية ديگر که مربوط به حجاب و پرده‌پوشي زنان پيامبر است، تنها به بيان محارم نسَبي اکتفا شده و هيچ محرم سببي‌اي نيامده است: لا جُناحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبائِهِنَّ وَ لا أَبْنائِهِنَّ وَ لا إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ أَخَواتِهِنَّ وَ لا نِسائِهِنَّ وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ وَ اتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلي كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيداً (احزاب: 55)؛ «بر زنان در مورد پدران و پسران و برادران و پسران برادران و پسران خواهران و زنان

     (ص189)
    هم‌كيش و بردگانشان گناهي نيست كه ديده شوند و بايد از خدا پروا بداريد كه خدا همواره بر هر چيزي گواه است».
    آية فوق به دنبال نزول حکم حجاب در خصوص همسران پيامبر نازل شده، و مواردي از مردان را از شمول حکم وجوب حجاب ‌استثنا‌ كرده است، و چون در زمان نزول آيه، همسران پيامبر به‌جز خود ايشان، ‌هيچ محرم سببي (يعني پدر شوهر و‌ پسر شوهر) نداشتند، از اين روي، با آية پيشين در تعبير تفاوت دارد و مواردي از محارم را بيان نکرده است.
    نتيجة نهايي در اين نوع از ترتب بدين صورت قابل تبيين است كه در محرميت زن نسبت به مرد، چنان‌كه زن محور رحامت است، حرمت رحِمي محوريت دارد و شايد از همين روي, زنان محرم, به ترتيب محارم نسَبي, رضاعي و سببي آمده است. اما در محرميت مرد نسبت به زن، با توجه به محوريت مرد در ايجاد رابطة سببي و علقة ازدواج و حتي در قطع آن، ترتيب محارم تغيير كرده است، و برخي محارم سببي بر نسَبي در بيان پيشي گرفته‌اند.
    5. ترتب بر اساس ميل نفساني و شهواني
    مقصود از ميل شهواني در عنوان فوق، ‌با توجه به آية مورد بحث، خصوص شهوت جنسي نيست؛ چنان‌که علاقه و عاطفة انساني نيز نيست، بلکه منظور محبت به اموري است که در مسير لذت‌جويي و هواهاي نفساني آدميان مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرند.
    در آية چهاردهم از سورة آل عمران چنين آمده است: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛ «دوستي خواستني‌هاي گوناگون از زنان و پسران و اموال فراوان، از زر و سيم و اسب‌هاي نشاندار و دام‌ها و كشتزارها براي مردم آراسته شده، ليكن اين جمله، ماية تمتع زندگي دنياست و حال آنكه فرجام نيكو نزد خداست».

     (ص190)
    در اين آيه از ميان خويشاوندان، ‌تنها به زن (‌نماد شهوت جنسي) و پسر (نماد شهوت فخرفروشي جاهلي) اشاره و تقدم نيز به زن داده شده است که در لذت‌جويي انسان، رتبة نخست را دارد؛ چنان‌که در روايتي، حقيقت مزبور بدين صورت مطرح شده است: عن الصادق(ع): ما تلذذ الناس في الدنيا والآخرة بلذة أكبر لهم من لذة النساء، وهو قوله: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ، الآية ثم قال: و إن أهل الجنة ما يتلذذون بشي‌ء من الجنة أشهي عندهم من النكاح، لا طعام ولا شراب.50
    علامه طباطبايي پس از نقل روايت مزبور مي‌فرمايد: رتبة اول زن در کامجويي دنيوي و اخروي، از مقدم شدن زنان بر ساير مشتهيات در آيه استفاده مي‌شود.
    سپس مشتهيات مزبور، بهرة دنيا معرفي شده، لذت‌هاي بهشت، بهتر از آنها قلمداد گشته است.
    ايشان حصر در روايت مزبور که نکاح را بالاترين لذت انسان‌ها شمرده، ‌حصر اضافي دانسته است. بدين بيان که در ميان لذت‌هاي جسماني، لذت مزبور بالاترين است، ‌اما با لحاظ لذت‌هاي معنوي مانند التذاذ از وجود خويش يا قرب الهي، ‌چنين نيست.51 ليکن با توجه به نکته‌اي که در ابتداي بحث از ترتب مزبور گفته‌ آمد، مقام سخن آيه و روايت پيش‌گفته، در مورد لذات مادي و هواهاي نفساني است؛ خصوصاً به قرينة‌ ذيل آيه که فرموده است: ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ. از اين روي، لذت‌‌هاي معنوي که علامه بدان اشاره كرده، تخصصاً از اين قلمرو خارج‌اند52 و مي‌توان حصر در روايت مزبور را حصر حقيقي دانست.
    نتيجة پاياني در ترتب مزبور اين است كه در ميان مشتهيات دنيوي، زنان و سپس فرزندان انسان رتبة نخست را دارند و ساير مشتهيات، در رتبه‌هاي بعدي قرار دارند.
    6. ترتب سودمندي
    به‌رغم اولويت فرزندان بر اموال نزد انسان، در حدود پانزده آيه اموال بر اولاد مقدم آورده شده‌اند،53 و تکرار آن، ‌بيانگر نکاتي خاص است.

     (ص191)
    هرچند دايرة اين نوع از ترتب، از مرز خويشاوندان فراتر مي‌رود و اموال را نيز فرا مي‌گيرد، به هر حال با بحث ترتب در خويشاوندان، به‌ويژه ترتب عاطفي مرتبط است. در موارد مزبور، اموال به گونه‌اي معنادار بر فرزندان مقدم شده‌اند.
    برخي مفسران در توجيه پيشي گرفتن اموال بر فرزندان، به جهاتي اشاره کرده‌اند که در ذيل بدان‌ها مي‌پردازيم:
    الف) تقدم زماني اموال در نياز و وابستگي
    برخي دليل تقدم مزبور را چنين دانسته‌اند که آدمي در مقام تأمين نيازهايش، بيش از اولاد به اموال متکي و وابسته است. علامه طباطبايي در تفسير آية إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً (آل عمران: 10) مي‌فرمايد: «الركون إلي المال ـ و قد عرفت أن الأصل فيه الغذاء ـ أقدم عند الإنسان من الركون إلي الأولاد، و أعرف منه و إن كان حب الولد ربما غلب عند الإنسان علي حب المال»؛54 تکية آدمي به مال ـ که در نياز به تغذيه ريشه دارد ـ از تکية به اولاد پيش‌تر و شناخته‌تر است؛ هرچند معمولاً محبت به فرزند، بر علاقه به مال غلبه دارد.
    ب) تقدم بر اساس نقش انسان در نگهباني و پرورش
    برخي ديگر جهت تقدم پيش‌گفته را چنين گفته‌اند که انسان در مقايسه با اموال، سِمت حافظ و مربي و رشددهندة آنها را دارد، و از همين روي، در آيات مورد اشاره، مال بر فرزند پيش‌تر آمده است.
    در تفسير نمونه، ذيل آية أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ (شعراء: 133) چنين آمده است:
    «از يك سو، سرمايه‌هاي مادي را كه قسمت مهمي از آن ـ مخصوصاً در آن عصر ـ چهارپايان و دام‌ها بودند، در اختيار شما گذاشت، و از سوي ديگر، نيروي انساني كافي كه بتواند آن را حفظ و نگاهداري كند و پرورش دهد. اين تعبير در آيات مختلف قرآن تكرار شده است كه به هنگام برشمردن نعمت‌هاي مادي، نخست به «اموال» اشاره مي‌كند، بعد به"نيروي انساني" كه حافظ و نگاهبان و پرورش‌دهندة

     (ص192)
    اموال است، و اين يك ترتيب طبيعي به نظر مي‌رسد، نه اينكه اموال از اهميت بيشتري برخوردار باشند».55
    ج) تقدم بر اساس فتنه‌انگيزي و فريبندگي
    برخي تقدم اموال بر فرزندان را به جهت فتنه‌انگيزي و فريبايي بيشتر مال در قياس با فرزند دانسته‌اند. چنان‌که سيوطي از امالي ابن حاجب نقل مي‌کند: «قدمت الاموال في قوله: أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ لان الاموال لا تکاد تفارقها الفتنه إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي ! أَنْ رَآهُ اسْتَغْني ‌و ليست الاولاد في الفتنه مثلها، فکان تقديمها اولي»؛56 اموال درآية أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ به دليل جدايي‌ناپذيري مال از فتنه‌انگيزي بر فرزندان پيشي گرفته است.
    اما به نظر مي‌رسد با توجه به تعابير به کار رفته در آيات و تأکيد بر جنبة سودرساني هر يک از مال و فرزند، ترتب مزبور از نوع ترتب سودمندي باشد؛ ‌بدين معنا که موهبت‌هايي که در مسير بهره‌مندي‌هاي دنيوي و مادي قرار مي‌گيرند، ‌هرچه زمينة بهره‌مندي بيشتري فراهم کنند، سودمندتر محسوب مي‌شوند؛ خصوصاً اگر کارآمدي آنها بي‌قيد و شرط و خالص باشد. ‌مثلاً در مقايسه ميان موهبت مال و فرزند، ‌سودمندي مال بدون واسطه است و مستقيماً در جهت بهره‌مندي مادي و دنيوي قرار مي‌گيرد و از سويي قيد و شرط نيز ندارد. برخلاف کارآمدي فرزند که علاوه بر غيرمستقيم بودن آن، قيد و شرط نيز دارد؛ زيرا از سويي، ‌سودرساني دنيوي و مادي فرزندان معمولاً به واسطة نقش آنان در کسب اموال است، و از سوي ديگر، مشروط به شرايطي مانند صالح بودن و وفاداري فرزند به والدين، ‌مطيع بودن و توانمندي او و... است؛ ضمن آنکه فقدان موانع نيز در سودمندي وي ضرورت دارد.
    اما نکاتي که برخي قرآن‌پژوهان، ‌دربارة جهت مقدم شدن اموال بر فرزندان گفته‌اند، مورد تأمل است؛ زيرا توجيه مرحوم علامه، هرچند به ظاهر موجه مي‌نمايد، ولي با توجه به نکاتي که از مجموعة آن آيات و دسته‌بندي آنها استفاده خواهيم کرد تعليل به سودمندي فراگيرتر و توجيه‌پذيرتر به نظر مي‌رسد؛ خصوصاً که

     (ص193)
    توجيه معظم له، ذيل آية دهم آل عمران (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً) بيان شده و اين آيه، ناظر به بي‌تأثيري اموال و فرزندان در نجات دادن فرد از عذاب است، و از آنجا که در نظام دنيوي، اموال در اين جهت (‌يعني نجات‌بخشي از عذاب) کارسازتر و سودمندتر از فرزندان هستند، مقدم آورده شده‌اند.
    اما تبيين تفسير نمونه از اساس، دچار ابهام جدي است؛ زيرا ارتباط ميان نقش نگهباني و پرورش‌دهندگي انسان براي اموال و در نتيجه مقدم شدن اموال بر فرزندان روشن نيست.
    دليل ابن حاجب نيز هرچند در خصوص آية أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ توجيه‌پذير باشد، در مورد آيات ديگر تبيين روشني ندارد.
    دسته‌بندي آيات در ترتب سودمندي
    سود مورد نظر در آيات مزبور، در سه حوزة متمايز تفکيک‌پذير است:
    الف) تقدم بر اساس تأثير در شوکت و قدرت ظاهري
    در اين دسته از آيات بر سودرساني اموال و فرزندان در زندگي دنيا تأکيد شده است و بر اساس نکته‌اي که در وجه تقدم اموال بر فرزندان گفته شد، عموماً مال بر فرزند مقدم آورده شده است.
    در سورة اسراء، آية ششم مي‌خوانيم: ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً؛ «پس از چندي دوباره شما را بر آنان چيره مي‌كنيم و شما را با اموال و پسران ياري مي‌دهيم و تعداد نفرات شما را بيشتر مي‌كنيم».
    خطاب در آية فوق به بني‌اسرائيل است که به آنها وعدة پيروزي و امداد با مال و فرزند مي‌دهد.

     (ص194)
    چنان‌که در سورة شعراءآية 133 فرموده است: أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنِينَ؛ «شما را به دادن دام‌ها و پسران مدد كرد».
    در اينجا هرچند به جاي اموال به خصوصِ چارپايان اشاره شده است، ليکن بايد توجه داشت که حيوانات مزبور در زندگي انسان‌هاي گذشته، جايگاه ويژه‌اي در مقايسه با ساير اموال داشته‌اند؛ ‌به گونه‌اي که واژة مال در خصوص شتر، کاربرد بسياري داشته است.57
    در آية 35 سورة سبأ به نقل از مترفين مي‌فرمايد: وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ «و گفتند: ما دارايي و فرزندانمان از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد».
    در اين سخن، مترفين (کامرانان و خوش‌گذرانان) با فخرفروشي در فزوني مال و فرزندشان در دنيا، خود را مصون از عذاب مي‌پنداشتند.
    در آية بيستم سورة حديد، فارغ از سلسله مراتب زماني که ميان عناوين لعب، لهو، زينت، تفاخر و تکاثر گفته شده،58 فزون‌خواهي در اموال بر اولاد پيشي گرفته است؛ زيرا به نظر مي‌رسد بر پاية سخن پيشين که اموال در سودمندي بر فرزندان تقدم دارند، جنبة تکاثر و فزون‌طلبي نيز در اموال نمود و شيوع بيشتري دارد:
    اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ؛ «بدانيد كه زندگيِ دنيا در حقيقت، بازي و سرگرمي و آرايش و فخرفروشي شما به يكديگر و فزوني‌‌جويي در اموال و فرزندان است. مثل آنها چون مثل باراني است كه كشاورزان را رستني آن باران به شگفتي اندازد. سپس آن كشت خشك شود و آن را زرد بيني. آن‌گاه خاشاك شود و در آخرت دنياپرستان را عذابي سخت است و مؤمنان را از جانب خدا آمرزش و خشنودي است و زندگاني دنيا جز كالاي فريبنده نيست».

     (ص195)
    آية ديگر، آية کريمة چهاردهم سورة قلم است: أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ؛ «به صرف اينكه مالدار و پسردار است». اين آيه پس از اشاره به برخي رفتارها و صفات زشت افراد نابکار آمده و دليل کارها و صفات ناپسند آنان را مالداري و فرزندداري آنان دانسته است، که موجب دلخوشي افراطي آنان و کفران نعمت از سوي ايشان مي‌شود.59 و بالأخره در آيات ذيل، ضمن بيان امدادهاي دنيوي الهي، اموال را که جلوة بارزتري از شوکت دنيوي‌اند، بر پسران جلو انداخته است:
    وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً (نوح:12)؛ «و خداوند شما را به اموال و پسران ياري كند و برايتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد».
    وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً ! وَ بَنِينَ شُهُوداً (مدثر:12و 13)؛ «و دارايي بسيار به او بخشيدم و پسراني آماده به خدمت دادم».
    ب) تقدم بر اساس نقش‌آفريني در ابتلا ‌و آزمايش
    وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (انفال: 28)؛ «و بدانيد كه اموال و فرزندان شما وسيلة آزمايش شما هستند، و خداست كه نزد او پاداشي بزرگ است».
    إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (تغابن: 15)؛ «اموال شما و فرزندانتان صرفاً وسيلة آزمايشي براي شما هستند، و خداست كه نزد او پاداشي بزرگ است».
    در دو آية مزبور با مضموني مشابه، جنبة فتنه‌انگيزي و موجب آزمايش بودن اموال و اولاد مطرح شده و در هر دو مورد، اموال بر فرزندان پيشي گرفته‌اند. تقدم مال بر فرزند در امتحان، شايد با عنايت به فراواني و گستردگي آزمايش در اموال در مقايسه با فرزندان باشد، يا از آن روست که بسياري از امتحانات مربوط به فرزندان، مانند کيفيت تأمين معيشت و رفاه براي آنان، به گونه‌اي با امور مالي ارتباط مي‌يابد.
    آية ديگر مربوط به همين دسته، آية 64 سورة اسراء است که خطاب به شيطان، راه‌هاي نفوذ و سلطة وي بر پيروانش را مطرح مي‌فرمايد:

     (ص196)
    وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً؛ «و از ايشان هر كه را توانستي با آواي خود تحريك كن و با سواران و پيادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ايشان وعده بده و شيطان جز فريب به آنها وعده نمي‌دهد».
    از آنجا که شيطان مظهر و نماد ابتلا و امتحان است، شرکت وي در اموال و اولاد پيروانش نيز نوعي ابتلا و امتحان آنان محسوب مي‌شود، و به تعبير علامه طباطبايي، لازمة شرکت شيطان، ‌سهيم بودن وي در بهره‌برداري از مال و فرزندان آنان است؛60 چنان‌که سهم‌بري شيطان، اختصاصي به نوع خاصي از اموال يا فرد ويژه‌اي از فرزندان ندارد. تفسير نمونه در ا ين باره مي‌نويسد: «يكي ديگر از وسايل مؤثر نفوذ شيطان، از طريق شركت در اموال و نفوس است). ... بعضي از مفسران شركت در اموال را منحصراً به معناي"ربا" و شركت در اولاد را فقط به معناي فرزندان نامشروع دانسته‌اند؛ در حالي كه اين دو كلمه، معناي بسيار وسيع‌تري دارد كه همة اموال حرام و فرزندان نامشروع و غير آن را شامل مي‌شود.61
    ج) ناکارآمدي اموال و فرزندان مترفان و کافران در قرب الهي و قيامت
    قرآن کريم ضمن پذيرش سودمندي اموال و فرزندان در زندگي دنيوي و تأثير آنها در شوکت و قدرت ظاهري به ترتيب مزبور، ناکارآمدي آنها را در زندگي اخروي مورد تأکيد قرار داده است. اين تأکيد، به ويژه گاه پس از اشاره به کثرت‌طلبي دنياپرستان و فخرفروشي آنان به فزوني اموال و فرزندان (‌که در دستة الف گذشت) ‌صورت گرفته است.
    مثلاً در آية 35 سورة سبأ، پس از اشاره به سخن مترفين (خوش‌گذرانان) که مي‌گفتند: وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ «و گفتند ما دارايي و فرزندانمان از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد» در آية 37 همان سوره به آنان پاسخ مي‌دهد: وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفي إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ

     (ص197)
    عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ؛ «و اموال و فرزندانتان چيزي نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك گرداند، مگر كساني‌كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند. پس براي آنان دو برابر آنچه انجام داده‌اند، پاداش است و آنها در غرفه‌هاي بهشتي آسوده‌خاطر خواهند بود».
    شبيه نکتة فوق در سورة نوح آية 12 مشاهده مي‌شود که به هدف يادکرد بهره‌هاي دنيايي مي‌فرمايد: وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛ «و شما را به اموال و پسران ياري كند و برايتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد»، اما در چند آيه بعد، (‌آية 21) بر ناکارآمدي و بلکه زيان‌بار بودن اموال و فرزندان کافران در فلاح و رستگاري آنان، تأکيد مي‌ورزد: قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَساراً؛ «نوح گفت: پروردگارا، آنان نافرمانيِ من كردند و كسي را پيروي كردند كه مال و فرزندش جز بر زيان وي نيفزود». نيز در سورة كهف آية 46 آمده است: الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً؛ «مال و پسران زيور زندگي دنيايند و نيكي‌هاي ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد نيز بهتر است». در اين آيه، در عين تأکيد بر نقش زينت‌بخشي مال و فرزند در زندگي دنيا، به قرينة مقابله با باقيات‌الصالحات، ‌بي‌ارزشي آنها در زندگي اخروي فهمانده شده است؛ زيرا به نظر مي‌رسد واژة خير در چنين مواردي، افعل تفضيلي نبوده، بلکه افعل تعييني است. بدين معنا که خير بودن باقيات‌الصالحات نسبت به مال و فرزند متعين است، و مقايسه‌اي ميان اين دو دسته صورت نگرفته است.
    گفتني است، آنجا که سخن از سود نرساندن مال و فرزند در عرصة قيامت است، مقصود مال و فرزندي است که در مسير رضاي الهي قرار نگرفته‌، صرفاً ماية‌ تکاثر و تفاخردنياپرستان باشند، وگرنه اموالي که در راه خدا هزينه شوند و فرزنداني که تربيت ديني يافته باشند، بر حسب آيات قرآن و روايات، در دنيا موجب تقرب انسان به سوي خداوند و در آخرت باعث فلاح و رستگاري وي مي‌شوند و خود مصاديقي

     (ص198)
    از باقيات‌الصالحات مورد اشاره در آية فوق هستند.62 بر همين اساس، آياتي که‌ به صورت کلي، نفع نرساندن مال و فرزند افراد را در قيامت بيان مي‌فرمايند، بايد متناسب با نکتة مزبور توجيه شوند. مثلاً در آية 88 سورة شعراء‌ آمده است: يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ؛ «روزي كه هيچ مال و فرزندي سود نمي‌دهد»، و در سورة آل‌عمران آية ده در مورد کافران مي‌فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ؛ «در حقيقت كساني كه كفر ورزيدند، اموال و اولادشان چيزي از عذاب خدا را از آنان دور نخواهد كرد، و آنان خود هيزم دوزخ‌اند».
    جمع‌بندي و نتايج
    1. ترتيب قرارگرفتن واژگان در قرآن کريم، داراي حکمت و دليل و در خصوص واژگان مربوط به خويشاوندان نيز ترتيب ميان آنان به صورتي معنادار، در موضوعات گوناگون قابل مشاهده و بررسي است. ضمن آنکه مؤيدات روايي نيز در اين زمينه وجود دارد.
    2. با عنايت به جايگاه و حرمت ويژة پدر و مادر در ميان خويشاوندان، به‌رغم تأخر آنها در برخي جنبه‌هاي عاطفي و حقوقي، معمولاً والدين بر ساير خويشان، مقدم شده‌اند.
    3. در ميان انواع ترتب ميان خويشاوندان در قرآن، در ترتب عاطفي تکويني، بر اساس ميزان تعلق خاطر و علقة قلبي افراد به اطرافيان، چنين ترتيبي مشاهده مي‌شود: فرزند، همسر، والدين، برادر و خواهر.
    4. در ترتب حقوقي نيز بر اساس تأثيرپذيري جنبه‌هاي حقوقي از عواطف و ريشه‌داشتن احکام حقوقي اسلام در تکوين و فطرت انساني، ترتيبي مشابه عاطفي ديده مي‌شود. با اين تفاوت که در بحث ارث, والدين بر همسر مقدم ذکر

     (ص199)
    شده‌اند، که با توجه به تقدم والدين در جايگاه و حقوق که در ترتب نوع اول گذشت، قابل توجيه است.
    5. قرآن کريم در بيان محارم انسان، ميان مرد و زن تفاوت گذاشته است. بدين معنا که در يادکرد از محارم زن نسبت به مرد، با اهتمام به حرمت رحِمي، به ترتيبِ نسَبي، رضاعي و سببي پيش رفته است، در حالي که در هنگام سخن از محارم مرد نسبت به زن، با اولويت‌بخشي به محرميت سببي, برخي از محارم سببيِ مذكر را بر محارم نسَبي مقدم آورده است.
    6. از لحاظ ميل نفساني و شهواني، زن و سپس فرزند در اولويت قرار دارند.
    7. در تکملة بحث از ترتب خويشان، در بيان ترتيب خاص ميان مال و فرزند روشن شد، آنجا که سخن از اثربخشي در زندگي دنيا و تکاثر و تفاخر و فريفتگي به جلوه‌هاي زندگي دنيا در آن است، هميشه ‌مال بر فرزند پيشي گرفته است که به نظر مي‌رسد از جهت سودمندي و تأثير بيشتر مال در قياس با فرزند در امور دنيايي باشد.
    نکتة پاياني اينکه پژوهش‌هايي از اين دست، در حوزه‌هاي مختلفي از معارف قرآني و با موشکافي در تعابير اين معجزة بزرگ بياني و حکمت‌هاي تقدم و تأخر واژگان آن، در خور بررسي و نگارش است که اميد مي‌رود پژوهندگان بدان بپردازند.

    پي نوشت ها
    * دانش‌پژوه دکتري رشتة تفسير و علوم قرآن.
    1. ر.ک: بدرالدين زرکشي، البرهان،‌. ج 3، ص 273.
    2.ر.ک: جلال‌الدين سيوطي، الاتقان، ‌ج 3، ص 38.
    3. تفاسيري مانند الميزان، کشاف، مفاتيح الغيب و التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج.
    4. مانند پايان‌نامة تقدم و تأخير در قرآن، نوشتة‌ مليحه پو‌رستار مهادي که ترجمه و بررسي بخشي از کتاب الاتقان في علوم القرآن سيوطي (‌نوع چهل و چهارم) ‌است. از اين روي، بايد محدود به مباحث مطرح شده در الاتقان سيوطي باشد. پايان‌نامة ديگر از عليرضا قلي‌زاده سلماسي با عنوان تقديم و تأخير در قرآن است که بيشتر به شعر و ادب جاهلي و سپس به اثر قرآن در تطور نقد عرب و ادبيات آن و بلاغت عربي پرداخته است. رسالة ديگر، اثر اکبر توحيدلو است كه مباحث تقديم و تأخير از ديدگاه زرکشي و سيوطي و مرحوم طبرسي و کتب ادبي و نهايتاً مصاديق تقديم و تأخير در آيات و حکمت‌هاي آنها را بررسي كرده است (‌ر.ک: جعفر نکونام، چکيدة پايان‌نامه‌هاي علوم قرآني، ج 1، ص 121؛ ج 3، ص 56).
    5. مانند مواردي که در ذيل عنوان شواهد روايي معناداري ترتب بيان خواهد شد.
    6.ر.ک: علي‌اکبر بابايي و ديگران، روش شناسي تفسير قرآن،‌ ص 125.
    7. بدرالدين زرکشي،‌ البرهان في علوم القرآن،‌ ج 3، ص 275.
    8. محمد کليني، کافي،‌ ج 4، ص 245.
    9. ر.ک: فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج 32، ص 320.
    10. رواه زرارة في الصحيح عن الباقر(ع) قال: تابع بين الوضوء كما قال اللّه عز وجل، ابدأ بالوجه ثم باليدين ثم امسح الرأس والرجلين ولا تقد من شيئا بين يدي شي‌ء تخالف ما أمرت به فإن غسلت الذراع قبل الوجه فابدء بالوجه وأعد علي الذراع وإن مسحت الرجل قبل الرأس فأمسح علي الرأس ثم أعد علي الرجل، ابدء بما بدء اللّه عز وجل به (الوسائل، ج 1، ص 449، باب 34، ابواب الوضوء).
    11. «و تقديم الآباء علي الأبناء يشعر بكون الآباء أقرب نفعا من الأبناء، كما في قوله تعالي: إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ: (البقرة: 158) و قد مرت الرواية عن النبي(ع) أنه قال: ابدأ بما بدأ الله الحديث (سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج ‌4، ص 210).
    12. فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج 32، ص 320.
    13. سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج ‌1، ص 601 (في الكافي و تفسير العياشي، عن الصادق(ع): ما تلذذ الناس في الدنيا و الآخرة بلذة أكبر لهم من لذة النساء، و هو قوله الآية ثم قال: و إن أهل الجنة ما يتلذذون بشي‌ء من الجنة أشهي عندهم من النكاح، لا طعام و لا شراب).
    14. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 217.
    15. حسن بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 256.
    16. ر.ک: عبدالله جوادي آملي، ‌تسنيم، ‌ج 5، ص 354.
    17. مانند آية 83 سورة بقره.
    18. ابوحيان اندلسي، البحر المحيط في التفسير، ج ‌5، ص 391.
    19. وهبه زحيلي، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج ‌10، ص 151.
    20. اسماعيل بروسوي، تفسير روح البيان، ج ‌9، ص 408.
    21. ابوحيان اندلسي، البحر المحيط في التفسير، ج ‌10، ص 131.
    22. همان، ج ‌8 ، ص 424.
    23. سيدمحمدحسين طباطبايي، ‌الميزان في تفسير القرآن، ج ‌3، ص 223.
    24. عبدالله بيضاوي، انوار التنزيل و اسرار التأويل، ج ‌2، ص 20.
    25. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج ‌20، ص 10.
    26. «و قد رتبت الأقرباء علي حسب شدة الميل الطبيعي في العرف الغالب لأن الميل الطبيعي ينشأ عن الملازمة و كثرة المخالطة». (وهبه زحيلي، التحرير و التنوير، ج ‌29، ص 149).
    27. زمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‌4، ص 705.
    28. همان،‌ ج 31، ص 61.
    29. قاضی ابوبکر باقلانی در کتاب اعجاز القرآن ضمن يادکرد از برخی قرآن‌پژوهان طرفدار وجود سجع و فاصله در قرآن می‌نويسد: «واقوی ما يستدلون به عليه اتفاق الکل علی أنّ موسی أفضل من هارون(ع)،‌ ولمکان السجع قيل فی موضع هارون و موسی» (ر.ک: اعجاز القرآن،‌ 48). در همين مورد ر.ک: محمد بن عبدالله زرکشی،‌ البرهان فی علوم القرآن. وی ضمن اشاره به سخن فوق در بيان مواردی از فواصل آيات به آية فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسي (‌طه: 67) اشاره می‌کند که با وجود فاعل بودن موسی،‌ به جهت رعايت فاصله،‌ مفعول (‌يعنی خيفة) بر فاعل مقدم شده است (ر.ک: همان، ج 1، ص 149).
    30. ر.ک: ابوحيان آندلسي،‌ البحر المحيط في التفسير، ج ‌2، ص 56.
    31. إنما قال من الخوف علي وجه التبعيض لأنه لم يكن مؤبدا (طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌1، ص 435). بيضاوي نيز مي‌نويسد: «بشَيْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ أي بقليل من ذلك» (أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج ‌1، ص 114).
    32. ر.ک: فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌1، ص 436؛ ابن حيان، البحر المحيط في التفسير، ج ‌2، ص 55.
    33. و أما الثمرات فالظاهر أنها الأولاد، فإن تأثير الحرب في قلة النسل بموت الرجال والشبان أظهر من تأثيره في نقص ثمرات الأشجار (سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج ‌1، ص 353)؛ همچنين ر.ک: زمخشري،‌ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‌1، ص 207.
    34. کليني،‌ کافي،‌ ج 3، ص 219؛ بروسوي، تفسير روح البيان، ج ‌1، ص 260.
    35. ر.ک: مرحوم جواد کاظمي،‌ مسالک الافهام الي آيات الاحکام،‌ ج 4، ص 164.
    36.ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، ‌الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 210؛ ‌زمخشري،‌ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‌1، ص 484؛ بروسوي، تفسير روح البيان، ج‌2، ص 172.
    37. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن،‌ ج 4، ص 210.
    38. عبد علي حويزي، تفسير نور الثقلين، ج‌3، ص 627؛ جارالله زمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‌3، ص 256.
    39. فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌7، ص 245؛ همچنين ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي،‌ الميزان في تفسير القرآن، ج ‌15، ص 165؛ زمخشري، ‌الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‌3، ص 256؛ فخر رازي،‌ مفاتيح الغيب، ج ‌24، ص 422؛ ابوحيان،‌ البحر المحيط في التفسير، ج ‌8، ص 71.
    40. روي انها لحمة کلحمة النسب ويحرم من الرضاع ما يحرم من النسب (ر.ک: شيخ حر عاملي،‌ وسائل الشيعه،‌ ج 20، باب 1، ص 373؛ محقق اردبيلي، ‌زبدة البيان، ص 662).
    41.ر.ک: فاضل مقداد،‌ کنز العرفان، ‌ج 2، ص 182.
    42. يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً.
    43. ر.ک: فيض کاشاني،‌ تفسير الصافي، ج‌1، ص 418.
    44. ر.ک: علامه مجلسي،‌ بحار الانوار،‌ ج 11، ص 218 و 249.
    45. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن،‌ ج 4، ص 137.
    46. ر.ک: همان.
    47. همان، ص 147 (و في الإحتجاج، عن السجاد(ع) في حديث له مع قرشي يصف فيه تزويج هابيل بلوزا أخت قابيل، و تزويج قابيل بإقليما أخت هابيل، قال: فقال له القرشي: فأولداهما؟ قال: نعم. فقال له القرشي: فهذا فعل المجوس اليوم. قال: فقال: إن المجوس فعلوا ذلك بعد التحريم من الله، ثم قال له: لا تنكر هذا إنما هي شرائع الله جرت، أليس الله قد خلق زوجة آدم منه ثم أحلها له؟ فكان ذلك شريعة من شرائعهم. ثم أنزل الله التحريم بعد ذلك، الحديث).
    48.سيدمحمدحسين فضل‌الله، من وحي القرآن، ج ‌7، ص 28.
    49. ر.ک: محمدباقر مجلسي،‌ بحار الانوار، ‌ج 11، ص 226؛ فيض کاشاني،‌ تفسير الصافي، ج ‌1، ص 418.
    50.عبد علي حويزي، تفسير نور الثقلين، ‌ج 1، ص 320.
    51. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 118.
    52. اين نکته‌ از مطالب خود علامه، ذيل آية مزبور و نيز سخنان ساير مفسران، قابل استفاده است (ر.ک: همان؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‌2، ص 711؛ زمخشري، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‌1، ص 342؛ فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج ‌7، ص 161.
    53. ر.ک: آل عمران: 10؛ ‌انفال: 28؛‌ اسراء: 6 و 64؛ ‌کهف: 46؛‌ شعراء: 88 و 133؛‌ سبأ: 35 و 37؛ حديد:20؛ تغابن: 15؛ ‌ قلم:14؛ ‌ نوح:12 و 21؛‌ مدثر: 12 و 13.
    54. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج ‌3، ص 89.
    55. ر.ک: جلال‌الدين سيوطي، الاتقان، ‌ج 3، ص 38.
    56. همان،‌ ج 3، ص 46.
    57. أَكثر ما يُطلق المال عند العرب علي الإِبل لأَنها كانت أَكثر أَموالهم‌ (ابن منظور، لسان العرب، ج ‌11، ص 636).
    58. مرحوم علامه طباطبايي از شيخ بهايي چنين نقل مي‌کند‌: اين پنج خصلتي كه در آية شريفه ذكرشده، از نظر سنين عمر آدمي و مراحل حياتش مترتب بر يكديگرند؛ چون تا كودك است حريص در لعب و بازي است، و همين كه به حد بلوغ مي‌رسد و استخوان‌بندي‌اش محكم مي‌شود، علاقه‌مند به لهو و سرگرمي‌ها مي‌شود، و پس از آنكه بلوغش به حد نهايت رسيد، به آرايش خود و زندگي‌اش مي‌پردازد و همواره به فكر اين است كه لباس فاخري تهيه كند؛ مركب جالب توجهي سوار شود؛ منزل زيبايي بسازد؛ و همواره به زيبايي و آرايش خود بپردازد. بعد از اين سنين به حد كهولت مي‌رسد. آن وقت است كه (ديگر به اين‌گونه امور توجهي نمي‌كند، و برايش قانع كننده نيست، بلكه) بيشتر به فكر تفاخر به حسب و نسب مي‌افتد، و چون سالخورده شد، همة كوشش و تلاشش در بيشتر كردن مال و اولاد صرف مي‌شود (سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج ‌19، ص 164).
    59. همان، ج ‌19، ص 372.
    60. «الشركة إنما يتصور في الملك والاختصاص ولازمه كون الشريك سهيما لشريكه في الانتفاع‌» (همان، ج ‌13، ص 146).
    61. ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج ‌12، ص 185.
    62. براي نمونه، ر.ک: احقاف: 15؛ طور: 21؛ محمدباقر مجلسي،‌ بحارالانوار،‌ ج 10، ص 368، حديث 12؛ ج 42، ص 306، حديث 68.
    منابع
    - ابن عاشور، ابي‌الفضل جمال الدين محمد، التحرير و التنوير، بي‌نا، ]‌بي‌تا.
    - ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دارالفکر، بي‌تا.
    - اندلسي، ابوحيان، البحر المحيط في التفسير، بيروت، دار الفکر، 1420 ق.
    - بابايي، علي‌اکبر و ديگران، روش‌شناسي تفسير قرآن، تهران، سمت، 1379.
    - باقلاني، قاضي ابوبکر، اعجاز القرآن، بيروت، دار الکتب العلميه، 1421 ق.
    - بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت‌، 1416 ق.
    - بروسوي، اسماعيل، تفسير روح البيان، بيروت، دار الفکر، بي‌تا.
    - بيضاوي، عبدالله، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1418ق.
    - جوادي آملي، عبدالله، ‌تسنيم، قم، اسراء، 1378.
    - حرّاني، حسن بن شعبه، تحف العقول، تهران، دار الکتب‌ الاسلاميه، 1376 ق.
    - حويزي، عبد علي، تفسير نور الثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ق.
    - رازي، فخرالدين محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1420ق.
    - زحيلي، وهبه، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، بيروت، دار الفکر المعاصر، ‌1418 ق.
    - زرکشي، بدرالدين، البرهان في علوم القرآن، بيروت، ‌دار الفکر، ‌1408 ق.
    - زمخشري، جارالله، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دارالکتاب العربي، 1407ق.
    - سيوطي، جلال‌الدين، الاتقان، قم، منشورات الشريف الرضي، بي‌تا.
    - طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ‌1417ق.
    - طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، ‌1372.
    - عاملي، شيخ حر، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت(ع)، 1409 ق.
    - فاضل مقداد، ‌کنز العرفان، مجمع جهاني تقريب مذاهب، 1419ق.
    - فضل‌الله، سيدمحمدحسين، من وحي القرآن، بيروت، دار الملاک للطباعة و النشر، 1419ق.
    - فيض کاشاني، محسن، تفسير الصافي، تهران، صدر، 1415ق.
    - کاظمي، جواد، مسالک الافهام الي آيات الاحکام، ‌تهران، ‌انتشارات مرتضوي، ‌1367.
    - کليني، محمد، کافي، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1411 ق.
    - مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، ‌دار الکتب الاسلاميه، 1363.
    - محقق اردبيلي، ‌زبدة البيان، تهران، مرتضوي، بي‌تا.
    - مکارم شيرازي، ناصر و نويسندگان، تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الاسلاميه، 1374.
    - نکونام، جعفر، چکيدة پايان‌نامه‌هاي علوم قرآني، تهران، رايزن، 1378.

    + نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 8:50  توسط م ج  |